پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






نظرات خوبي ابراز شده، كه براي آمادگي ذهني قبل از كنكور مناسب مي‌نمايند! عجالتا كل لينك‌ها رو اينجا جمع مي‌كنم تا اگر كسي حال داشت، پيگيري كند. اين بحث به اميد خدا ادامه خواهد داشت.

راه ما از شما جدا شده است، الپر
يك جريان پوپوليستي عليه يك جنبش اصيل، رضا نصري
ضرورت بازتعريف چيستي اصلاح طلبي در ايران، صالح صحابه
مقاديري فحش به الپر، دخو
در ضرورت ادامه بحث شيرين «جدايي» ، الپر
اين چند نفر! ، جمهور
مصادره اصلاح طلبي: [1] - [2] - [3] - [4] - [5] ، نيك آهنگ كوثر
بررسي ريشه‌اي ساختار دو گرايش تحريمي و اصلاح طلبي، مانامهر
اصلاحات به منزله روش، هنوز (سيد آبادي)
تحريميان كيستند؟ ، الپر
اصلاح طلبي بايد به انجام خويش برسد، پرده
نگاهي كوتاه به اصلاح طلبي و براندازي در اول انقلاب، ف.م.سخن (با فيلترشكن ببينيد)
اعتراف مي‌كنم ما اقليتيم ، پاكنويس
چند نكته كنكوري درباره تحريميان! ، الپر
نقدي به بحث تحريمي‌ها، Guru
فاصله تحريم با رأي ندادن: [1] - [2] ، براي مخاطب احتمالي
اصلاح طلب ايراني، فالورال
ما هم بازي، قاتل
تحريم، علت‌ها و تبعات، انديشه‌هاي سياسي من
دعواي حيدري- نعمتي، آزادنويس
رفرم‌خواه يا انقلابي؟ ، جمهور
ادامه فحشهاي دخو به من، روزنامه‌هاي دخو
هيجان هواداري و مسئوليت اجتماعي نويسنده، اميد معماريان

اگر لينكي از قلم افتاده، يا بايد اضافه شود، حتما تذكر دهيد. اين چند مطلب هم به بحث مربوط هستند:
عرض تبريك به تحريميان، حرف غريب
«انتخابات رياست جمهوري؛ مشاركت يا تحريم؟» ، جمشيد اسدي
تحريم كنندگان انتخابات اشتباه مي‌كنند، جمشيد اسدي
سخني با تحريم گران، جمشيد اسدي

اين دو نكته رو الان نگويم مي‌تركم! :
1- داشتم مثل آدم با صداي بلند فكر مي‌كردم. اينها آمدند يك سوزن فرو كردند به اين بادكنك خيالي كه بالاي سرم درست شده بود، مثل كارتون‌ها!!
2- سيدآبادي جان! من همه‌جا با دقت گفتم اصلاح طلبان، نگفتم اصلاحات. چون مي‌خواستم همين سوء تعبير نباشد. منظورم آن اصلاحات صد ساله نيست، همين تحريمي‌ها و اصلاح طلب هاي الان است. تبارشناسي تاريخي‌شان به جاي خود، خدشه‌اي به بحث من نمي‌كند. تحريمي‌ها هم همينطور، يك جريان‌اند، نه هركسي كه تحريم مي‌كند. لذا مثلا من زيدآبادي را اصلاح طلب محسوب مي‌كنم، ولي اين بچه تحكيمي‌هايي كه در دور دوم به هاشمي رأي دادند را تحريمي!

-------------------------------------------------------

آيا تحريميان را مي‌توان يك جريان سياسي دانست؟
مسلما بله! منظور از اين نيست كه اينها انبوهي از يك نوع خاص بشر هستند. كدام جريان اجتماعي چنين است. اما وقتي بيش از دو سال است كه يك گروه خاص از نخبگان سياسي و اجتماعي نامه‌هايي با امضاي مشترك مي‌دهند، در بزنگاههاي سياسي مواضع مشترك مي‌گيرند، در كنش‌هاي مشترك سياسي شريك مي‌شوند و ابژه‌ها و نمادهاي مشتركي از قبيل مراسم‌ها، شخصيت‌ها، الگوي سخن و الگوي رفتار هماهنگ پيدا مي‌كنند، آيا اينها براي انكه آن طيف از افراد و افكار را در يك رده دسته‌بندي كنيم، كافي نيست؟

تو الپر ابله! فكر مي‌كني تحريمي‌ها فقط در خارج از كشورند؟
به لحاظ فيزيكي نه، اما راستش (به زعم من) به لحاظ ذهني بله!

انگل خودتي!
اي خدااا... منظور من اين نبود كه تحريمي‌ها انگل جامعه هستند كه. من همه‌جا گفتم: زيست انگلي. اگر زيست‌شناسي خوانده باشيد، به همزيستي دو موجود زنده كه يكي از ديگري تغذيه كند و به او سودي نرساند مي‌گويند زيست انگلي. من گفتم همزيستي آنها با اصلاح طلب ها از نوع انگلي بوده. ممكن است كسي ادعا كند نسبت اصلاح طلبان با حكومت هم همينطور بوده. چه بسا بوده هم! البته من اين را قبول ندارم، ولي اتفاقا با همين تلقي بود كه يك عده آنها را از حاكميت اخراج كردند. مگر نمي‌گفتند اينها نان نظام را مي‌خورند و به آن فحش مي‌دهند؟ من هم همين منظور را در مورد تحريميان داشتم: نان اصلاحات را خورده‌اند و نمكدان مي‌شكنند!

بابا مگه همين بد مشاركتي ها! در انتخابات هفتم تحريم نكردند؟
اولا كه نه، تحريم نكردند، عدم شركت بود!! ثانيا، منظور از «تحريميان» يك گروه سياسي خاص است با مشخصاتي كه گفته‌ام و مي‌توانيد مراجعه كنيد. ضمنا اگر خواستيد سوپري سر كوچه را تحريم كنيد، بكنيد. اين در موضوع بحث ما نمي‌گنجد!

آيا درست است كه تحريميان را ادامه جريان ضد انقلاب بداني؟
تنها خاستگاه تاريخي كه مي‌توان براي آنها يافت، طوري كه در گفتار و رفتار به آن ارجاع دارند و در ذهنيت از آن امتداد گرفته‌اند، همان چيزي است كه در ادبيات سياسي دهه شصت ايران به ضد انقلاب معروف شد. اتفاقا «ضد انقلاب» هاي آن روز از اين دو جهت كاملا شبيه تحريمي‌ها هستند كه اولا يك طيف متنوع به پهناي بيش از 180 درجه بودند، و ثانيا تنها وجه مشترك و وجه تسميه آنها مخالفت با نظام موجود و مستقر بود.

خيلي نظرهاي مختلفي در مجموعه غير حكومتي ها هست. آيا درست است كه يك خط بكشي اين وسط، بگويي اين طرفي ها تحريمي،‌آن طرفي ها اصلاح طلب؟!
همه اين حرفها با تقريب است. چاره‌اي هم نيست. وقتي تو جريان شناسي مي‌كني، ناگزيري كه از حواشي و پيرامون صرفنظر كني و بيشتر به نقاط پرچگالي اهميت دهي. در جريان شناسي، آدمهاي فراتر از زمان و جامعه اصلا اهميتي ندارند، مهم متوسط مردمان يك جريان اند. بله، مي‌توانيم اصلاح طلبان را به N دسته تقسيم كنيم، اما مي‌توانيم يك مفهوم كلي‌تر از اصلاح طلبان را هم مراد كنيم كه اكثر (و نه همه) اين گروه را بپوشاند. پس منظور از اصلاح طلب، مشاركتي نيست. تحريميان، هم يك طيف هستند. اما دسته‌بندي من صرفا اين ادعا را داشت كه شباهت‌هاي گفتاري و رفتاري همه آنها با هم، بسيار بيشتر از با اصلاح طلب هاست.

بهتر نيست كه همه ما در يك جبهه اپوزيسيون عليه استبداد متحد شويم؟
چي‌پوزيسيون؟! نخير، بهتر نيست! همه دعوا اين است كه ما با شما يا آنها يكي نيستيم. ما مي‌خواهيم اين حكومتي‌ها را آدم كنيم، تحريمي‌ها مي‌خواهند آنها را نابود كنند. فرقش يك كم زياد است! قابليت اتحاد نداريم.

تو كه خيلي چيزها را نديدي غلط مي‌كني حرف بزني!
بعله! من خيلي چيزها را خوشبختانه نديدم، چه از آن طرف، چه از اين طرف. نه وحشي‌بازي‌هاي مجاهدين خلق در خيابان‌هاي تهران را ديده‌ام، نه حوادث سياه زندان‌ها را. نه قتل و غارت‌هاي كردهاي كمونيست و كومله را ديده‌ام و نه حكم اعدام هاي خلخالي روي كاغذپاره را. نه رفتار لاجوردي با زندانيان را و نه ترور كچويي به دست زندانيان را. نه پرپر شدن صدها هزار جوان اين كشور را و نه خيانت و همكاري جماعت منافق با دشمن بعثي را. خيلي چيزهاي ديگر هم هست كه من نديده‌ام.
اما با اتكا به دو پشتوانه محكم، خيلي به خودم حق مي‌دهم در مورد گذشته و حال و آينده كشورم حرف بزنم: 1- آينده من و نسل من هيچ ربطي به عقده‌ها و پدركشتگي‌هاي نسل پدرانم (همه، از سلطنت طلب ها تا خلخالي‌ها و مصباح ها و از شصت و هفتي ها تا لاجوردي ها و از رجويها تا حتي كربلاي پنجي ها و والفجر هشتي ها) ندارد. دوره آنها با همه خوب و بدشان تمام شده و فردا از آن من است، نه آنها. 2- در اين يك دهه گذشته كه نسل ما چشم و گوشش باز شده و دنيا را ديده و تاريخ را خوانده و جامعه‌اش را فهميده، نسل قبل فرصت‌هاي بسياري براي هم‌آوايي و درك نسل ما و سپردن كار در عين انتقال تجربياتشان به ما داشته‌اند، اما نشان داده‌اند كه چقدر در فضاي متفاوتي از ما سير مي‌كنند و چقدر از مرحله‌اي كه ما در آن بسر مي‌بريم، پرت‌اند! خيلي دير هم شده و ديگر اصلا وقت نداريم كه معطل آنها شويم و منتظر بمانيم تا مثلا پدركشتگي اعدامي‌هاي 67 با اطلاعاتي‌هاي آن زمان به سرانجامي برسد كه خدا را خوش بيايد. به ما چه! آنها تا ابد بر سر خودشان بزنند، ما كه نمي‌توانيم آينده سياسي كشورمان را به عقده‌هاي بخشهاي مختلف يك نسل ِ به تاريخ پيوسته گره بزنيم.










هاست و ثبت دومین