پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






فكر مي‌كنم اين بحث را قبلا هم يك بار نوشته بودم كه اصولا جنبش‌هاي اجتماعي به لحاظ تئوريك هيچ وقت نمي‌ميرند و همواره با طي پروسه‌هاي تداوم يا بازتوليد يا بازتوليد معكوس به حيات خود در صورتي ديگر ادامه مي‌دهند؛ ولو اين حيات جديد در صورت و جهتي جديد يا توسط كارگزاراني جديد ادامه مسير دهد.

الان همينطور گذري چشمم افتاد به يك بخش خبري در شبكه سه تلويزيون آقاي ضرغامي كه مربوط به ورزش دختران بود. صحنه هايي از واليبال و تنيس و ورزشهاي ديگر نشان مي‌داد كه من تا حالا از صدا و سيما نديده بودم. نه كه بي‌حجاب باشند، ولي بالاخره ناموس اسلام كه نبايد اينطوري با شلوار و در حل پريدن جلوي دوربين ديده شود!

جالب است كه اين همان ضرغامي است كه تصور مي‌كرديم از لاريجاني سخت‌گيرتر خواهد بود. البته شايد هم در مواردي باشد، كه هست، اما روند به سمتي است كه او هم به ناچار همراه مي‌شود و به‌رغم هياهوي پوچ مجلس هفتمي‌ها نمي‌تواند در مقابل يك حركت اجتماعي كه راه افتده، مقاومت كند.

پيش از اين هم در تاريخ وعاصر ايران اين اتفاق افتاده. رضا خان مشروطه‌خواهان را سركوب كرد و كشت و تبعيد كرد و به بند كشيد، اما ايده‌هاي مدرن آنها را خود پياده كرد؛ اگرچه در صورتي جديد. محمدرضا شاه ماركسيست‌ها را سركوب كرد و حرت اصلاحي مصدق را هم عقيم گذاشت، اما خود دست به اصلاحات ارضي زد و تن به انقلاب سفيد داد.

اين واقعيت را اگر بپذيريم، آن موقع هيچ‌وقت به خود اجازه نمي‌دهيم بگوييم اصلاحات بي‌نتيجه بوده يا به بن‌بست رسيده و دستاوردي ندارد. اتفاقا اگر به طور خلاصه دستاورد اصلاحات همين باشد كه مردم كمي راحت‌تر و بهتر زندگي كنند، ولو اصلاح‌طلبان قلع و قمع شوند، حركت كلي رو به جلو بوده است. تلاشي اگر مي‌كنيم، بايد در تسريع و تعميق حركت باشد، نه در رساندن كار به نقطه پايان به قصد آغاز يك روند احتمالي جديد.

اصلاحات نه كه نمي‌ميرد، فراگير مي‌شود. به فكر جنبش‌هاي خرد اجتماعي باشيم، به عنوان مكمل.










هاست و ثبت دومین