پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






من دچار خفقانم خفقان . . .

خودش يك ركورد مهم است كه دو تا مطلب آدم در يك روز با بيشترين سانسور ممكن منتشر شود. دو مطلبي كه براي يكي چندين ساعت وقت گذاشته‌ام و براي ديگري از وسط يك مهماني پا شده‌ام رفته‌ام به مصاحبه مطبوعاتي. اولي با سانسور و بي‌سانسور؛ و بعدي...

سانسور البته كسب و كار ما شده. اگر نباشد و گهگاه نيشمان نزند كه دلمان برايش تنگ مي‌شود. بهش عادت كرده‌ايم. او ما را با دست نگراني و دلسوزي نوازش مي‌دهد و ما از او با عنوان پرطمطراق «تكنولوژي سانسور» ياد مي‌كنيم!

بالاخره يك تعامل دوچانبه است. همزيستي نه چندان مسالمت‌آميز. در عالم همسايگي با هم كنار آمدن. چارديواري او بيشتر اختياري، مال ما كمتر اختياري.

اما آزادي چيز ديگري است. نفس كشيدن، رها بودن. درها بايد باز شوند. درها بالاخره باز خواهند شد. حرف من نيست، شاملو مي‌گويد:
درها لازم اند،
بله، بسيار لازم اند.
حتي دري كه به هيچ ديواري تعبيه نشده باشد.
در اين دنياي پر از عدم اطميناني كه ما زندگي مي‌كنيم،
درها از هر چيزي - حتي ديوار چين هم لازمتر اند...










هاست و ثبت دومین