پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






من به شدت مدافع حضور آقاي معين در انتخابات و رأي دادن به ايشان هستم. چرا؟! به اين دلايل كه عرض مي‌كنم. فقط سعي مي‌كنم بسيار به اختصار بنويسم و البته بي‌تأمل. هر كدام بحث برانگيزتر بود، بعدا سرش دست به يقه خواهيم شد. چيزهايي كه مي‌نويسم، حتي الامكان و برخلاف ميل غريزي! به زبان ساده خواهد بود. برخي از دفاع‌هاي عكس العملي، در واكنش به گفتارهايي است كه تاكنون در مخالفت يا بي‌تفاوتي نسبت به اصل انتخابات و شخص دكتر معين شنيده‌ام. طبيعتا اگر آنها تغيير كنند، دفاع من هم از موضوعيت خواهد افتاد يا به‌روز خواهد شد.

 الف) دلايل مربوط به انتخابات

  1- تا اطلاع ثانوي، صندوق‌هاي رأي مهمترين مأمن جمهوريت و (با همه نواقص موجود) نافذترين مجراي تأثير اراده ملت است. تاكنون هيچ راه حل بديلي عرضه يا تجربه نشده كه در شرايط فعلي مؤثرتر و راهگشاتر از همين صندوق‌هاي نيم‌بند و كم‌تأثير فعلي باشد.

  2- تا اطلاع ثانوي، هيچ جايگزين مشخصي براي استراتژي كلان اصلاح‌طلبي وجود ندارد. توهماتي همچون نافرماني مدني و رفراندوم قانون اساسي، هيچ‌گاه از يك نظريه ذهني به يك استراتژي واقعي و عملي تبديل نشده‌اند.

  3- ما دو تجربه تلخ در انتخابات شوراها و مجلس هفتم داريم كه بر اساس آن فهميده‌ايم از دست دادن نتيجه انتخابات و از دست دادن حتي يك كرسي در حوزه رسمي حكومت، يك باخت است و جز كند كردن مسير توسعه و دموكراسي نصيبي نخواهد داشت.

4- باز، تجربه رخدادها و فعاليت‌هاي سالهاي اخير جامعه ايران نشان مي‌دهد كه مردم نه تنها حال انقلاب كردن ندارند، كه ايستادن تا آخر خط بر سر يك ايده يا آرمان يا يك فرد خاص را هم ندارند. بلكه برخلاف تصور خيلي از اصلاح‌طلبان، خيلي هم معلوم نيست كه همين پيشرفت‌هاي نيم‌بند بدست آمده در يك دهه اخير هم برگشت‌ناپذير باشد، حتي بلكه ما نيروهاي تحول‌خواه در همين دو ساله هم با باخت دادن شوراهاي چند شهر بزرگ و سپس باخت دادن مجلس چند قدمي از مسير رفته را بازگشته‌ايم.

5- من در بين نيروهاي آزاديخواه و دموكرات حاضر در عرصه سياسي ايران، هيچ نيروي سياسي داراي بدنه اجتماعي كه سازماندهي شده‌تر و داراي ارتباطات وثيق‌تر با جامعه و اضلاع وسيع‌تر طبقاتي و اقشاري نسبت به همين اصلاح‌طلبان موجود (يعني مشاركت و مجاهدين و... ) باشد، نمي‌شناسم. اين چيزي از كاستي‌ها و نواقص اصلاح‌طلبان نمي‌كاهد و صرفا به معناي وضع بدتر ديگران است. و نتيجه‌اش اين است كه بپذيريم تا وقتي نيروي جايگزين پيدا نشده، به ناچار بايد با همين‌ها كار كنيم.

6- ايده‌هايي مثل بازگشت به جامعه و فعاليت در حوزه مدني، اگر به معناي اين باشند كه ما حوزه قدرت (اعم از دولت و حاكميت و رقابت انتخاباتي) را رها كنيم و به تلاش صرف در بيرون از حكومت و در صحنه جامعه بپردازيم، يك شوخي تلخ بيشتر نيستند. هم تجربه‌هاي متعدد در اين سالها نشان داده و هم تئوري‌ها و نظريه‌ها تأكيد دارند كه در ايران فعلي ما دولت (به معناي عام آن) بزرگترين قدرت بي رقيب در كشمكش‌هاي اجتماعي است. اين يعني هر تحرك اجتماعي و سياسي، آنجا كه مي‌خواهد جدي شود، بايد متناظر يا همراه يا لااقل پشتيباني در درون حكومت داشته باشد. اعتراض به حكم آقاجري وقتي فراگير شد كه رييس مجلس آن را حكم ننگين خواند و رؤسا و مسئولان دانشگاهها از آن حمايت كردند، يا دست‌كم با آن مخالفت نكردند. NGO ها وقتي توانستند رشد كنند كه بخشي از دولت از آنها حمايت مالي و اجرايي و آموزشي و قانوني كرد. در ايران بعد از انقلاب، تنها احزاب دولتي امكان تشكيل و فعاليت يافته‌اند. خوب يا بد، اين واقعيت ايران امروز است: دولت بزرگترين چگالي قدرت و ثروت را در اختيار دارد و هر رقيب جدي بيروني (غريبه) را خفه مي‌كند. اما تجربه نشان داده كه اگر كسي در آن نفوذ كند، حتي اگر يك آدم هم در آن داشته باشد، مي‌تواند كلي كار از پيش ببرد.

7- انتخابات در وضعيت فعلي و براي تحول‌خواهان ايران، «يك فرصت طلايي» است. تنها فرصت طلايي كه در آن ساخت حكومتي نمي‌تواند سركوب كند، نمي‌تواند فضاي اطلاع‌رساني را ببندد، نمي‌تواند رفتارهاي غيردموكراتيك و مستبدانه از خود نشان دهد، نمي‌تواند مشت آهنين را از پشت دستكش مخملين بيرون بياورد. از اين وضعيت ناگزير حكومت بايد حداكثر استفاده را كرد و به حكومت براي تمديد و تعميم اين حالت موقتي شبه دموكراتيك، فشار آورد يا حتي دلسوزانه ياري رساند.

8- انتخابات باز يك فرصت طلايي است، از اين جهت كه بستري براي بسط ايده‌ها و شعارها و گفتارهاي جديد فراهم مي‌شود، گوش جامعه تيزتر از قبل مي‌شود، شاخك‌هاي جامعه و خصوصا نخبگان حساس‌تر مي‌شوند و امكان انتقاد از بسياري از سياستها و روندها و ساختارهاي رسمي فراهم مي‌شود؛ اتفاقي كه محال است در هيچ مقطع ديگري بيفتد. دقيقا به همين خاطر است كه هميشه مهمترين تحولات سياسي ايران در دو دهه گذشته از يك انتخابات كليد خورده است. انتخابات در ايران سرمنشأ تحولات گفتماني بوده است، باز هم مي‌تواند باشد. مكتبي بودن، خط امام، سازندگي، دوم خرداد، اصلاحات و خدمت‌رساني نمونه‌هايي از گفتمان‌هاي (ضعيف و قوي اما) نسبتا فراگير سياسي هستند كه از يك انتخابات استارت خورده‌اند.

9- تهديدات خارجي كه اخيرا براي ايران جدي‌تر شده است، از دو زاويه انتخابات را مهمتر و معنادارتر مي‌سازد. هم از اين لحاظ كه با خشونت‌بار كزدن فضا و نظامي يا امنيتي كردن اوضاع، كار را براي نيروهاي دموكرات دشوار مي‌سازد، و هم از اين جهت كه خطر بزرگتري مثل سقوط رژيم اشغال كشور و احتمال فروپاشي را در ذهن مي‌آورد. در مقابل اين وضعيت، واكنش فعالانه و تكيه بر دو مفهوم كليدي صلح و دموكراسي مهمترين پشتوانه‌ها مي‌توانند باشند. با اين دو مفهوم مي‌توان و بايد انتخابات و صندوق‌هاي رأي را بارور كرد تا ميوه آن به هرحال چيزي جز جنگ و پرخاش و دشمني باشد.

10- براي اينكه يك دختر و پسر جوان بتواند در جامعه آزادانه راه برود و كسي متعرض او نشود، براي اينكه يك NGO بتواند مصون از برخوردهاي امنيتي و سياسي و بوروكراتيك به فعاليت خود ادامه دهد، براي اينكه يك وبگرد نوجوان بتواند با خيال راحت به اينترنت وصل شود و كمتر با علامت فيلترشده و ممنوع است روبرو شود، براي اينكه يك طلبه يا دانشجو بتواند آزادانه درباره عقايد مختلف تحقيق كند و كسي ممانعت نكند، براي اينكه وضعيت سانسور كتابها به دوران ميرسليم بازنگردد كه حتي كلمه «رقص مورچه‌ها» هم از كتاب حذف مي‌شد! براي اينكه دانشگاهها سركوب و آزادي‌ها ممنوع و فعالان عرصه‌هاي مختلف قلع و قمع نشوند، نبايد قدرت را «يك كاسه» به دست كساني سپرد كه اينقدر تماميت‌خواه و سيري‌ناپذير هستند كه با وجود اينهمه حسابها و بودجه‌هاي كلان سري و مخفي و ويژه، حتي دست از سر حساب ذخيره ارزي هم برنمي‌دارند.










هاست و ثبت دومین