پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






1. رنگ شهر عوض شده است. همه جور ديگري هستند. شبها خيابان‌ها شلوغ‌تر است، صداي هيئت‌ها و دسته‌هاي عزاداري و cd هاي صوتي و تصويري مداحان معروف كه براي فروش گذاشته شده‌اند، همه‌جا را پر كرده است. فكر و ذكر آدمها شده هيئت و دسته و زنجيرزني و علم‌كشي و غذاي نذري و پيراهن مشكي. محرم آمده است.

2. كف كردم! امروز از سر كوچه داشتم مي‌آمدم خانه. سر كوچه يكي از همين بساط هاي فروش نوار و CD و غيره را (بچه‌گي‌ها به اينها مي‌گفتيم «امام حسين فروشي»!) ديدم، كه داشت يك VCD پخش مي‌كرد. تا شنيدم، جا خوردم و ايستادم. عبدالرضا هلالي، مداح جوان و معروف بود كه داشت با آهنگ «آهاي خوشگل عاشق» فريدون، مي‌خواند: آهاي اكبر حيدر / آهاي شبه پيمبر...

3. بعضي از اين مداحان محترم، ديگر گندش را درآورده‌اند، اينقدر كه صداي مكارم و لنكراني هم درآمده؛ حق هم دارند. دقيقا داريم به سمت همان «حسين اللهي» كه پارسال در وبلاگ نوشته بودم، االبته در فرم غيررسمي آن، مي‌رويم. از منظر ديني، فاجعه‌بار است كه از آن تأثير بي‌نظيري عاشورا در جامعه ايران داشت، به اين رسيده‌ايم كه مهمترين تحول متأثر از عاشورا در رنگ شهر و دو روز تعطيلي شده. اين مقدارش قطعا اغراق است، اما كم از اين عوام سنت‌پرست نكشيده‌ايم؛ مي‌ترسيم. نكند كار به جايي برسد كه از امام حسين تنها رنگ مشكي باقي بماند و آنهمه مفاهيم بلند نهفته در فرهنگ تاريخي عاشورا فراموش شود.

4. در كل، سه تلقي از عاشورا در دوران معاصر ما وجود داشته است؛ تقريبا با هر نسل، يك تلقي غالب شده و بر ديگران برتري يافته. صحبت از درست بودن يك فهم يا تلقي نيست، صحبت از نوع نگاهي است كه به مفهوم عاشورا وجود داشته و دارد. هر يك از اين تلقي‌ها دلايلي عقلي و شواهدي تاريخي و روايي را براي اثبات اصالت تلقي خود عرضه مي‌كنند و بحث بين قرائت‌هاي مختلف از عاشورا بسيار دامنه‌دار بوده و هنوز هست.

دوران پيش از انقلاب، روزهاي اوج فهم سنتي از عاشورا بود و اين تلقي از حادثه عاشورا و نگاه اسطوره‌اي به منظره كربلا، محور كار بود. يك سوي اشعار و مفاهيم به «مظلوميت» مي‌رسيد و سوي ديگرش به «لعنت». مفهوم «شهادت» به معناي امري مقدر فهميده مي‌شد كه خداوند حسين را به سوي آن فراخوانده بود: ان الله شاء ان يراك قتيلا... اين تلقي از عاشورا، خون و شهادت و مظلوميت را مهمترين معناهاي حركت امام حسين در محرم 61 هجري مي‌فهميد و تسليم شدن به سرنوشت خويش و رفتن به سمت سرانجام مقدر الهي را مهمترين هدف امام و يارانش مي‌دانست: خط الموت علي ولد آدم مخط القلادة علي جيد الفتاة / من لحق بي استشهد... خون جلوي چشم همه ناظران تاريخي را گرفته بود و اشك و آه مهمترين واكنش افراد پس از ديدن آن منظره بود.

تلقي دوم كه در سالهاي انقلاب و جنگ به فهم غالب و همگاني تبديل شد، تلقي انقلابي و ايدئولوژيك از رخداد كربلا بود. اين تلقي، عاشورا را يك نهضت سياسي و قيام آگاهانه امام حسين ابن علي براي ساقط كردن حكومت يزيد و برپا ساختن يك حكومت اسلامي مي‌ديد و حركت امام از مدينه به مكه و آنگاه به سمت كوفه را قيامي برنامه‌ريزي شده عليه ظلم و حكومت باطل مي‌دانست: فلعمري ماالامام الا العامل بالكتاب والقائم بالقسط والدائن بدين الحق / و نحن اهل البيت اولي بولاية هدا الامر من هؤلاء المدعين... در اين تلقي از عاشورا، هدف اصلي از قيام امام، تلاش براي اصلاح انحرافات و احياي امر به معروف و نهي از منكر و بازگرداندن جامعه اسلامي به سيره پيامبر است، كه اينها جز از طريق تشكيل حكومت محقق نمي‌شود. پس امام قيام كرده و به روي حكومت وقت شمشير كشيده كه به قصد اصلاح وضع جامعه، آن را پايين بكشد و خود حكومت تشكيل دهد. بر اساس اين تلقي اين روش بايد اسوه و الگوي همه افراد بشر در طول تاريخ قرار گيرد: مثلي لا يبايع مثله / لكم في اسوه... برق شمشير آنچنان چشم همه ناظران صحنه را خيره كرده بود كه كربلا را صرفا منظره جنگ تمام‌عيار حق و باطل مي‌ديدند و از آن، تنها قيام و نهضت و انقلاب را مي‌فهميدند. خشم انقلابي، حاصل اين تلقي از عاشورا بود.

اما هرچه از فضاهاي تاريخي و فهم‌هاي سنتي دور شده‌ايم و از روزهاي پرشور و هيجان انقلاب و جنگ هم فاصله گرفته‌ايم، گرايش عمده مباحث عاشورايي به سمتي رفته كه به وجوه عرفاني و عاشقانه ماجرا و نگاه معنوي و وجودي به رخداد عاشورا توجه بيشتري مي‌شود. اين تلقي، كه البته هنوز همه ابعاد آن شكل نگرفته بلكه صرفا نشانه‌هايي از آن را مي‌بينيم و به لحاظ تئوريك و نمادشناسانه بايد بيش از اينها مورد بررسي قرار گيرد، بيش از دو نگاه قبلي از زاويه «فرد امروزي» به منظره كربلا نگاه مي‌كند و جستجوگرانه به دنبال يافتن معناهايي در عاشورا است كه به كار نسل امروز و انسان امروزين بيايد. اين نگاه، وقتي كه به منظره كربلا در روز عاشورا مي‌نگرد، قبل از اينكه خون را و شمشير را ببيند، و پيش از اينكه توجهش به مصاف و نزاع و مظلوميت و تشنگي و... جلب شود، «حسين» را مي‌بيند. نور وجود «اين فرد» آنچنان بيننده را مسحور مي‌كند كه چيز ديگري نه هست و نه شايسته ديدن است. حسين، بازيگر و بازي‌گردان اين صحنه استگ نقش اول تراژدي‌اي است كه در تاريخ نظير آن سراغ نداريم. و او چه زيبا، بلكه در اوج، در جايگاه خود قرار مي‌گيرد و آنچنان سرشت وجودي خود را ماهرانه در برابر سرنوشت قرار مي‌دهد كه صحنه‌اي هم تاريخي مي‌آفريند و هم تاريخ‌ساز؛ كه اينهمه هنر و واژه و مفهوم از قله‌اي كه حسين فتح كرده سرازير مي‌شود.

هنوز تا فهم دقيق اين تلقي از عاشورا، يا به عبارتي رسيدن به جذاب‌ترين شكل اين تلقي، راه زياد داريم.










هاست و ثبت دومین