پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






امروز بالاخره عاليجناب پاي در آتش نهاد و كانديداتوري خود را براي انتخابات اعلام كرد.

اما متني كه براي اين كار در نظر گرفته و منتشر شده، بسيار حائز اهميت است. خصوصا از اين جهت كه اين متن اصلا نه به هاشمي مي‌خرد، نه به معاون اول احتمالي او (ولايتي) و نه به دور و بري هايش.

به طرزي تابلو، در اين متن رد پاي سه قلم به چشم مي‌خرد كه به احتمال بسيار زياد مهمترين نقش را عطريانفر داشته. اين متن، نشان از يك هاشمي به شدت اصلاح طلب دارد، در حالي كه شكي در اين ندارم كه اگر خود هاشمي چيزي مي‌نوشت، يك دهم اين هم درنمي‌آمد.

اينكه قصد همزيستي با جهان را دارم؟ اين كپي كردن شعار معين كه «توسعه دانايي محور» را مي‌خواهم؟ يا از متن‌هاي صفايي فراهاني كپي زدن كه «دموكراسي اقتصادي»؟! اينكه دموكراسي و توسعه سياسي هم همچين بد نيست اگر به پر قباي سازندگي برنخورد؟ هاشمي آيا واقعا كسي است كه متن خود را با اين شروع كند كه افتخار مي‌كنم...؟ مگر او همان كسي نيست كه دو هفته پيش گفت داروي تلخ مي‌خورم؟ آيا واقعا هاشمي كه مشكيني و واعظ طبسي بزرگترين حاميان او در محافل رأس نظام هستند، يكشبه اصلاح طلب شده است؟

حالا هاشمي كه آمد. ولي اين بالاخره بايد روشن شود كه كدام هاشمي به صحنه آمده است. سردار سازندگي؟ عاليجناب سرخپوش؟ يا ادامه دهنده راه اصلاحات؟ نه اينكه خيلي براي من مهم باشد. بيشتر براي خود هاشمي و ستادش كه دنبال رأي ملت هستند، اين مهم است. مخاطب بايد بداند كدام هاشمي به صحنه آمده؟










هاست و ثبت دومین