پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






علي الاصول من از انتظار دلگيرم
و از كسادي بازار كار دلگيرم

علي العجاله به يك لاقبا بسنده كنم
بدون لقمه غذايي ز زندگي سيرم

علي السويه است پريشان‌دلي و شادي من
علي النهايه همان زير خاك مي‌ميرم

هميشه بر رخ ساقي خوب مي‌نگرم
خداي عشق علي العرش  و من همين زيرم!

جوان‌تر از همه بودم كه ديدمش به جهان
علي القباحه به چيزش گرفت تقديرم!

نكرد تا بشناسد دل لطيف مرا
به روي صورت سنگي كشيد تصويرم

من و درخت علي الاغلب از شكوفه پريم
ولي بهار چرا مي‌كند كمي ديرم؟!

به جان سلسله‌جنبان عاشقان جنون
علي الحساب همين انتهاي زنجيرم










هاست و ثبت دومین