پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






صادقانه: نيك‌آهنگ با اشاره به اين مطلب و مطالب قبلي من در مورد تحريميان، تعريضاتي را [يك و دو]در مورد مشاركتي‌ها و غيره نوشته است. البته حرفهايش خوب است، اما در واقع ربط مستقيمي به حرفهاي من ندارد.
اعتراف مي‌كنم كه آنچه ابتدا در باب تحريميان و سپس اگر خدا بخواهد درباره اصلاح طلبان و احيانا مشاركت خواهم نوشت، بيشتر يك سير فكري ناقص است كه من و خيلي از همفكران من رفته‌ايم و هنوز داريم مي‌رويم. نقل جنگ و دعوا نيست، با صداي بلند فكر كردن است. براي همين، اگر بتوانيد در اين مسير با نقد و نظرتان كمكم كنيد، متشكر مي‌شوم. ولي اگر مي‌خواهيد فحش بدهيد، يك چندي دندان روي جگر بگذاريد، موقعش كه شد خودم مي‌گويم!

-------------------------------------------------------------------------

اگر با تقريب نادقيقي جريان اصلاح طلب را «نئو خط امامي» بناميم، بايد جريان تحريمي را هم «نئو ضدانقلاب» ناميد. همانقدر كه بزرگان اصلاح طلب بر تجربه دهه اول انقلاب تكيه مي‌كنند و به گفتارهاي رهبر فقيد انقلاب ارجاع دارند و ريشه هويتي خود را در آن خاستگاه مي‌جويند، جريان تحريمي نيز (با همه تكثر دروني خود) هويت متأخر تاريخي خود را در تجربه سالهاي ابتداي انقلاب و منازعات دهه شصت جستجو مي‌كند. درگذشت امام خميني در 68 تا آغاز مجلس چهارم و سالهاي پس از آن براي اصلاح طلبان همانقدر سياه نمايانده شده است كه تجربه 30 خرداد 60 تا اعدام‌هاي 67 و پس از آن براي تحريمي‌ها. و در اوج اين افتراقات شبيه به هم، هردو جريان اصلاح طلب و تحريمي را در حال حاضر مي‌توان به دو نسل جديد و قديم تقسيم كرد، در حالي نسبت دو نسل در درون اين دو جريان، اصلا شباهتي به هم ندارد.

بي‌ربط ترين تعريفي كه براي جريان تحريمي مورد نظر من مي‌توان ارائه داد، اين است كه آنها هميشه مدافع تحريم انتخابات‌اند! نامگذاري اين جريان به تحريمي، در دو سه سال اخير اتفاق افتاد كه آنها هويت سياسي خود را در تحريم انتخابات جستند. يعني برخلاف نامگذاري‌هاي قديمي‌تر در حوزه سياست ايران، اين لفظ را به عنوان يك فحش به كار نمي‌بريم؛ اين نامي است كه خود اين جريان بر خود گذارده است؛ مثل اصولگرا و اصلاح طلب.

تحليل جريان تحريمي، كاري سخت است. چون اين جريان هرقدر كه در بدست آوردن (ناخواسته) پتانسيل اجتماعي و سياسي موفق بوده، از همگرايي تئوريك در طيف نيروها و سازماندهي تشكيلاتي اين نيروها عاجز مانده است، بلكه حتي هنوز هيچ چشم‌اندازي از برقراري ارتباطات دروني بين نيروهاي اين جريان، در داخل و خارج كشور، يا در عرصه سياست و جامعه، يا درون و بيرون نهادهاي رسمي، وجود ندارد.

اما به هرحال اين جريان وجود دارد، و خصوصا به اين لحاظ كه در بزنگاه‌هاي سياسي توده‌اي‌ترين بخشهاي حاشيه‌نشين جامعه ايران با آن همفكر بوده‌اند و توسط ايشان بسيج شده‌اند، اين جريان را نمي‌توان نديده گرفت. اما روي آن نمي‌توان حساب ويژه‌اي هم باز كرد، خصوصا به خاطر همين خصلت اخير، يعني وجود يك پايگاه اجتماعي به شدت پوپوليستي در كنار يك گروه به شدت نخبه‌گرا و در عين حال به شدت متكثر.

جريان تحريمي از ساختار نظام و قانون اساسي كشور انتقاد مي‌كند و به اين دليل خود را از هرگونه فعاليت سياسي بر اين مبنا و در اين چارچوب بر حذر مي‌دارد، اما آراي خود را در ميان توده‌هاي محروم و ناراضي جستجو مي‌كند كه فلسفه مخالفت سياسي و عدم حضورشان در انتخابات در اين معنا منحصر مي‌شود كه: «اين همه رأي داديم چي شد؟ اين خاتمي هم از خودشون بود!» جريان تحريمي گفتمان مخالفت را توليد مي‌كند كه: « اين نظام مشروع نيست و خامنه‌اي بايد برود» اما وقتي به سطح توده‌ها مي‌رسد، به اين گفتار منفعلانه تبديل مي‌شود كه: «بابا ول كن، همه‌شون سر و ته يه كرباس اند!» جريان تحريمي به دنبال رفراندوم سراسري است، اما وقتي پاي بسيج توده‌اي مي‌شود، تنها 200 نفر به تجمع حمايت از اكبر گنجي مي‌آيند، چون پايگاه اجتماعي تحريميان، تنها و تنها به مخالف خواني تاريخي و سنتي و منفعلانه نهفته در فرهنگي ايراني تكيه دارند. آنها از سياست غر زدن و كناره‌گيري و بي‌كنشي را مي‌فهمند، در حالي كه تحريميان مي‌خواهند نظام موجود را براندازند و نظام ديگري را بنا سازند؛ اين كجا و آن جا.
اين شكاف عميق و گسترده بين «پايگاه» و «خاستگاه» جريان تحريمي باعث شده است كه اين جريان هميشه يك جريان منفي باقي بماند و لذا هويت خود را در مخالفت و مقاومت جستجو كند و از امكان كنش مؤثر دور شود. پس به دنبال «مقاومت مدني و منفي» مي‌رود، ولي باز به دليل متعدد ساختاري و نهادي در جامعه ايران به سرعت با شكست مواجه مي‌شود.
خصلت ديگر تحريميان، سردرگمي در ميان سياست و حقيقت است؛ امري كه بعد تئوريك آن در كتاب «دموكراسي يا حقيقت» ميرسپاسي به زيبايي نمايانده شده است. آنها گاهي تا اوج عملگراي سياسي پيش مي‌روند و حتي در راه اهداف سياسي خود به عاشورا و دعاي توسل هم متوسل مي‌شوند، اما گاهي آنچنان اداي روشنفكران قرن 17 اروپا را درمي‌آورند و براي حقيقت قداست قائل مي‌شوند كه رقباي اصلاح طلب خود را به سياست‌بازي و نگاه ابزاري به «جنبش آرماني دانشجويي» و «قلم مقدس روزنامه‌نگاري» متهم مي‌كنند. تحريمي‌ها مي‌گويند (نامه گنجي به منتظري و سروش) بايد حقيقت را گفت و يك‌تنه براي دموكراسي مبارزه كرد، ولو مردم نفهمند يا نيايند. آنها انتظار دارند گنجي بگويد «خامنه‌اي بايد برود» و همه از گنجي دفاع كنند. آنها انتظار دارند گنجي تندترين مواضع سياسي خود را بلافاصله پس از آزادي از زندان بروز دهد و كسي هم متعرض او نشود. آنها انتظار دارند وقتي گنجي به زندان مي‌افتد، اصلاح طلبان در اعتراض از انتخابات كناره‌گيري كنند! آنها انتظار دارند كانون نويسندگان جلوي در زندان اوين! تجمع اعتراضي سياسي بگذارد و بعد دكتر معين و همه اصلاح طلبان هم در اين تجمع شركت كنند، در حالي كه از خود كانون نويسندگان بيشتر از چند نفر نيامده‌اند! تحريميان انتظار دارند كه در سياست، حقيقت امري مقدس تلقي شود.
اما ناگوارترين خصلت جريان تحريمي در ايران، برقراري زيست انگلي با اصلاح طلبان است. مفهوم زيست انگلي در اينجا، به معناي اين است كه حيات آنها وابسته به تغذيه از نيروي اجتماعي و وجهه سياسي اصلاح طلبان است، اما كاركرد آنها نيز جز ضعيف و لاغر كردن بدن اصلاح طلبي نبوده است. جريان تحريمي همواره در حاشيه جريان اصلاح طلبي شكل گرفته است، تريبون‌هاي خود را وامدار ايشان است و زنده بودن و حضور خبري خود را در بسيار موارد مديون رسانه‌هاي اصلاح طلب است. آنها همواره در حاشيه اصلاح طلبان موجوديت يافته‌اند، اما خود را رقيب ايشان ديده‌اند. لذا براي اينكه بزرگ‌تر از واقع ديده شوند، سعي كرده‌اند اصلاح طلبان را كوچك‌تر از واقع نشان دهند. اين اوج خصلت انگلي تحريميان بوده كه هميشه از محافظه‌كاران، اقتدارگرايان، ميانه‌روها و اپورتونيست‌ها صرفنظر كرده‌اند و به جاي همه آنها ناجوانمردانه تمام حملات سياسي و تئوريك خود را عليه اصلاح طلبان نظيم كرده‌اند. اين در حالي است كه آنها بيشترين قرابت فكري و سياسي را با همين جريان دارند. عجيب نيست؛ زيست انگلي همين است.
و ديگر خصلت جريان تحريمي كه بايد شرمگينانه از آن ياد كرد، سردرگمي بين عملگرايي مفرط و انفعال سياسي است. تا جايي كه رفتار و «بيلان كار» سالانه اين جريان اگر ليست شود، تعداد انبوهي بيانيه و نامه‌هاي سرگشاده و اطلاعيه، چند تجمع صد يا دويست نفره و حداكثر يكي دو نشريه تعطيل شده را مي‌توان مشاهده كرد. اين جريان انتظار دارد كه همه و از جمله اصلاح طلبان با آنها در اعتراضات تند و انقلابي‌نما همراهي كنند، اما خود تاكنون حتي از تشكيل يك حزب يا گروه بدردبخور سياسي عاجز بوده‌اند. چهار سال است كه ترجيع بند سخنان تحريميان در نقد و تخطئه اصلاح طلبان «لزوم ورود به جامعه و فعال ساختن عرصه مدني» بوده است، اما آنها كه از فعاليت‌هاي اجتماعي نوپا و جدي ايران خبر دارند، خوب مي‌دانند كه سهم اصلاح طلبان و تحريميان هريك در اين حوزه چقدر است.
اينها در حالي است كه تحريميان هيچگاه نتوانسته‌اند تكليف خود را بين ملي‌گرايي و وابستگي به خارج روشن كنند. دو سر طيف آنها از انتهاي مبارزه با امپرياليسم (امثال زرافشان و رئيس دانا) تا لزوم نقض استقلال ملي در راه مبارزه با استبداد داخلي (امثال سازگارا و نيما راشدان و تحكيمي‌هاي طيف علامه) را مي‌پوشاند. آنها به اصلاح طلبان انتقاد مي‌كنند كه تكليف خود را با تئوري‌هاي مختلف اقتصادي روشن نكرده‌اند، در حالي كه تكليف خودشان با مفاهيم اساسي مليت و استقلال و جهاني شدن و غيره هنوز روشن نيست.
بخشي از تفكر رفقاي تحريمي، ضربه‌هاي جدي به تفكر مدني و حزبي زده است، آنجا كه فعاليت مدني را به اعتصاب و اعتراض به حكومت تقليل مي‌دهند و به جاي اينكه خود به سمت تشكيل حزب بروند، همواره با همان ادبيات سياسي رهبران جمهوري اسلامي، احزاب را به سوء استفاده گري و قدرت‌طلبي و بي‌پرنسيپي متهم مي‌كنند.
و بخش ديگري از تفكر دوستان تحريمي بيشترين ضربه را به جايگاه حقوق بشر در جامعه زده است، آنجا كه مرز بين مواضع سياسي و مسائل حقوق بشري را مخدوش مي‌كنند. دم دست ترين نمونه، رفتار اكبر گنجي است كه همواره ديگران را در محذوريت حقوق بشري دفاع از خودقرار مي‌دهد و از موقعيت بدست آمده براي تثبيت مواضع خاص سياسي خود استفاده مي‌كند.
مجموعه اينها و ديگر خصوصيت‌هاي جريان تحريمي، از اين جريان يك موجود بي‌هويت و بي‌پرنسيپ ساخته است كه همواره حيات خود را به مدد دست‌آويز شدن به بحران‌ها و بي‌ثباتي‌هاي سياسي و اجتماعي حفظ كرده است. تنها كاركرد اين جريان تضعيف جنبش اصلاح طلبي بوده كه تنها به نفع حاكميت اقتدارگرا تمام شده، و در اين ميان خود جريان تحريمي نيز هيچگاه نتوانسته از باتلاق بي‌هويتي و مرداب انفعالي كه از ابتدا تاكنون در آن زيسته، بيرون بيايد. اين جريان نه مي‌داند چه مي‌خواهد و نه اينكه به كجا مي‌خواهد برود، فقط مي‌داند كه چه نمي‌خواهد. بي‌پرنسيپي اين جريان تا آنجا پيش رفته است كه حاضر شدند در ماجراي رفراندوم با سلطنت طلبان نيز هم‌آوا و مؤتلف شوند، و عجيب است كه در موارد متعددي ازجمله همين ماجرا، برخورد نهادهاي امنيتي و اطلاعاتي نظام با آنها به مراتب نرمتر و روادارانه‌تر از اصلاح طلبان بوده است.










هاست و ثبت دومین