پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






برش‌هايي نامنظم از ذهنم در ساعات مانده به انتخابات

:: آخرين شب است، قبل از روزي كه از هر جهت حساب كنيم، بخش مهمي از سرنوشت آينده را تعيين مي‌كند. ساعت سه نيمه‌شب است. خوابم نمي‌برد. حسم چيزي بين اضطراب و نگراني و اميد و انتظار و آسودگي است. پس از ماهها كار بي‌وقفه، امروز را فقط بايد نگاه كنيم. نگريستن، هم‌خانواده نگران بودن. چشم‌انتظار بودن...

:: سؤال‌هاي خوبي است كه مردم را به سمت رفع آخرين ترديدها در انتخابشان هدايت مي‌كند: علم بهتر است يا ثروت؟ صلح بهتر است يا جنگ؟ كار تيمي بهتر است يا كار فردي؟ اگر كسي واقعا به پاسخ مشتركي در اين جوابها برسد، روز انتخاب دكتر معين ترديد نمي‌كند. در نظرسنجي سايت نسيم هم بيش از سه چهارم افراد به علم، صلح و كار تيمي (يعني به معين) رأي داده بودند.

:: حسين درخشان سرسخت هم پذيرفت كه فضا دارد عوض مي‌شود. چه جوگير هم شده، گفته: منتظر تكرار دوم خرداد باشيد! شايد اگر يك بار ديدگاهش در وبلاگ واقع بينانه باشد، الان است. آن هم به خاطر اينكه در ايران است و دارد جامعه ايران را از نزديك مي‌بيند. البته امروز به خودش هم گفتم، يكي طلبش. آمده بود در ميدان هفت تير با رويي قراتر از سنگ پاي قزوين مي‌گفت من اينقدرها هم طرفدار معين نيستم، به هركي دوست داريد رأي بدهيد. يكي نبود بهش بگويد اگر معين نبود، تو آن روز در ميدان هفت تير در بين خيل مشتاقانت بودي يا در آن طرف آبهاي نيلگون، يا شايد هم در زندان!!

:: ميرزا پيكوفسكي همان حسي را دارد كه من دارم. نوشته است به معين به خاطر حاميانش رأي نمي‌دهد، به خاطر خودش رأي مي‌دهد. اين حرف را من با جرأت و جسارت بيشتري مي‌توانم بزنم. معين را هركس از نزديك ببيند، شيفته‌اش مي‌شود. منظورم از شيفتگي، آن حسي كه نسبت به خاتمي داشتيم نيست. محبوبه هم خاتمي را ديده بود، هم معين را و هم خيلي‌هاي ديگر را. تا قبل از سفر كرمانشاه و ايلام هم كه همراه معين رفت، مدام مي‌گفت من بهش رأي مي‌دهم اما كاش يك كم بهتر حرف بزند و كاش كمي خوش‌تيپ‌تر بود و ولي زورم مي‌آيد كه بالاخره باز به يك اصلاح طلب رأي بدهم و كاش... اما محبوبه با معين به يك سفر دو سه روزه رفت و حتي نتوانست تحمل كند تا برگردد. از همانجا تماس گرفت و گفت: علي باور نمي‌كردم چنين مرد نازنيني باشد!

:: در اين يك ماه گذشته، فكر نكنم هيچ باري وقت شده بود اينقدر پيوسته پشت كامپيوتر بنشينم و وبگردي كنم. چه حالي دارد مي‌دهد!! كلي از خاطرات گذشته زنده شد. وبگردي هم عالمي دارد، ولو از نوع سياسي و انتخاباتي‌اش. وحشتناك است كه آدم به زور وقت كند روزنامه‌ها را تورق كند و به اينترنت هم به قدر كافي نرسد. كاش هميشه سرخلوت بمانيم!

:: دگرگون مي‌شوم هر وقت به راهي كه از سال پيش تا امروز طي كرديم، فكر مي‌كنم. استارت «نسيم» را در مرداد سال گذشته زديم: يازده ماه پيش! آن موقع در خيالم هم نمي‌گنجيد كه يك روزي در ميدان انقلاب يك نسيمي جلويم را بگيرد تا به زور به من تراكت بدهد و قانعم كند كه در انتخابات به معين رأي دهم. گفتم من با شما هستم، اما باز به زور مي‌خواست تراكت به من بدهد. آخر با اين جمله خودم را خلاص كردم كه: من كه به معين رأي ميدم، تراكت رو حروم نكن و به يكي ديگه بده!

:: در اين دو سه ماه آخر فعاليت انتخاباتي، تازه فهميدم اصلاحات چرا شكست خورد. به خاطر بي‌عرضه‌گي چه كساني. به خاطر بي‌لياقتي چه افرادي. به خاطر چه روابط  و سيستم‌هايي. اما من خيلي بيشتر از اين ديگران به خودم حق مي‌دهم كه با جان و دل بگويم: بايد همين اصلاح‌طلب‌ها را به هر شكلي كه شده تحمل كرد!

:: اين جمله لعنتي «چه خبر؟» هم حسابي اعصاب آدم را خورد مي‌كند. آن هم وقتي در روزهاي اوج خبرهاي بي سر و ته باشي كه معلوم نيست كدامش دروغ و كدام راست است، وقت و امكان تحقيق و بررسي هم نداري. آن هم وقتي اين سؤال را كساني بپرسند كه خودشان هرجايشان به يك منبع خبر وصل است، آن وقت از من مي‌پرسند چه خبر! والله به خدا. امروز وارد ستاد كه شدم، از صدر تا ذيل همه مي‌پرسيدند چه خبر! طرف خودش اندِ خبر است، يا مسئول خبري فلان‌جاست، يا مركز تبادل اخبار است... ولي خب هرقدر سؤال مزخرف است، جواب راحت است: هيچ! خبرها دست شماست!! [يه چيز تو مايه‌هاي دمت گرم!]

:: اصولا نظرسنجي‌هاي دو سه شب مانده به انتخابات، حتي اگر به علمي‌ترين شيوه‌ها هم اخذ شده باشند، ديگر اعتبار جدي ندارند. شبي تحولات را نه، ولي باز مثل قبل مي‌توانند جهت تحولات را نشان دهند. جهتي كه تقريبا همه نظرسنجي‌ها و همچنين حرف و حديث‌ها نشان مي‌دهند، رشد ماكزيمم براي معين، رشد آرا براي احمدي نژاد، كاهش آراي قاليباف و كمي كاهش براي هاشمي است. چه شود، مثلا اگر معين با احمدي نژاد بروند دور دوم!!

:: نمي‌دانم بخشي از كدام دعاي مذهبي و اسلامي است، كه مي‌گويد: اللهم اشغل الظالمين بالظالمين! يعني خدايا ظالمان را با ظالمان مشغول كن (تا ما راحت باشيم!) حالا خدا وافعا در اين ماهها كمكمان كرد و هنوز هم مي‌كند. همين كه هاشمي و راست اينقدر به جان هم افتاده بودند كه تا وقتي معين به نفر دوم ليست نرسيد، باور نكردند كه او جدي است. بعد هم كه با بي‌اثرترين و بي‌مزه‌ترين شيوه‌ها به تخريب و آزار دكتر معين و هوادارانش پرداختند كه نتيجه‌اش هم برعكس بوده ظاهرا.

:: باتري‌ام دارد تمام مي‌شود. فردا را با آرامش خواهم بود در بيرون، و احيانا اضطراب در درون. حالا تا فردا...










هاست و ثبت دومین