پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






براي همه بچه‌هاي دانش‌آموز

دوم راهنمايي، كلاس 4/2 بودم كه اين متن را نوشتم. در لابلاي ورقه‌هاي قديمي پيدا كردمش. يك تقليد ساده از گلستان سعدي است، كه بي‌ويرايش مي‌گذارم اينجا. فقط قول بديد كه ياد «قصه‌هاي مجيد» نيفتيد! يك شعر هم در همين مايه‌ها سالها بعد، در سال سوم دبيرستان گفته بودم. هفت هشت بيتي بود، كه كلش يادم نيست، اما مطلعش اين بود:
آه از سختي جبر و مشكلات هندسه!
آه از درس رياضيات‌جات هندسه!
آه از سختي درس و بحث و فحص و مشكلات
. . .
آه از شيمي و حرفه، آه از جبر و علوم
. . .
از مربع، از مثلث، دايره، خط، نقطه‌ها
اتحاد و فورمول و قضيه‌جات هندسه!
. . .
آه از پرگار و خط‌كش، از مداد و گونيا
آه از نقاله و رسم و ادات هندسه...


و اما، امتحانستان :

لعنت سؤال را سخت و شر، كه خواندنش موجب حيرت است و به فكر اندرش مزيد حيرت!

هر نفسي كه فرو مي‌رود ممد ذكر است و چون برمي‌آيد مخرب فكر. پس در هر نفسي دو ضرر موجود است و بر هر ضرري حسرتي واجب.


از دست و مداد كه برآيد
كز عهده پاسخ بدر آيد


اسئلوا السؤالات من داوود و قليلا من جوابي السؤال!


بنده همان به كه به خودكار خويش
پاسخكي بر ورقم آورم
ورنه سزاوار جواب سؤال
كي بتوانم كه به جا آورم


بوي سختي سؤالاتش همه‌جا رسيده و دانش‌آموز برگهء سؤالات را به خطاي فاحش دريده. معلم جواب سؤالات به دانش‌آموز ندهد و دانش‌آموز از قفس جلسهء امتحان نرهد.


اي معلم كه از جواب سؤال
ناتوان ماندي و پريشاني
دانش‌آموز را مكن شاكي
تو كه خود، حل اين نمي‌داني


فراش مدرسه را گفته تا موكت پشمين بگستراند و نيت كرده تا شاگرد تيزهوش در كلاس بپروراند. ناظران را پول داده تا ساعتي به دانش‌آموز بنگرند و دانش‌آموز را پول گرفته تا اندك ساحتي ارتقا يابند.


خط‌كش و تركه و خودكار و ورق در كارند
تا تو نمره به كف آري و به كارنامه بري!
پس چرا در جلسه، دقت كافي نكني
بلكه جايش در خودكار و مدادت بخوري!!










هاست و ثبت دومین