پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






نمي‌دانم چه بايد گفت و صحبت درباره اين ماجرا را از كجا بايد شروع كرد. اما بالاخره چرخ سياست است كه بدتر از توپ فوتبال هزار چرخ مي‌زند و نه تنها بر وفق احساس ما كه طبق عقل ما هم رفتار نمي‌كند. موازنه نيروهاي سياسي در جمهوري اسلامي ايران هم اينقدر پيچيده هست كه هر اتفاقي را ناباورانه به آينده سياسي كشور تحميل كند.

ماجرا مربوط به انتخابات رياست جمهوري آينده است. انتخاباتي كه عميقا سرنوشت‌ساز است و تعيين‌كننده. بعد از شكست شوراها و شوك اول اسفند و تحصن بي‌فرجام و انتقال قدرت آرام و بسيار ساده، همه تحليل‌ها دارد كم‌كم عوض مي‌شود. بعضي اصلاح‌طلب‌ها به اينجا رسيده‌اند كه ژست اپوزيسيوني برايشان نان و آب نمي‌شود. بعضي از روشنفكرها به كوبيدن همديگر مشغول‌اند، بعضي ديگر هم به اينجا رسيده‌اند كه اصلا: خراب، كشور ايران ز دست جور و فساد... اين كشور و اين جامعه ديگر اصلاح‌پذير نيست و چو ايران نباشد به ...م كه نيست، روم جاي ديگر زمين قحط نيست... و خلاصه مي‌خواهند ول كنند و بروند و گور باباي ملت و مملكت و همه‌چيز. نمونه‌اش هم بعضي از رفقاي خود ما و خيلي از اطرافيان ماها كه اين حرفها را به كسي نمي‌گويند و فقط در نجواهاي درگوشي نقل مي‌شود. [من اعتقاد خودم را نگفتم؛ خواستم بگويم به‌طور خلاصه با چه تحليلي يك عده به اينجا رسيده‌اند.]

بگذريم. خلاصه، نتيجه اين شده كه بخش‌هايي از اصلاح‌طلبان معتقدند آمدن هاشمي رفسنجاني به صحنه انتخابات، ممكن است از فاجعه‌اي كه با آمدن يكي مثل احمدي‌نژاد رخ مي‌دهد، تاحدي جلوگيري كند. بالاخره او كمي‌ميانه‌روتر، بازتر و لااقل اهل مذاكره‌تر است. به هرحال قطعا يك بنيادگرا نيست، يك فاشيست نيست، يك متحجر هم نيست، تازه كلي هم سابقه سازندگي و تساهل و تسامح در سابقه‌اش دارد.

اين حرف و حديث ها مال دو سه هفته پيش است. ابتدا شايعاتي درباره جلسه مشاركتي‌ها و سپس سازمان مجاهديني‌ها با هاشمي منتشر شد. هيچكدام البته درست نبود و اين كارها در قالب‌هاي حزبي انجام نشد. اما در شرق ديروز، عرب سرخي در اين باره و شايعاتي كه درباره جلسه و بحث‌هاي سازمان درباره هاشمي شد، گفته بود بحثي در اين باره در سازمان نشده، ولي «هاشمي كسي است كه هم سابقه و هم توان اين كار را دارد.»

بگذريم كه از انتخابات مجلس ششم هنوز 4 سال بيشتر نگذشته و بگذريم كه در تمام اين سالها هاشمي عليه اصلاحات و اصلاح‌طلبان موضع گرفت و باز بگذريم كه هاشمي عاليجناب سرخپوش بود و باز بگذريم... در سياست از خيلي چيزها مي‌شود گذشت، خصوصا وقتي واقع‌نگري و حسابگري سياسي ميدان‌دار باشد.

نمي‌دانم؛ شايد شرايط طوري شد كه من هم در رقابت بين احمدي‌نژاد و هاشمي، به اكبرآقا رأي دادم. اما نمي‌توانم از ذهنم بيرون كنم كه گنجي پس براي چه به زندان رفت؟ البته؛ اصلا چه معني دارد كه به خاطر گنجي و امثال گنجي بخواهد آينده ما تيره شود؟ يا انتخاب اشتباهي بكنيم و مثلا شركت نكنيم كه پس‌فردا از آن هم پشيمان شويم؟

آخ؛ يادم نبود كه نبايد به جمهوري اسلامي مشروعيت داد. شرمنده كه گاهي عقلانيتم تحريك مي‌شود!










هاست و ثبت دومین