پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






صحبت از حضور يا عدم حضور ميرحسين موسوي در انتخابات رياست جمهوري، اين روزها مهمترين موضوع بحثهاي سياسي است. هنوز نزديك‌ترين دوستان او هم اميدي ندارند كه او بپذيرد كه در اين صحنه پردردسر حاضر شود و گوشه‌نشيني را پايان دهد. اما آمدن يا نيامدن او، حتي در حد يك فرض هم، روي بسياري از تحليل‌ها و تصورات از آينده تأثير خواهد گذاشت. سعي مي‌كنم تحليل‌هاي بي‌تأمل شخصي‌ام را از اينكه چرا آمدن او را يك حُسن بزرگ مي‌دانم، بنويسم.

موسوي اگر حاضر شود و بگذارند بيايد، تقريبا قطعي است كه تأييد مي‌شود. باز اگر مشكل خاصي پيش نيايد، تقريبا قطعي است كه در برابر هر كانديدايي از جناح راست رأي مي‌آورد. تنها رقابتي كه به اين صراحت نمي‌توانم نتيجه‌اش را پيش‌بيني كنم، رقابت بين موسوي و هاشمي است كه بروز چنين آرايشي تقريبا محال است. آرايش مفروض را مثلا بگيريد: موسوي - ولايتي - محسن رضايي ...

1. به عقيده من، در انتخابات رياست جمهوري آينده حتي الامكان بايد شركت كرد. يعني اگر «رقابت معنادار» وجود داشته باشد، يا بشود به اندك رقابت موجود «معنا بخشيد»، بايد در اين رقابت حضور بيابيم. شوخي نكنيد كه تحريم كنيم و با شركت به نظام مشروعيت ندهيم. مشروعيت نظام از ما نيست، از طرف خداست و به خواست من و شما هم هيچ ربطي ندارد! يك بار اين حرفها را باور كرديم، شورا را باخت داديم رفت. حالا ميلياردها تومان بودجه شهر تهران و شهرهاي بزرگ افتاده دست يكسري برادر كه تا همه‌مان را شهيد نكنند ول كن معامله نيستند!

2. مهمترين مبنا و جهت‌گيري ما در انتخابات آينده بايد اولا اين باشد كه به هر قيمت ممكن نگذاريم فاشيسم پيروز شود. ثانيا نتيجه‌اي را در انتخابات رقم بزنيم كه تا حد ممكن مناسبات حاكم بر جامعه و سياست را «عقلاني» و «دموكراتيك» [توضيح مي‌دهم] بكند. و ثالثا روند خطرناكي را كه با قدرت گرفتن يك حلقه از فاشيست‌ترين لايه‌هاي نسل جنگ (همان‌هايي كه آمدنشان جوان‌گرايي ناميده مي‌شود) و ابژه شدن نمادهاي «مذهبي»، «رفتاري» و «اجتماعي» بنيادگرايي (مثل فاطميه و بعضي جشن‌ها و سينه‌زني‌ها و خلاصه آيين‌هاي شيعي‌گري؛ نوچه‌پروري، رفيق‌بازي و روابط مافياگونه و در عين حال ساده كه در ساختار شهرداري در دو سال اخير به شدت رخنه كرده است؛ و كمرنگ كردن و انزواي نهادهاي مدني و فعاليت‌هاي جمعي مدرن به نفع گسترش هيئت‌ها و بسيج و اردوهاي به شدت كنترل شده و پايگاههاي شبه‌نظامي و شبه‌تربيتي در مدارس و مساجد و خلاصه فعاليت‌هاي اجتماعي منفي كه فرديت در آنها سركوب شده و ايدئولوژي به كلي سيطره مي‌يابد) و بازگشت به دوران تلخ سركوب و سيطره «گفتمان ولايت‌محور» و قدرت يافتن بي‌سابقه رهبر نظام به نحوي كه هيچ مهار يا كنترلي بر او نباشد و همه ملازمان درگاه باشند كه به شرط اعتماد شخص او منصوب مي‌شوند و ارتقا مي‌يابند، چنين روندي را متوقف كند يا لااقل در برابر آن مانع ايجاد كند.

3. دموكراتيك شدن مناسبات حوزه سياست و جامعه كه مشخص است. بعيد است كسي ترديد داشته باشد كه پس از دوم خرداد و در تمام اين سالها مناسبات اجتماعي و سياسي ما نسبت به قبل دموكراتيك‌تر شده است. دموكراتيك‌تر شدن اين مناسبات با انتخابات رياست جمهوري يعني آمدن يك رئيس جمهور و دولتي كه مانند خاتمي به رأي مردم اعتقاد داشته باشد، ولو اينكه زورش به تحقق كامل آن نرسد و در اين راه كم‌كاري هم بكند.

4. منظورم از عقلاني شدن مناسبات اجتماعي، هم قانوني‌تر شدن امور است، هم مدرن‌تر شدن جامعه و افراد و هم جهاني شدن مناسبات و روابط و الگوگيري‌ها و همنوايي‌ها. هم خود انتخابات و هم نتيجه انتخابات و دولت حاصل از آن، مي‌توانند اين روندها را بيشتر تثبيت كنند و به آنها سرعت ببخشند. مثلا يك دولت آبادگراني، مطمئنا بيشتر از يك دولت چپ، اينترنت را محدود يا حجاب را سختگيرانه‌تر خواهد ساخت.

5. نبايد اهميت خود انتخابات را كمتر از نتيجه آن دانست. هيچ‌وقت يادم نمي‌رود كه در انتخابات شوراهاي گذشته، محسن سازگارا با آنكه نه كانديدا بود و نه ذره‌اي احتمال مي‌داد كه ليستش رأي مي‌آورد، از «فرصت» انتخابات استفاده كرد و عكس بزرگ خودش را در مدت يك هفته تبليغات انتخابات در صدها نقطه شهر بر فراز يك ليست انتخاباتي بالا برد.
انتخابات، در جامعه ايران كه به شدت موازنه نيروهاي سنت و مدرنيته و منازعه اصلاح‌گرايي و بنيادگرايي مذهبي و كشمكش طبقات فقير و و بالا و متوسط و دعواي مخالفان و مدافعان وضع موجود در تمام حوزه‌هاي اجتماعي و اقتصادي و سياسي و فرهنگي به بن‌بست و يك وضعيت نسبتا ايستا و كم‌تحرك رسيده، يك فرصت طلايي است. هر انتخاباتي هم همينطور است.
صندوق‌هاي رأي در ايران، با همه مشكلات و اشكالاتي كه دارند، به مراتب بيش از شادي پس از مسابقه فوتبال و اعتراض صنفي يا سياسي دانشجويان كوي دانشگاه و اعتراض عمومي به گراني و اعتصاب معلمان يا پرستاران، ظرفيت تبديل شدن به يك رخداد مهم و رقم زدن يك تحول بزرگ را دارد. كسي كه تحول‌خواه باشد، بسيار ساده و سهل‌انگار است اگر انتخابات را نديده بگيرد و به بسترهاي ديگر فكر كند.

6. حالا به طور ملموس و مصداقي، انتخابات رياست جمهوري آينده چه عايدي مي‌تواند براي ما داشته باشد؟ نمي‌توان انتظار يك تحول جدي و تمام‌عيار را داشت، بلكه حتي نمي‌توان انتظار تأييد اصلاح‌طلب‌ها و يك رقابت نصفه و نيمه را هم داشت. اما مي‌توان اجازه يكه‌تازي را از جريان فاشيست دندان تيز كرده گرفت، يا انتخاب او را تعديل كرد و يا از همه بهتر، يك كانديدا داشت كه روند جاري اصلاح‌طلبي را حداكثر با اندكي انرژي بيشتر ادامه دهد. از سوي ديگر مي‌توان كلا زير باده زد و سفره را كشيد و ميز را واژگون نمود، يعني كه انتخابات بي‌انتخابات و قهر از هر فعاليت سياسي درون رژيم؛ يا به گوش نشستن تحولات خارجي يا دل بستن به نافرماني مدني و اعتصابات و اعتراضات داخلي و كوتاه آمدن رژيم... اين آخري كه تقريبا شوخي است!

7. عمده‌ترين دليل و توجيه دوم‌خردادي‌ها براي موسوي هم اين بوده كه گزينه‌هاي در پيش رو كدام‌هاست و اگر او بيايد چه مي‌شود و اگر نيايد چه مي‌شود. اين توجيه، موسوي را خلع سلاح مي‌كند كه بگويد شرايط مانند سال 76 است. چون خود او هم مي‌داند كه در آن سال كسان ديگري هم شرايط موسوي و از جمله احتمال تأييد را داشتند، كما اينكه همينطور هم شد. اما الان او تنها گزينه ممكن اين جناح و بلكه غير از كانديداي راست است. فقط اين وسط مي‌ماند مشكلي كه با يك آقايي وجود دارد... كه خب آن را همه مردم دارند!

8. اگر موسوي بيايد چه اتفاقي مي‌افتد؟ آمدن موسوي بيش و پيش از احياي داستان اصلاح طلبي، جريان «خط امام» يا تقريبا همان چپ اسلامي دهه شصت را زنده مي‌كند. و بيش و پيش از اينها، شكست پروژه «تصفيه نظام» و دادن همه پست‌هاي كليدي به «فرزندان رهبر» را رقم مي‌زند. اين فرزندان مسلمان و انقلابي كه اينك مشتاقانه از حوزه و دانشگاه و بسيج و سپاه و مسجد و بنگاه به سوي «قدرت» يا همان «حفظ نظام» و «خدمت به مردم» شتافته‌اند، به اين راحتي نمي‌پديرند كه يك حاشيه‌نشين كه از همان وقتها هم با آقا مشكل داشت بيايد و كاسه و كوز‌شان را به هم بريزد. اين مهمترين اتفاق است و در نتيجه‌اش ممكن است بلايي كه قرار بود بر سر خاتمي بيايد و نيامد، بر سر موسوي بيايد؛ كه البته تصورش هم بسيار بعيد است.

9. با آمدن موسوي، مهمتر از گرفتن رياست جمهوري از بنيادگرايان كه كسب آن را «ميوه» انتخابات شورا و مجلس و خدمات منتخبين مي‌دانند، دست جريان مقابل از شعارها و نمادها و تا حدي بدنه اجتماعي خود هم خالي مي‌شود. اگر بحث خدمت به مردم باشد، موسوي السابقون است. اگر صحبت از مخالفت با آمريكا شود، موسوي از آقاي خامنه‌اي هم تندتر بوده. اگر صحبت از امام و شهدا شود، موسوي صاحب‌حق‌تر از مدعيان كنوني است. اگر شهيد و شهيدكشي شود و بوق جنگ هشت ساله را سر دهند، نخست‌وزير آن دوران برتر است يا كسي كه در آن دوران مثلا آرپي‌جي‌زن يا فرمانده گردان بوده؟! به هرحال موسوي در سرچشمه رودخانه‌اي ايستاده كه آبادگران كف روي آب گل‌آلود چند صد متر جلوترش هستند!

10. يكي از نكات مثبت آمدن موسوي همين است كه ارزش‌ها و آرمان‌ها و انديشه‌هاي انقلابي توسط كسي و جرياني مطرح مي‌شود كه در آن پارادايم و حال و هوا، به مراتب اصيل‌تر و باسابقه‌تر از استحاله‌شده‌هاي آن نسل است و به شدت محق‌تر از افراد نسل جنگ است كه حتي بيشتر از نسل انقلاب، حرفهاي آنها را باور كردند! من به عنوان يك نسل سومي ترجيح مي‌دهم آرمانگرايي نسل انقلاب را كه لطمه‌هاي فراوان به كشور ما زده، در يكي مثل موسوي ببينم و نقد كنم، تا در مثلا هاشمي يا محسن رضايي يا لاريجاني يا ... رديف كنيد نام صدها و هزاران نفري را كه در اين سالها نان انقلاب و جنگ را خورده‌اند.
بگذار جنس اگر عرضه مي‌شود، نابش باشد. اگر بناست كسي از امام دفاع كند، چرا راستي‌هايي باشند كه مي‌دانيم هيچ اعتقادي به او نداشتند؟ اگر بناست با كسي بر سر حذف مخالفن در سالهاي ابتدايي انقلاب بحث كنيم، چرا خود آنها نباشند كه انصافا هميشه هم بر سر اعتقاداتشان مانده‌اند؟ اگر كسي مي‌خواهد در منازعه سنگين نسل انقلاب و نسل جوان پس از انقلاب، كه به زودي به سالهاي اوج آن مي‌رسيم، گفتار آن نسل را نمايندگي كند، چه كسي شايسته‌تر از ميرحسين موسوي است؟

11. افقي كه براي جامعه ايران پس از انتخابات بعدي در ذهن من هست، البته در حوزه تحولات اجتماعي، با تقريب خوبي همراستا با آرايش و كشمكش‌هاي نسلي در جامعه است. از جدي‌تر شدن بحث تحويل مديريت‌ها به نسل بعدي كه حتي به محافظه‌كاران هم سرايت كرده بگيريد، تا داغ شدن مسائلي مثل «حجاب» و جدي‌تر شدن دغدغه‌هاي اقتصادي و زندگي و پيشرفت. بحران‌هاي ناشي از بيكاري و بي‌هنجاري و بسياري موارد مشابه را هم بيافزاييد.
در چنين وضعيتي، به نظر من يك جنس بدل كه به نام خدمت‌رساني به محرومين، پايه‌هاي قدرت تك‌پايه را محكم‌تر مي‌سازد، مضرتر از يك نمونه اصيل است كه صادقانه از آرمان‌هاي كهن دفاع مي‌كند و واقعا به آنچه مي‌گويد اعتقاد دارد. با چنين آدمي قطعا بهتر مي‌شود راه آمد و تعامل كرد، تا با آدمي كه تكليفش در وسط اين دعوا مشخص نيست. من واقعا فكر مي‌كنم لزوم اختياري بودن حجاب را براي آقاي موسوي به راحتي مي‌توانم توجيه كنم و احتمالا بتوانيم بر سر آن به تفاهم برسيم، اما اگر ولايتي باشد عمرا نمي‌توانيم حتي در بحث همزبان شويم، و احمدي نژاد كه اصلا همان اول كتكم مي‌زند!!

12. موسوي، برخلاف تصور عمومي، جديدا از لحاظ اقتصادي و فكري آنقدرها هم چپ نمي‌زند. اين نقل قول كه او گفته «ما در آن سالها به خاطر سختي‌هاي جنگ و شرايط بحراني به فكر توسعه نبوديم و حالا مي‌فهمم كه اشتباه كرديم» براي من موثق است. اما به هرحال هرچقدر هم تحول يافته باشد، جريان چپ با آمدن او دوباره جان مي‌گيرد. اين هم به نظر من تحول مثبتي است. چون اولا، اپوزيسيون را ليبرال‌تر مي‌كند و از اين طريق تحولات بعدي ايران را به آن سمتي كه من دوست دارم و معتقدم نزديك‌تر مي‌سازد. ثانيا، چپ‌هاي سكولار خارجي را به تحرك بيشتري وامي‌دارد تا موجوديت مستقلي از خودشان نشان دهند، و سر داخلي‌هايشان را هم سنگ مي‌كوبد كه اين هم خوب است! و مهمتر از همه، باعث رشد يك جريان متحد مخالف در درون خود اصلاح‌طلبان مذهبي مي‌شود كه در واكنش به چپ گرايي موسوي و به اتكاي بدنه فربه اجتماعي طبقه‌متوسط و جوان، ليبرال‌تر و جهاني‌گراتر مي‌شوند. اين هم به خيالم، مثبت مي‌آيد.

14. بروز يك شكاف نسلي در درون اصلاح‌طلبان، يكي از مهمترين نتايج درازمدت انتخاب موسوي خواهد بود. قديمي‌ترها قطعا با حال و هواي انقلابي موسوي بيشتر حال مي‌كنند، در حالي كه نسل جديد كم‌كم موسوي را صورت ريشه‌اي‌تر همان چيزي مي‌يابند كه حاكمان امروز شارش را مي‌دهند. به اين ترتيب، رابطه بين آرايش نيروهاي اجتماعي و نيروهاي سياسي هم دقيق‌تر خواهد شد. اين هم ما را در تحليل كمك خواهد كرد! و هم جامعه را در برسازي تحول رو به جلو ياري خواهد داد. و به علاوه، ابتكار بازي را كلا از دست حكومت (كه خصوصا در اين دو سه ساله به زيبايي بازي را پيش برده) خواهد گرفت و به دست جامعه مدني خواهد داد. يعني همان اتفاقي كه خيلي‌ا مي‌خواستند و راهش را بلد نبودند. راه مدني شدن و غير حكومتي روند اصلاح‌طلبي، گرفتن كار از دست نسل انقلابي (اصلاح‌طلب شده) و دادن آن به دست نسل جديدي است كه نه آن گرايش‌ها و رفتارها و تمنيات قبلي را مي‌فهمد و نه مي‌خواهد.

15. همه اينها را گفتم. ولي به هرحال آمدن يكي مثل موسوي شايد با زنده كردن بعضي از دعواهاي قديميِ چپ و راست و مولوي و ارشادي و ولايي و ضدولايت و از اين مزخرفات، بخشهايي از جامعه را مشغول كند يا تحت تأثير قرار دهد، كه اين منفي است. فضاي جامعه را، ممكن است، باز به حال و هواي ايدئولوژيك و توده‌گراي دهه شصت برگرداند كه اين هم منفي است. محتمل است كه نتوانند اقتصاد را جمع كنند و شكاف بين ايده‌هاي اقتصادي، دولت را فلج كند كه اين هم منفي است. و بدتر از همه ممكن است
واقعا اين بار، صرفا، همان سوپاپ اطميناني شود كه در مورد خاتمي مي‌گفتند و درست نبود. يعني او كلي رأي بياورد، اما بدتر از دوران خاتمي، قدرت در دست ايشان و نزديكان و فرزندان باشد و بماند. البته ما مخالفت اصولي با اين هم نداريم، به شرطي كه مانند همدان، كاري به لباس و شلوار ما نداشته باشند!










هاست و ثبت دومین