پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






بچه‌هاي هفته‌نامه چلچراغ در شماره اين هفته [كه هنوز روي وب نيامده]، دو صفحه مربوط به دانشگاه را سفيد منتشر كرده اند. صفحات دانشگاه در چلچراغ با عنوان «كلاسور» منتشر مي‌شود. اين دو صفحه همان كادر و سركليشه را دارد، اما هيچ محتوايي ندارد. علت چنين كاري هم با مطالعه ليدي كه بر ابتداي اين صفحات نشانده شده، قابل فهم است. اعتراض به اينكه دانشگاه‌ها با سكوتي مرگبار سال تحصيلي جديد را آغاز كرده‌اند و حتي درباره اين موضوع هم چاره‌اي جز سكوت نيست؛ يك سكوت مضاعف: اين چيزي است كه من از اين كار فهميدم. متن ليد اين صفحات سفيد پر از اعتراض را بخوانيد...



تو بر سپيد دفتر، سياه مي‌نويسي


« پشت سرت جا پاي يه عالمه آدمه. بعضي جاپاها پررنگ‌اند، بعضي‌ها بي‌رنگ، بعضي‌ها سايه‌اند و بعضي‌ها، اصلا نيستند. قدم‌هاتو بشمر! تو خيابون دانشگاهِ تو هم، اول مهر، پر برگ زرد ميشه؟ قدم‌هاتو بشمر و بذار صداي خش‌خش وهم‌انگيز تلاقي پا و برگ‌هاي مرده، جاري بشه تو تار و پود قدم‌هايي كه دارن يه راه رفته رو مي‌رن. راه آدم‌هايي كه اين روزها گم شدن تو شلوغي پاييزي شهر مه گرفته‌ات.


آدماي كمرنگ، آدماي پررنگ، آدمايي كه نيستن...


راستي، اونايي كه نيستن كجان؟ تو قاب عكس‌هاي دور تا دور دانشكده يا يه جايي همين دور و برا گم شدن؟ زير يه خروار سكوت و فراموشي...


راستي، اول مهر امسال هيچ‌كس بهت تبريك گفت؟ كسي يادش افتاد كه تو دانشجويي و دانشجو پايه علم و صنعت و اقتصاد و سياست و اخلاق و دين و خلاصه همه‌چيز سرزمينه؟ اصلا همين‌طوريه كه مي‌گن؟!


كاش امسال دانشجو شده باشي كه طعم خوش قبولي پاهاتو رو برگ هاي زرد راه دانشگاه محكم كنه. يا پارسال، كه هنوز خاطره‌هاي عجيب و غريب و تلخ و شيرين ، پاتو نلرزونه رو خش‌خش برگ‌ها... كاش...


راستي، كسي يادشه تا همين چند وقت پيش يك نفر سال تحصيلي دانشگاه‌ها رو براي دانشجوها و در كنار دانشجوها افتتاح مي‌كرد؟ راستي، اسم اون يك نفر چي بود؟!


وقتي قرار شد يه پرونده 4 صفحه‌اي براي آغاز سال تحصيلي بريم، ياد يه مصرع از يك غزل دور پاييزي افتادم:


تو بر سپيد دفتر، سياه مي‌نويسي


صفحه‌هاي پرونده كلاسور را من سياه نمي‌كنم. تو چطور؟ »


محبوبه حقيقي










هاست و ثبت دومین