پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






تبريك به رئيس جمهور منتخب / راه ما، راه مقاومت

شايد براي بعضي‌ها پذيرفتنش سخت باشد، اما به هرحال آقاي احمدي نژاد به هر شكلي كه شده، با آراي 17 ميليوني عنوان رياست جمهوري اسلامي را از آن خود كرد. بايد اين موفقيت را به او و ياران و همراهانش تبريك گفت. آنها، برخلاف تصور خيلي‌ها، توانسته‌اند خود را پس از شوك دوم خرداد به نحوي بازسازي كنند كه در سه انتخابات اخير، به طور متوالي پيروز ميدان باشند. مهم نيست كه اين نتيجه با دوپينگ بسيج و شوراي نگهبان و غيره بدست آمده باشد. آن هم بخشي از بازي است. در بازي، فقط و فقط نتيجه مهم است. بقيه را بايد - يا ناچاريم - چشم‌پوشي كنيم، فراموش كنيم. اگرچه احمدي نژاد و دوستانش نبايد فراموش كنند كه برد آنها در يك انتخابات سالم و آزادانه نبود، بدون اشكال و بري از تخلف و تقلب نبود... اما بايد گذشت. سكوت مي‌كنيم و مي‌گذريم.

شايد كمتر كسي باشد كه مثل من اينقدر در فعاليت‌هاي انتخاباتي غوطه‌ور شده باشد، آن هم براي چند ماه، و از كار و زندگي هم افتاده باشد. اما خب طبيعت رقابت انتخاباتي است كه وقتي زنگ پايانش به صدا درمي‌آيد، همه‌چيز از حرارت بيفتد و رخدادهاي دوران را نيز دود كند و به هوا بفرستد تا از آن جز نمايي از خاطره و انباني از تجربه باقي نماند. آيا ما اينقدر بر خود تسلط و در جاي خود مهارت داريم كه به سرعت به بازسازي جريان خود و پيروان انديشه خود بپردازيم، ضعف‌ها را بشناسيم و ترميم كنيم و قوت‌ها را دريابيم و تقويت كنيم و زود به وضع سالهاي برتري برگرديم؟

دعوا تمام شد. اين انتخابات با شكست اصلاح طلبان (و نه اصلاحات!) پايان يافت. صدها درس هم دارد براي كساني كه مشتاق شناخت و تحليل جامعه ايران و خصوصا رفتار انتخاباتي اين مردم هستند. نتايج واقعا غيرمنتظره بود و شوك آور. اصلا اين نتيجه قابل پيش‌بيني نبود. هركس اين ادعا را بكند، با عرض معذرت، خالي بسته. بايد نشست پاي آمار و تحليل و آناليز كرد اين اتفاق عجيب و بي‌سابقه را. هيچ وقت آمارهاي انتخاباتي ما اينچنين به دقت خبر از پايگاه اجتماعي احزاب و جريان‌هاي فكري و خاستگاه‌هاي معرفتي، قوميتي، اقتصادي و اجتماعي گرايش‌هاي سياسي نمي‌داد. خيلي بايد نشست و تحليل كرد بعد از اين...

شنيدم كه امروز سر كوچه ما شيريني مي‌داده‌اند براي پيروزي آقاي احمدي نژاد. سر چهارراه استادمعين هم. در ميدان انقلاب هم گل مي‌داده‌اند. جالب است اين عشق و علاقه مردمي كه با هزار اميد به چنين فردي رأي داده‌اند، در مقابل گروهي كه با هراس و نفرت توأمان به او مي‌نگرند. درست همين وضعيت، در دوم خرداد 76 هم بود. گروهي سرشار از خوف و هراس، و گروهي مملو از شور و اميد. آن چه شد؟ اين چه مي‌شود؟ دردناك‌ترين چيز براي كسي كه مردم جامعه‌اش را دوست دارد (نه مانند اين كساني كه مدام مردم را سرزنش و طعن و لعن مي‌كنند) اين است كه اميد مردم نااميد شود.

آقاي احمدي نژاد! هش دار! مبادا اميد مردمي كه به تو اميد بسته‌اند را نااميد كني. مبادا از مقام «رابين هود اسلامي» به «يوگي» تنزل پيدا كني كه تنها «دوستان»ات را سوار سفينه كني و ديگر هيچ. تو نه ادعاي دموكراسي داشتي، نه ادعاي توسعه و نه پرداخت ماهانه پنجاه هزار تومان. آنها هم نه به قيافه تو رأي دادند و نه طرز صبت كردنت و نه به زيبايي كت و شلوارت و نه به خنده‌ها و اداهايت. تو از خدمت به مردم گفتي و رسيدگي به حال محرومين و مبارزه با فساد اقتصادي؛ و 17 ميليون نفر به تو اميد بستند. اين جماعت من و امثال من نيستند كه اگر اميدشان نااميد شد يا رأي نياوردند يا هر بلايي سرشان آمد، به كار و زندگي‌شان ادامه دهند. نااميدي آنها از تو و دولت تو يعني بحران، يعني اعتياد، يعني خودكشي، يعني فروپاشي زندگي‌ها و خانواده‌ها، يعني نااميدي از ديني كه از آن صحبت كرده‌اي و نظامي كه به آن منتسب شده‌اي و آرمان‌هايي كه شعارش را داده‌اي. به خاطر دين و مذهب و اعتقادت هم كه شده، به حرمت عدالت هم كه شده، بايد تلاش كني تا حقوق مسلم و مطالبات عقب افتاده و آرزوهاي فروخفته اين اقشار حاشيه‌نشين و به حاشيه رانده شده، تا حد ممكن برآورده شود. اين كاري كه اصلاح طلبان از آن غافل شدند، شما اصولگرايان چه مي‌كنيد؟

و اما اصلاح طلبان، و ديگران. بيش از 10 ميليون نفر در در دوم به رقيب تو رأي دادند. اگر چند ميليوني را كه در آن دوره به رقبا داده بودند و در اين دوره ندادند نيز اضافه كني، هم‌اندازه آراي فعلي تو مي‌شود. انتظار بي‌جايي نيست كه تو رئيس‌جمهور آنها هم باشي. آنها چه مي‌خواستند؟ دموكراسي؛ حقوق بشر؛ توسعه. آنها همان چيزهايي را مي‌خواهند كه در برنامه‌هاي تو و شايد اصلا در مرام تو نيست، و به همين خاطر تو را پوپوليست مي‌نامند. پوپوليست، فحش نيست. بي‌ادبانه‌اش مي‌شود عوام‌گرايي يا عوام‌فريبي. اگر از اين صفت بدت مي‌آيد، اينطور نباش. طوري حرف نزن و رفتار نكن كه اگر يك استاد دانشگاه مانند خودت ببيند و بشنود، سرزنش‌ات كند. علمي‌تر باش، امروزي‌تر باش، از نخبگان جامعه جدا نشود. اينها درخواست نيست. توصيه است، اگر نكردي هم نكردي! از ما گفتن بود، يا به قول شما بندگان خدا: و ما علي الرسول الا البلاغ...

رئيس‌جمهور عزيز! الان در آن‌سوي رأي دهندگاني كه دارند براي تو شادي مي‌كنند، چند ميليون نفر از ايرانيان هستند كه از آمدن تو نگران‌اند. مي‌ترسند با آمدن تو ايران به ورطه جنگ با آمريكا كشانده شود. مي‌ترسند كشور از لحاظ اقتصادي سقوط كند. مي‌ترسند حجاب را بر دختران و زنان اين جامعه اجبار كني. مي‌ترسند فرهنگ ريا و دورويي و قشري‌گري مذهبي را جايگزين پاكي و معنويت و دينداري حقيقي كني. مي‌ترسند آزادي قلم و بيان و مطبوعات و تحزب را نقض كني. مي‌ترسند فرهنگ سلامت و امنيت و صلح و دوستي ايراني و اسلامي را با فرهنگ خشونت و تندي و تعصب جاهلي آلوده كني. مي‌ترسند نتواني آبروي ايران را در جهان حفظ كني. مي‌ترسند دولت تو به حريم خصوصي و آزادي‌هاي اساسي جامعه تجاوز كند. مي‌ترسند دولت در زمان تو، نه تنها مانع نقض آزادي‌ها نباشد، كه همراه و مشوق هم باشد. مي‌ترسند با رفتارهايت سنگين‌ترين موج فرار مغزها در تاريخ ايران را سبب شوي. مي‌ترسند نظاميان و متحجران را به دولت راه دهي. نظاميان را به عنوان مظهر خشونت و انجمن حجتيه‌اي‌ها را به عنوان مظهر تحجر در اطرافت ديده‌اند و مي‌ترسند. مي‌ترسند آقاي احمدي نژاد! براي اينها چه جوابي داري؟!

همه ما بخواهيم يا نخواهيم، مجبوريم بپذيريم كه تو در سالهاي آينده رئيس‌جمهور ايران هستي. كاري كن كه چهار سال ديگر هم همين 17 ميليون نفر با رضايت به و رأي دهند. الان ذخيره ارزي ما در بيشترين رقم تاكنون است. قيمت نفت ديگر از اين بيشتر نمي‌شود. قدرت يك كاسه در دست همفكران توست. تمام اختيارات يك دولت در دست توست و آراي پراميد مردم پشتوانه راهت. ديگر هيچ بهانه‌اي پذيرفته نيست. ببينيم چه مي‌كني!

ما تو را زير ذره‌بين رصد خواهيم كرد. به نقد خواهيم كشيد. محاكمه خواهيم كرد. خطاهايت را تذكر خواهيم داد و خوبي‌هايت را خواهيم آموخت. مردمي بودن راحت نيست رفيق، دردسر دارد!

*     *     *

و اما ما!
ما ادامه مي‌دهيم. اتفاق مهمي نيفتاده است كه مانع ادامه كار ما باشد. ما به آزادي و حقوق بشر اعتقاد داشتيم، هنوز هم داريم. براي رسيدن به وضعيتي دموكراتيك‌تر مبارزه مي‌كرديم، باز هم ادامه مي‌دهيم. اميدوارم كسي مانع ادامه فعاليت نيروهايي كه در اين انتخابات حامي دكتر معين  بودند، نشود. اگر هم ما محكم بايستيم، كسي نمي‌تواند مانع شود.

اولين اولويت بعد از اين، ارزيابي تحليلي انتخاباتي است كه پشت سر گذاشته‌ايم. كار يكي دو جمله هم نيست، زياد كار دارد. بعد بايد ديد كه چه مي‌شود كرد. اين انتخابات يك تحول جدي را در جبهه اصلاح طلبان پيشرو موجب خواهد شد. يك تحول عميق رفتاري و نگرشي، شايد هم كمي خانه‌تكاني. ما اقليت شده‌ايم. بايد اين بپذيريم، البته بايد حقوقمان را هم نقض نكنند. اين انتخابات فرصت‌هاي زيادي را براي ما ايجاد كرد، و اين نتيجه به اعتقاد من فرصت‌هاي بيشتر و بهتري را براي ما به ارمان مي‌آورد، اگر درست استفاده كنيم.

راه ما، راه مقاومت است. شرايطمان سخت‌تر از وضعيت «نهضت مقاومت ملي» در روزهاي پس از كودتاي 28 مرداد نيست، كه خيلي بهتر است. ادامه خواهيم داد، البته اگر بگذارند. ادامه مي‌دهيم، حتي اگر نگذارند، يعني بخواهند كه نگذارند. نمي‌توانند. نمي‌گذاريم. الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه...

وبلاگم را هم اين چند روزه تعطيل كردم تا چيزهايي را كه نمي‌خواهم ننويسم و چيزهايي را كه نمي‌خواهم پاك نكنم. الان هم بناي سانسور ندارم. همه نوشته‌هاي گذشته را باقي مي‌گذارم. خطر و دردسر احتمالي‌اش را هم به جان مي‌خرم، كه البته اميدوارم بيشتر تخيل دوستان ما باشد تا واقعيت. ما به سعه صدر دولت آقاي احمدي نژاد بيش از اينها اميد بسته‌ايم. به هرحال چيزي براي من عوض نشده است، الا باخت در انتخابات، درس‌هاي زيادي كه گرفتم و انبوهي از تجربه‌هاي شيرين و تلخ... تا به بحث درباره انتخابات گذشته و افق آينده برسيم.










هاست و ثبت دومین