پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






-----------------------------

بعدالتحریر: ظاهرا فعلا اجرای حکم با دستور آقای شاهرودی متوقف شده. ولی این چیزی از قبح اصل کار نمی کاهد. تا متوقف شود تمام اینچنین رویه های غیرقانونی که در بخشهایی از دستگاه قضایی ما به عادت تبدیل شده.

-----------------------------

اول تيتر را نوشتم عزيزي به زندان مي‌رود. گويا نبود. نوشتم نازنيني ديگر را به بند مي‌كشند. نچسبيد. باز نوشتم عزيزي، و سپس غزالي به بند مي‌رود. باز ديدم همه حرف نيست. اين عنوان را پسنديدم تا بلكه دقيق‌تر بتوانم احساس خودم را از اين اتفاق بنويسم: شهيدي به قفس مي‌رود.

دكتر محمد محمدي گرگاني را براي رفتن به زندان فراخوانده‌اند. قبل از اينكه او حكم دادگاه تجديدنظر را دريافت كند، احضاريه اجراي احكام دريافت كرده و انگار همه كار و مشكلات مردم هم تمام شده كه تا حكم را گرفته‌اند نامه احضار را براي ايشان صادر كرده‌اند. احضاريه را در حياط خانه انداخته‌اند و ايشان قرار است پس‌فردا به زندان برود. عنوان اتهام «تبليغ عليه نظام» است و مجازات آن چهار ماه حبس. شش ماه ديگر هم به اتهام «عضويت در گروههاي غير قانوني» داشته كه دادگاه تجديدنظر نپذيرفته.

قاضي حداد، قاضي دادگاه بدوي پرونده دكتر محمدي و بسياري ديگر از فعالان ملي مذهبي بوده كه در اسفند سال 79 به طور دسته جمعي و به شكلي كاملا غيرقانوني بازداشت شدند. از سي و چند نفر اوليه، چند نفر ازجمله دكتر محمدي پس از يك روز آزاد مي‌شوند، اما احضارها و بازجويي‌هاي ايشان در سالهاي بعد ادامه مي‌يابد، تا جايي كه به تشكيل دادگاه به دو اتهام مذكور منتهي مي‌شود.

اما دكتر محمدي گرگاني را آنها كه مي‌شناسند، مي‌دانند كه آنچنان شخصيت متين، باتقوا، پاك و سليم النفسي دارد كه بسياري از مخالفان سياسي‌اش هم به او احترام مي‌گذارند و از اين جهت با بزرگاني مثل مهندس سحابي و مهندس ميثمي قابل مقايسه است. سوابق او در زندان‌هاي رژيم گذشته و موقعيتي كه در بين گروههاي مؤتلفه‌اي و روحاني و مجاهد داشت، و اعتماد و قرابتي به كه آيت الله طالقاني داشت، و تلاش‌هايي كه براي جلوگيري از رويارويي مجاهدين و حزب اللهي را در سالهاي ابتدايي انقلاب داشت، در تاريخ انقلاب اسلامي ماندگار خواهد بود. در اين باره خاطرات ايشان در شماره 31 مجله چشم انداز ايران خواندني است.

شايد هيچ كس به اندازه او بر شيوه آيت الله طالقاني در تفسير قرآن تسلط ندارد و جالب است كه همين يكي از اتهامات اوست و مرتضوي، دادستان معلوم الحال تهران، در همين باره از او بازجويي كرده و مي‌گفته چرا تفسير اقاي طالقاني را بيان مي‌كني و به اين وسيله مي‌خواهي جوانان را منحرف كني! امروز عصر به جلسه قرآن ايشان رفتم تا بعد از مدتها و به بهانه «شام آخر» قبل از رفتن ايشان به زندان (يا به قول خودش كه گفت انگار «گودباي پارتي» برايم گرفته‌ايد!) چشمم به جمالش روشن شود.
چند بار دستم روي كيبورد لغزيد. «چشمم به جمالش روشن شود» الان شده يك اصطلاح آخوندي كه معمولا در مورد امام زمان و نواب ظاهرا برحق‌اش به كار مي‌برند. اما يك معناي نهفته هم دارد كه در كاربست آن براي كسي مثل دكتر محمدي و امثال او ترديد ندارم. امثال او، كه اين روزها چه كمياب شده‌اند. و واقعا چشمم به جمالش روشن شد، به حرفهايش، به استقامتش، به ايمانش. به غبطه ژرفي كه در خودم و بغل دستي هايم ديدم. به قول يكي‌شان: اگر اينها آدم‌اند، ما چه هستيم؟ اين بزرگي روحي كه در چنين آدمهايي مشاهده مي‌شود، و كاش ذره‌اي از آن در متصديان سياسي و قضايي كشور وجود داشت، از كجا آمده كه اينطور آنها را از شنيدن مصاحبه فروريزنده محسن خاموشي، آن هم در زندان، تا امروز سرپا نگه داشته، و چرا نسل ما اينطور از آن بي‌بهره است؟
اگر شهيد را به معناي قرآني آن بفهميم، يعني شاهد، يعني گواه، يعني زنده، يعني آگاه و آگاه كننده، بي‌ترديد چنين افرادي كه بي‌هيچ تعلقي به قدرت و بدون هيچ عزمي براي كسب منزلت يا خروج از دايره عدالت و بدون كمترين تخطي از قانون (كه اگر بود تاكنون هزار بار پيراهن عثمان شده بود) اينهمه سال در راه آرمانهاي ملي و ديني خود تلاش كرده‌اند، شهيدان روزگار ما هستند، و مصداق «الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا». آدم به چهره اينها كه نگاه مي‌كند، در عميق‌ترين معناي ممكن مي‌فهمد كه «در سختي‌هاي روزگار جوهر مردمان بزرگ آشكار مي‌شود» يعني چگونه و «صبر اوج ايمان است» يعني چه... و الان جمهوري اسلامي دارد دكتر محمدي را به زندان مي‌برد. واقعا چه بايد گفت؟ چه مي‌توان گفت؟!
امروز جمهوري اسلامي امثال دكتر محمدي گرگاني را به زندان مي‌برد. رئيس گروه حقوق بشر در دانشكده حقوق دانشگاه علامه را، زنداني سياسي قبل از انقلاب را، نماينده دوره اول مجلس را، شاگرد درجه يك آقاي طالقاني را و از بهترين بازمانده‌هاي نسل معقول و منطقي مجاهدين خلق را. آن هم امروز كه خرشان تا گلو در گل فرو رفته و كشور در مشكلات اساسي داخلي و خارجي دست و پا مي‌زند. رئيس جمهور كشور حرف دهنش را نمي‌فهمد و با يك جمله دنيا را به واكنش وا مي‌دارد و به سياست خارجي و امنيت و اقتصاد كشور ضربه‌اي مي‌زند كه چندين نفر- سال تلاش براي جبران آن لازم است. آن وقت دستگاه قضايي ايران دست روي كسي مي‌گذارد كه عمر مبارزات او به تمام حيثيت بازجويان و قاضي و همه بالادستانشان شرف دارد. كاس كسي بود كه مي‌فهميد و ما را هم توجيه مي‌كرد كه اين رفتارها و بي‌عقلي‌ها يعني چه!
جالب است كه اتهام ايشان تبليغ عليه نظام است. از چه طريقي؟ اعلاميه‌هاي صد و چند نفره‌اي كه فعالان سياسي يا دانشگاهيان درباره كوي دانشگاه، ترور حجاريان و چند مورد مشابه داده‌اند، و ايشان هم امضا كرده است. راست مي‌گفت؛ اگر دفاع از حرمت دانشجويان جرم است، چه شيرين است زندان آن. چه زيباست كه در آستانه ورود به زندان به آنچه در بازجويي‌ها از او مي‌خواسته‌اند بينديشد و بعد زير لب بخواند: «رب السجن احب الي مما يدعونني اليه»
روده درازي كردم و خيلي بي‌نظم نوشتم. درد دل بود ديگر... اما يقين دارم كه در تاريخ آينده ما خواهند گفت و به تأكيد خواهند گفت كه كاش رهبران جمهوري اسلامي قدر نيروهاي پاك و صادقي چون ملي مذهبي ها و بسياري ديگر را مي‌دانستند، و افسوس كه نمي‌دانند. و صد افسوس كه كساني به سرنوشت ما مسلط شده‌اند كه به ما رحم نمي‌كنند. با زندان رفتن امثال محمدي گرگاني چيزي از او كم نمي‌شود، اعتبار كشور است كه لطمه مي‌بيند، من و شما هستيم كه در نهايت ضرر مي‌كنيم. اين از بلاهايي كه در همين چند ماهه بر سر كشور آورده‌اند، آن از ... خدايا، آخر از كدام به تو شكايت كنيم؟!










هاست و ثبت دومین