پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






مي‌گويند شيفت شب، سر خدا خلوت است. مي‌گويند شب خيز كه عاشقان به شب راز كنند. مي‌گفت آن لحظه طلايي كه فرشته‌هاي شب هنوز نرفته‌اند و فرشته‌هاي صبح آمده‌اند را درياب ...

گفته و خوانده‌ام و حظ برده‌ام كه: وقت سحر است، خيز اي طرفه پسر / پر باده لعل كن بلورين ساغر / كان يك دم عاريت در اين دير فنا / بسيار بجويي و نيابي ديگر...

باز گفته و بسيار با خود گفته‌ام كه: در خواب بدم مرا خردمندي گفت / كز خواب كسي را گل شادي نشكفت / كاري چه كني كه با اجل باشد جفت / مي خور كه به زير خاك مي‌بايد خفت...

خب بابا، رعد و برق نزن! خفه‌خون مي‌گيرم...










هاست و ثبت دومین