پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






از اتوبان يادگار امام كه پايين مي‌آمدم، فكر مي‌كنم در تقاطع رسالت (يا به عبارتي شهيد حكيم!) بود، كه يك تابلو با امضاي روابط عمومي شهرداري نظرم را جلب كرد. مضمون تابلو اين بود كه آيا در زندگي روزمره و سختي‌ها و مشكلاتتان به حضور خدا توجه داريد؟
نظير اين تابلو را قبلا هم بارها در گوشه و كنار شهر ديده‌ايم. نوشته‌هاي شعارگونه‌اي كه با نيت «تذكر» و «توجه» در جلوي چشم افراد قرار داده مي‌شوند و مي‌خواهند آنها را در بحبوحه پرهياهوي زندگي شهري، از غفلت از ياد و نام خدا بازدارند. نمونه اعلاي اينها هم، آن سخن معروف، ساده و انصافا عميق امام خميني است كه: «عالم محضر خداست؛ در محضر خدا گناه نكنيد.»
اولين تصور و تصوير از اين «پندهاي ايدئولوژيك صبحگاهي»، متذكر و متوجه كردن افراد است. اما در يك سطح ديگر، اين متن‌هاي كوتاه و نصيحت‌گونه را بايد ترفند واكنشي ايدئولوژي مسلط براي مقابله با حوزه زندگي روزمره دانست كه از دايره نفوذ او بيرون افتاده است. زندگي ماشيني، شهروندان را درگير خود نموده  و ايدئولوژي مي‌خواهد آنها را نسبت به اين غفلت و لزوم مقابله دروني هر فرد با آن، آگاه كند.
آنها خدا را از عمق انديشه متفكران و ژرفاي درون صاحبدلان به متن زندگي روزمره مي‌آورند تا مفهوم «خدا» و آموزه‌هاي اساسي ديني، فارغ از تمام پيرايه‌ها و پندارهاي حاشيهاي و تاريحي و فردي، خود به مصاف رقيبان مدرن بيايد و داد ديانت را از خيابان‌هاي شهر غفلت بستاند.
اما ورود خدا، در ساده‌ترين معنا، به وسط زندگي روزمره، تبعات زيادي دارد؛ كه قبل از فرد ديندار متوجه اصل مفهوم دين و خدا مي‌شود. خدايي روزمره و ساده‌سازي شده، غير از خداي مخوف يا نشناختني است كه پيش از اينها مي‌شناختيم... كاين شاهد بازاري، وان پرده‌نشين باشد...









هاست و ثبت دومین