پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






در جلسه‌اي با چند نفر از دوستان فعال سياسي نشسته بوديم كه موبايلم زنگ زد و يك دوست ديگر از پشت خط خبر داد: كروبي به ايسنا اعلام كرده كه موسوي نمي‌آيد. خبر جلسه را داشتيم البته، اما نتيجه هنوز بيرون نيامده بود. انتظار هم البته نداشتيم كه به اين زودي نتيجه اعلام شود، اما شد. احتمالا الان كه دارم اين نوشته را مي‌نويسم، هنوز جلسه شوراي هماهنگي جبهه دوم خرداد براي بررسي مباحث مطرح شده در جلسه امروز و اتخاذ تصميمات بعدي تمام نشده است.

به اين ترتيب بازي موسوي با همه فراز و نشيب‌ها و پيش‌بيني‌ها و چشم‌اندازها پايان يافت. اما هنوز بازي تمام نشده است؛ و اتفاقا من برخلاف برخي از رفقاي اهل تحليل و فعاليت، دقيقا معتقدم كه بازي تازه آغاز شده است. با نيامدن موسوي ما هيچ چيز را نباخته‌ايم، بلكه اتفاقا فرصت جديدي بدست آورده‌ايم كه نفسي تازه كنيم و بعضي تعارفات قبلي را هم كنار بگذاريم. غير طبيعي نيست كه همان اول بازي شطرنج، دو طرف وزيرهاي خود را از دست بدهند، يا يك طرف چنين شود. اما اتفاقا اين وقت‌هاست كه بازي زيباتر، خلاقانه‌تر و نقش مهارت و دانايي و ابتكار بيشتر مي‌شود.

بازي ادامه دارد، و گفتگوهاي همگاني ما در اين باره تازه بايد آغاز شود. اما يك روضه‌اي را قبلش بخوانم: امشب دو نفر تا صبح خواب ندارند، يكي آقاي كروبي كه از فردا بايد برنامه خود را براي بدست آوردن حمايت دوم خردادي‌ها شروع كند، و دومي آقاي خامنه‌اي كه يكي از دو نگراني‌اش براي انتخابات برطرف شد! اما اين از قضا اولين نقطه عطف فرايندهاي منتهي به انتخابات آينده بود و بايد منتظر تحولات بعدي هم باشيم. انتظاري همراه با تكاپو: هيچ چيز تمام نشده است.

بله، من تأكيد دارم كه بازي هنوز تمام نشده و هزار نكته باريك‌تر ز مو اينجاست. به تعبيري دقيق‌تر مي‌توان گفت بازي‌اي كه نسل قبل در آن تنها بازيگر باشد و مردان قدرت و سياست تنها بازيگران صحنه‌اش باشند، البته كه به پايان رسيده است؛ و اين پايان خيلي هم تازه نيست. اما جامعه ايران و خصوصا نسل نوي آن را نبايد نديده گرفت. اينها كليدي‌ترين مؤلفه‌ها در دعواهاي پس از اين اند و منازعات سياسي به‌تدريج، و با پايان روزهاي آويزان شدن از نوستالژي‌هاي گذشته و دعواهاي قديمي و شخصيت‌ها و نمادهايي كه نظام سياسي- اجتماعي در اين ربع قرن به‌طور دوره‌اي آنها را به صحنه آورده و بيرون برده، واقعي‌تر و به كشمكش‌هاي نسلها و گفتمان‌ها و طبقات و حتي جنسيت‌هاي حاضر در جامعه نزديك‌تر مي‌شوند.

كانديداي بعدي كيست؟ اين بي‌اهميت‌ترين سؤالي است كه اكنون مي‌توان پرسيد. جدا از اينكه به لحاظ روشي طرح اين سؤال در مقطع كنوني غلط است، حالا كه تازه از بازي بي‌مزه اصلاح‌طلب‌ها رها شده‌ايم و دعواي كي مي‌آيد يا نمي‌آيد را نداريم، وقتش رسيده ك كمي بيشتر به اين فكر كنيم كه واقعا چه كسي «ممكن» و «مطلوب» است كه بيايد و رييس‌جمهور شود. چه كسي رأي مي‌آورد، چه كسي خوب است رأي بياورد و چگونه چنين كسي ممكن ات بيايد و خوب هم بيايد و رأي بياورد.

بله آقا، بايد خوشبين بود. بدبيني و گوشه‌گزيني و بهانه‌گيري و شكم‌سيري و كناره‌گيري كار آدمهاي سياسي نيست. [به شوخي مي‌گويم، حمل بر براندازي نشود! ولي حتي كساني كه به براندازي فكر مي‌كند هم مي‌توانند از فرصت انتخابات به نفع ايده خودشان بهره ببرند. چه برسد به ما رفورميست‌ها] يادداشت امروز تاج‌زاده در شرق خواندني بود. سياست، صحنه كنار كشيدن نيست!

حالا چه بايد كرد؟ و از آن مهمتر، الان چه بايد گفت؟ بحث زياد است. حال ادامه ندارم راستش! اما من به طور اصولي معتقدم كه اگر تا حالا كنترل بازي در دست نسل قبل بود، از حالا دست نسل جديد است. به كدام معنا؟ وقت براي بحث زياد است.










هاست و ثبت دومین