پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر







مدتي اين مثنوي تأخير شد
يك كمي هم دير شد
دير، اما ناگزير
تأخير، رام و سر به زير!

من كه مي‌گفتم عيان گوييد و بنويسيد اسرار همه
من كه مي‌گفتم بگوييد اينچنين و آنچنان، بي‌واهمه
من -
حتي من هم اين يك بار
- بي تكرار -
مي‌گويم:
گور باباي همه!

اتفاقا از كتك خوردن كسي ترسي ندارد
از شبي آب خنك خوردن كسي ترسي ندارد
اين بلوف و بچه‌بازي‌ها كه مشكل نيست
اين برادر بازجو هم -
گرچه بي‌عقل است، بي‌دل نيست

مشكل از آن درد ناشي مي‌شود -
مشكل همين‌جاست!
بازجو يك فرد ناشي مي‌شود -
مشكل همين‌جاست
مشت را سوي دهانت چون نشانه مي‌رود
درد هم تا استخوانت عاشقانه مي‌دود!
چون‌كه كور است او -
كر است او -
لوچ و چپ‌چشم است
مي‌زند بر جاي بد از جاي پا و دست -
حالا گفته باشيم . . .

. . . آخر ما چرا؟!
ما كه زهرا كاظمي ديديم
قصه‌هاي ديگران را هم كه بشنيديم
ما ديگر چرا

از كتك خوردن نمي‌ترسيم
اما خر نمي‌باشيم!
از مردن كه مي‌ترسيم










هاست و ثبت دومین