پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






محقق و نوازنده تنبور، استاد سيد خليل عالي نژادمحقق و موسيقي‌دان، هنرمند و نوازنده، جوانمردي همطراز پيران، خداوندگار تنبور، جان «بي‌قرار»: سيد خليل عالي‌نژاد

ضربه‌اش كه بر سر تنبور فرود مي‌آيد، لرزه‌اي است كه بر جان تو مي‌افكند. آتشي بر جان تو و گلشني در جهان تو؛ بيش از اين چه مي‌خواهي؟! ابراهيم اگر باشي، با تنبور، اين صداي بي‌همانند عرفان، پا در ميان آتش مي‌نهي تا شعله‌ها تو را در آغوش گيرند و بر تو سلام كنند. ابراهيم كه فقط تبر به دوش نيست، يكه ميهمان آتش هم هست. چه باك كه آتش شيفته‌اش شود و او را تا ابد مهمان خود خواهد. او صلابتش را دارد، در آتش عشق حق مي‌سورد و مردانه آخرين واژه‌ها را وصيت مي‌كند: به تابوتي از چوب تاكم كنيد / به راه خرابات خاكم كنيد / مريزيد بر گور من جز شراب / مياريد در ماتمم جز رباب ...

چه مي‌گويند؟ استاد موسيقي؟! شوخي مي‌كنند. او اهل موسيقي نيست. لااقل موسيقي كسب و كار او نيست. او اهل «ذكر» است. مرد ذكر است. كلام او، آواز او، حتي ساز او، تمامي ذكر است. چه نيك ناميده‌اند تنبور را در ديار اجدادي او: «نداء الحق». اين است كه بدون وضو ساز به دست نمي‌گرفته. اگر هم او موسيقي مي‌گفته و مي‌دانسته، جز ياد يار از زبان بيقرار نبوده: دلم بي‌وصف تو شادي نبيند...

«آيين مستان»اش ديوانه‌ام كرده. هواي عاشقي باز به سرم آورده.گويي كوك وجودم با ساز او هماهنگ شده كه اينگونه چهره راز بر چشم دلم گشوده است. دل آشفته من فقط از صداي او آرام مي‌گيرد. اين چه ديوانگي است، نمي‌دانم! اما مي‌دانم كه تا رهايم نكند، ول‌كن نيست و تا به جايي نرساندم، رهايش نمي‌كنم. فعلا كه چشم به راهم: خراب‌آباد دل بي‌مقدم يار/ الهي هرگز آبادي نبيند...

«طرح غزل هايش بغضي كهنه داشت، با تنبورش فرياد مي كرد، شعري مي خواند كه تنگ نفس پنجره ها را از بين ببرد، رندي كه عشق را از فرهاد آموخته بود و خود را قرباني غزل هاي شيرين بيستون كرد، حريف لشگر ماتم بود و با هويت شادي و بهجت آشنا، او از آن دست آدمياني بود كه شناسنامه شان در ذهن جامعه مترنم است.» هوشنگ جاويد

توضيح: استاد خليل عالي نژاد در سالهاي آخر عمر، از دست رنج‌ها و ناملايمات زيستن در ديار خود، مهاجرت كرده و در سوئد سكونت داشتند و به تدريس و تحقيق مشغول بودند. صبح يكشنبه 27 آبان 1380 در محل كلاس درس خود از سوي عده‌اي به‌طور غافلگيرانه مورد حمله قرار مي‌گيرند و مهاجمان پيكر نيم‌جانشان را هم به آتش مي‌كشند و متواري مي‌شوند. پرونده قتل ايشان در سوئد هنوز مفتوح است و وزارت امور خارجه ايران هم پيگير ماجراست.
در «صداي سخن عشق» شهرام ناظري، او تكنواز بود. چند كتاب و تحقيق و تصحيح هم به يادگار گذاشته، و شاگرداني كه دست‌پروردهاي اين استاد تحصيلكرده و تجربه‌كرده هستند. گويا كاست‌هاي انتشار يافته «ثناي علي» و «آيين مستان» و دو كار انتشار نيافته به نامهاي «حال خونين‌دلان» و «سماع سرمستان» مدتها در بين اتاق‌هاي ارشاد منتظر مجوز بوده و مانده‌اند. صحبت از كاستي هم شده با نام «زمزمه قلندري» كه من نديده‌ام.

تكميل: صفحه اينترنتي استاد خليل علي نژاد :: آلبوم عكس‌هايش :: نغمه هماهنگ دو ساز (از روزنامه ايران، به مناسبت بزرگداشت او در خرداد امسال) :: عاشقي در ديار خاموشان :: صدايي برخاسته از سكوت (به ياد استاد) :: يك مطلب وبلاگي مفصل :: يك نوشته وبلاگي زيباي ديگر :: خليل بر آتش حسدورزان مي‌تازد؟ :: مصاحبه با كامبيز مافي (از شاگردان استاد) :: عكس استاد در كنار جناب شجريان؛ در پايين صفحه هم مصاحبه مرحوم عالي نژاد با راديو پيك سوئد










هاست و ثبت دومین