پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






يك اتفاق تصادفي بامزه يك بحث چند دقيقه‌اي را در خانه ما موجب شد. كشتي امروز بعدازظهر بابك نورزاد با حريف مغولي در نهايت به نفع او تمام شد. كمي البته ما تعجب كرده بوديم كه چرا برخلاف دفعات قبلي درباره داور مسابقه هيچ چيز حتي نامش را هم نگفتند. اما وقتي كه او دست دو كشتي‌گير را گرفت تا دست بابك نورزاد را به علامت پيروزي بالا ببرد، تازه فهميديم مشكل از كجا بوده: داور مسابقه يك زن بود!

نمي‌دانم سر تكان دادن هاي نورزاد، وقتي كه داشت بعد از برد از روي تشك پايين مي‌آمد، براي اين بود كه با بالا رفتن دست او توسط داور زن گناهي مرتكب شده يا اينكه به بلايي كه بر سرش مي‌آورند، فكر مي‌كرد. شرط مي‌بندم اگر فردا جمعه بود، كلي از ائمه جمعه اين اقدام او را علت ناكامي‌هاي مكرر ايران در المپيك مي‌دانستند و مي‌گفتند او فداكاري آرش ميراسماعيلي را بر باد داد! نكرد لااقل يك شلواري بپوشد كه در هنگام تماس دست با زن بيگانه كه به علت اهل كتاب بودن زياد مشكل نبود، شبهه قصد ريبه پيش نيايد!!










هاست و ثبت دومین