پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






آدم وقتي تصميم انجام كاري را داشته و نتوانسته، بعد مي‌بيند كس ديگري آن را انجام داده، خيلي حسرت مي‌خورد. البته بيخود؛ وقتي ديگران مي‌توانند و همت و عزمش را دارند، خب انجام بدهند. حسرت بايد بر بي‌عرضه‌گي و كم‌تلاشي خود بخوريم.

وقتي خبر تأسيس خانه مولانا در شهر بلخ، زادگاه اين بزرگ‌مرد فرهنگ و ادبيات فارسي، را در بي‌بي‌سي خواندم، فكرم رفت سراغ ايده‌هاي كه در اثنا و بعد از برگزاري همايش «مولانا و انسان معاصر» در دانشگاه تهران در سر داشتيم و نشد. بنياد مولانا كه مي‌خواستيم تأسيس كنيم و همايش‌هاي سالانه مولانا و .... اما حالا مي‌بينم كه كشور نيمه‌خراب و جنگ‌زده افغانستان در پاسداشت ميراث فرهنگي ايران بزرگ، كوشاتر از ماست. افسوس... هيچ تلاشي براي زنده نگه داشتن فرهنگمان نمي‌كنيم، بعد مي‌نشينيم و مي‌گوييم جهاني شدن دارد فرهنگ ما را له مي‌كند. نمي‌جنبيم، آن‌وقت وقتي بقيه از ما جلو مي‌افتند، افسوس مي‌خوريم. از قضا در اين موضوع تفاوت چنداني هم بين حكومت با ملت، يا دولتي‌ها با روشنفكران و اهل فرهنگ وجود ندارد!

همه بحث همين است. اگر دير بجنبيم، آب مي‌آيد و ما را مي‌برد. در اقتصاد، در فرهنگ، در حوزه دانش و معرفت، در قدرت و در عقلانيت همه دارند مي‌روند، و اگر غافل باشيم جا مي‌مانيم. به همان سرعتي كه كيش از دوبي جا ماند، تا يك دهه ديگر در قدرت سياسي از عراق و در برتري فرهنگي از افغانستان و در اقتصاد از اكثر كشورهاي منطقه عقب مي‌افتيم؛ اگر به خود نياييم.  حضرت علي درباره مرگ گفته، اما در مورد جهاني شدن هم مصداق دارد! : لحظات را غنيمت بشماريد، كه فرصت‌ها چون ابرها در گذر اند... كاش حرف بزرگان ديني را در اين موارد درست مي‌فهميديم و عمل مي‌كرديم.










هاست و ثبت دومین