پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






رونوشت: برادر عزيز جناب مرتضوي، جهت استحضار به رفع و رجوع مواضع انحرافي پيشين و عدم پيگرد و تجديدنظر در موارد جاري و طي كردن بي‌خيالي!
برادر عزيزتر جناب احمدي نژاد، جهت ابلاغ پايان كار و منع تعقيب و انصراف از پيگيري و رفع سوزش از ناحيه كانديداتوري رياست جمهوري و حالي به حولي!

پيشواي بزرگ ديني ما، امام حسين، تعبير زيبايي دارد كه در روز شهادت خود بيان كرده: اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد. آزاده بودن، خصوصا با آن تعبيري كه امام حسين كرده (فكونوا احرارا في دنياكم) با آزاد بودن فرق مي‌كند. اين نكته را مرحوم مطهري هم مي‌گويد. آزاده بودن تقريبا يعني رها بودن، بي‌تعلق بودن، يا همان «آزادي از» كه يكي از متفكرين ديگر گفته. آزادگي به اين معنا يك صفت كاملا برون‌ديني است و امام حسين به دشمنانش مي‌گويد اگر به وجهه و استدلال و موقعيت ديني من بي‌توجه هستيد، لااقل آزاده باشيد و آزادانه بينديشيد تا از اين وضعيت ناعادلانه و غيرانساني و جنگ نابرابر (يعني صحنه كربلا در روز عاشورا) دست برداريد.

حالا منظورم اين است. يك كرمي اخيرا افتاده به انديشه و بيان يكسري از جوان‌ها و بعضي از بزرگترهاي ما كه بيخود و بي‌جهت هر مشكلي را كه پيش مي‌آيد به دين و دينداري ربط مي‌دهند و با ادبيات غيرمنصفانه‌اي به نقد دين يا نمادهاي ديني موجود در ذهن جامعه مي‌پردازند. مثلا اگر مشكلي در كارهاي نظام پيدا مي‌كنند، مثل آدم‌هاي كوچه و خيابان و بازنشسته‌هاي پارك‌ها، مي‌گردند در جمهوري اسلامي كيست كه از همه بيشتر به نام دين شناخته شده و شخصيتش جنبه ارزشي به خود گرفته، او را مي‌كوبند و خراب مي‌كنند. دشمن كم توطئه مي‌كند يا كارش به جايي نمي‌رسد، اينها مي‌خواهند جور او را بكشند.

البته بسياري از اينها كه بنده حقيقتا عرض مي‌كنم، كفگيرشان به ته ديگ خورده، كساني هستند كه در يك مقطعي و به يك نحوي، يا خودشان و يا خانواده ايشان، از نظام ضربه خورده‌اند. با اينها چندان با دليل نمي‌شود حرف زد و استدلال كرد. تنها با رفع يا جبران علت‌ها مي‌شود آنها را از قيد ضربه‌هاي ذهني و واقعي كه خورده‌اند و آن را كاري هم نمي‌ِشود كرد، رها ساخت.

ولي عزيزان من! آخر اينكه راهش نيست. شما اگر مسئله‌اي داريد برويد خود مسئله را حل كنيد. معني ندارد كه فرافكني مي‌كنيد و مي‌رويد سراغ مقدسات و ارزشهاي جامعه، كه چي؟ آنها را بكوبيد. خب چه مشكلي از شما حل مي‌شود؟ گيرم كه اصلا امام خميني را تا توانستيد خراب كرديد و آبروي او را هم در تاريخ برديد، آيا چيزي در امروزتان تغيير خواهد كرد؟ يا فرض كنيم كه شما با روش خودتان ثابت كرديد كه حتي در جامعه ديني هم بايد به دنبال ليبرال دموكراسي بود. واقعا در جامعه امروز ما، با همه واقعيت‌هايش، چطور مي‌خواهيد كار خود را پيش ببريد؟ من هميشه به دوستان گفته‌ام، تجربه مهم ناكامي در خرداد و تير 82 را فراموش نكنيد؛ هيچ‌وقت!

يادداشت نيما راشدان را در گويانيوز خواندم، بخوانيدش و بعد با من همراه شويد. سعي مي‌كنم روي همين نمونه نشان دهم كه منتقدين چقدر غيرمنطقي مي‌انديشند و چه غيرمنصف بيان مي‌كنند.

بحث را از اينجا شروع مي كنم كه تصور نيما راشدان و خوانندگاني كه با نوشته او احساس همدلي مي‌كنند، از سياست و فعاليت و فعالان سياسي چيست؟ آيا انتظار اين است كه همه اهل سياست اهل عصمت و طهارت باشند؟ يعني همين ايرادي كه به امثال رامين جهانبگلو هم به نظرم وارد است كه مفهوم «روشنفكر» را در يك زرورق قدسي مي‌پيچند كه هركسي را بدان شه بار نيست، اينجا هم مشكل ايجاد كرده و تصور مي‌شود افراد سياسي يا يكسري ظلوم و جهول هستند و يا فرشتگاني كه به خاطر اشتباه نابخشودني آدم ابوالبشر از بهشت فرود آمده‌اند و جاي واقعي‌شان همانجاست!

من نمي‌فهمم يعني چه كه نيما راشدان مي‌نويسد ويروس دنياستيزي خط امامي ها هنوز باقي است و نشانش هم اينكه تاج زاده به دانشجويان گفته منتظر خارجي نباشيد و به سازمانهاي بين المللي نامه ننويسيد. خدا وكيلي اين طرح بحث و استدلال، نشاني از جزم‌انديشي و نگاه مطلق‌بين صفر و يكي نيست؟

اولا اينكه در ايران امروز كسي معتقد باشد نبايد منتظر دست خارجي بود و بايد فعالان سياسي معتقد و پايبند به «مليت» و «استقلال» اصلا آن متغير را از تحليلشان حذف كند، دليل بر ادامه همان داستان قديمي استكبارستيزي از نوع خط امامي است؟ الان نصف بيشتر اپوزيسيون داخل كشور دوآتشه‌تر از اصلاح‌طلب‌ها با آمريكا مخالفت مي‌كنند؟ اينها خط امامي و دهه شصتي اند؟ لطف الله ميثمي و حسين رفيعي خط امامي هستند يا مثلا فريبرز رئيس دانا همان دهه شصتي است؟ اگر عزت الله سحابي معتقد باشد امروز تصور مثبت در مورد حمله آمريكا به ايران هم خيانت است، آيا او را شريك در جنايات فلان و بهمان مي‌ناميد؟

هيچ وقت يادم نمي‌رود. حدود شايد دو سال پيش، مهندس سحابي در جلسه‌اي درباره استراتژي ملي مذهبي ها بحث مي‌كرد و شاخصه‌هاي حركت جديد بعد از ضربه سال 80 را تئوريزه مي‌كرد. يكي از شاخصهاي جديد در تحليلش مفهوم «تماميت ارضي» بود و بحثهاي مفصلي هم در اين باره داشت. اگر نيما راشدان در آن جلسه جاي من نشسته بود و مي‌شنيد كه مهندس سحابي مي‌گويد من اگر تماميت ارضي كشورم به خطر بيفتد، آزادي و عدالت و دموكراسي و همه چيز را فراموش مي‌كنم، مي‌گفت مهندس سحابي هم يك فلان‌فلان‌شده‌اي است مثل خميني و هواداران امروزش؟ واقعا اينطور است و آدم منصف اينچنين فكر مي‌كند؟!

اصلا چه كسي گفته است كه سياستمدار يعني مردي براي تمام فصول؟ البته بله، دينداران مجبورند قبول كنند كه اگر وارد صحنه سياست شدند، يكسري چيزها را هم بپذيرند. سياست پدر و مادر ندارد، حتي براي بهترين آدمها و برترين روشها. نه دكتر مصدق از تركش‌ها و تبعات حضور در صحنه سياست مصون ماند و نه آيت الله كاشاني. اما سياسي بودن و حتي سياسي ديدن، لزوما به معناي غيرمنطقي بودن و ديدن و انديشيدن نيست. درباره امام خميني هم كه كسي مي‌خواهد صحبت كند، بايد منطقي و منصف باشد. و يك شرط منطقي بودن ابراز نظر و قضاوت در مورد هر شخصيت تاريخي، تاريخي ديدن اوست.

تاريخي ديدن، يعني آدمها را در جايگاه و موضعيت و شرايط تاريخي خويش ديدن. يعني توي تحليل‌گر و قاضي بروي در موقعيت او، با همه محدوديت‌ها و محذوريت‌هايش، بنشيني و آنگاه در مورد او نظر بدهي. يعني با آگاهي امروز، با تجربه امروز و با نظام فكري و ذهني امروز به سراغ گذشته نروي. اگر اينطور بود، آن موقع مي‌شود اين كلمه «برائت» خيلي ابلهانه به نظر خواهد رسيد. چه اين را بازجوي اطلاعات از ملي‌هاي دهه سي و چهل بخواهد و چه شما از خط امامي هاي امروز انتظار داشته باشيد.

و البته بله، يكي از خصوصيت‌هاي امام خميني و همه آدمهاي بزرگ تاريخ اين بوده و هست كه دوستداران زياد و دشمنان زياد دارند. خيلي از شخصيت‌هاي تاريخي هم اينطورند. اصلا چرا تاريخ، مگر همين هوگو چاوز ونزوئلا را به دو قسمت نامساوي تقسيم نكرده كه يك دسته عاشق او و يك دسته دشمنان سرسخت او شده‌اند؟ اين طبيعت جوامع غيرمدرن و شخصيت‌هاي كاريزماتيك است. اما اگر كسي در شرايط مدرن قضاوت كاريزماتيك (ولو در صورت منفي آن) را به نام يك تصميم جديد و پشيماني از خطاي گذشته عرضه كند، آيا اين يك خطاي آشكار تحليلي نيست؟

ما بايد مشخص كنيم امام و هر آدم ديگري را مي‌خواهيم تاريخي ببينيم يا اعتقادي، جانبدارانه و شخصي يا بي‌طرفانه. و آن موقع است كه مي‌توانيم راست و درست در مورد او و هركس ديگري قضاوتي صحيح و عادلانه داشه باشيم.










هاست و ثبت دومین