پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






نمي‌خواهم به بحث تعيين تكليف روزنامه‌نگاري سياسي و حزبي و حرفه‌اي و ... مستقيم وارد بشوم. بلكه مي‌خواهم اطراف اين موضوع قدم بزنم. براي من، مقوله سياست از جنس كنش اخلاقي است كه از دو خميرمايه آرمان‌خواهي و قدرت‌طلبي نشأت مي‌گيرد. هردو به اندازه كافي در سياست‌ورزي نقش دارند و اتفاقا با آنكه هردو در بدو امر پسنديده هستند، اگر غليظ شوند و به افراط كشيده شوند، (به لحاظ اخلاقي) بسيار ناپسند مي‌شوند.

«سياست ايراني» خصوصيات ويژه‌اي هم دارد كه از جمله آنها تعميم و تمامت‌خواهي، مطلق‌انگاري و صفر و يك بيني، و همچنين استفاده ابزاري است. استفاده ابزاري به خودي خود بد نيست، وقت بد مي‌شود كه سياست به استفاده انگلي از بعضي نهادهاي اجتماعي يا سرمشق‌هاي فكري يا سرمايه‌هاي اجتماعي بپردازد؛ يعني از آنها بهره‌كشي كند اما سودي به حال آنها نداشته باشد.

سياست در دوران اصلاحات با خيلي چيزها، و از جمله با روزنامه‌نگاري، تعامل نزديك اشت. تصور من اين است كه اين تعامل تا سال 79 كاملا دوطرفه بود و به شكوفايي فضاي حرفه‌اي روزنامه‌نگاري هم منجر شد، همانطور كه مطبوعات نيز به تقويت و تسري فكري و اجتماعي جريان اصلاحات مي‌پرداختند.

اما اين روند تغيير يافت. از آن سال به بعد سياست سوار بر روزنامه‌نگاري شد، و محيط حرفه‌اي مقهور استفاده ابزاري صرف سياست‌ورزان از ژورناليسم شد؛ استفاده‌اي انگلي كه به طور طبيعي «موقت» و «يك سويه» بود. به موازات اين روند، چند اتفاق مهم هم افتاد كه با اين ماجرا پيوند خورد، اگرچه نبايد اينها را با هم قاطي كرد؛ ازجمله فروكاهش تدريجي هژموني جريان دوم خرداد، شكاف در درون كارگزاران جنبش اصلاحات و باز شدن باب نقد اخلاقي اصلاح طلبان، آغاز نهادسازي‌هاي اجتماعي (ولو محدود) كه شور جنبشي را در حصار نهادها محصور مي‌كرد و كم كم از بين مي‌برد و فراگير شدن پروژه سركوب رسمي اصلاحات كه بخشي از آن دامن روزنامه‌نگاران و روزنامه‌نگاري را هم گرفت.

نمي‌دانم ممكن بود اين اتفاق بيفتد يا نه؛ اما مي‌دانم كه بخش زيادي از نقدهايي كه به روزنامه‌نگاري سياسي مي‌شد و مي‌شود، از منظر حرفه‌اي نبوده، بلكه به خاطر رقابت سياسي در كسب رهبري جنبش اصلاحات يا تلاش براي سركوب يا محدود كردن آن بوده است. همانطور كه استفاده ابزاري بي‌سابقه نيست، اين اتفاق هم در تاريخ ما بي‌سابقه نيست. اميد معماريان حرف قشنگي زده. چرا ديگر كسي به شاملو يا اخوان ثالث يا فروغ ايراد نمي‌گيرد كه از شعر استفاده ابزاري كرده‌ايد و آن را به يك هدف سياسي آلوده‌ايد؟ گو اينكه در زمان خودشان اين بحثها كم نبوده است. ولي الان همه پذيرفته‌ايد كه شعر سياسي و نيش‌دار و حتي انقلابي گفتن، يك سبك پذيرفته شده است و بلكه گاهي از آن به عنوان يك هنر شجاعانه هم ياد مي‌شود.
جسارت به خرج مي‌دهم و واضح‌تر سؤال مي‌كنم. چرا وقتي پاي نقد سياسي شدن روزنامه‌نگاري به ميان مي‌آيد، لااقل در بحثهاي خصوصي بعضي از روزنامه‌نگاران كه ديده‌ام و شنيده‌ام، فقط و اول از همه صحبت از مزروعي و آرمين و اين تيپ روزنامه‌نگاران سياست‌ورز مي‌شود؟ مگر تمام استفاده ابزاري سياسي از روزنامه‌نگاران مختص به مشاركت و مجاهدين بوده؟ چرا احزاب ديگر، راست‌ها، كارگزاران، اپورتونيست‌هاي چپ و راديكال‌هاي عبور كرده از اصلاحات در معرض اين انتقادات قرار نمي‌گيرند؟ در حالي كه بخش مهمي از اين آفت اتفاقا مربوط به ايشان است؟
با همه احترام به آرمان‌خواهي و تلاش‌هاي اكبر گنجي، واقعا اگر بخواهيم چند نفر را نام ببريم كه تندترين استفاده‌هاي ابزاري را از روزنامه‌نگاري كرده‌اند و به‌طبع باعث ضربه‌پذير شدن اين حرفه شده‌اند، ايا يكي از اولين كساني كه بايد نام برده شود گنجي نيست؟ يا همين رفقاي سال‌هاي 77 و 78 مطبوعات، مثلا ابراهيم نبوي، نيك‌آهنگ كوثر (كه چون بي‌پروا حال مي‌گيرد من هم حالش را مي‌گيرم!) و خيلي‌هاي ديگر كه نام بردنشان جا ندارد و بعضي‌شان از آن افراط‌ها پشيمان هم شده‌اند، آيا مطبوعات را ضربه‌پذير نكردند؟ من در جلسات شوراي سردبيري روزنام‌هاي مشاركتي بوده‌ام، و ديده‌ام كه چقدر ملاحظه اين را دارند كه با چاپ فلان مطلب چه كسي حساس مي‌شود و ممكن است چه آسيبي به روزنامه برسد. كساني كه در سالهاي 77 تا 79 بيشترين بهره‌كشي سياسي را از مطبوعات كردند، مقصرترند يا مشاركتي‌هايي كه كلي ملاحظه‌ها در اين باب داشته‌اند و دارند؟ اصلا، چرا به بهره‌گيري‌هاي سياسي مثلا در سالهاي 80 و 81 ايراد مي‌گيريم، اما بهره‌كشي‌هاي امنيتي و كاملا ضد حرفه‌اي روزهاي طلايي 77 و 78 و 79 را خيالمان نيست؟!
باز هم مي‌گويم. باور ندارم كه نقدهايي كه پيش از اين به اصلاح طلبان مي‌شد با اين مضمون كه از روزنامه‌نگاري استفاده ابزاري سياسي كرده‌ايد، از سر دلسوزي براي روزنامه‌نگاري باشد. بلكه به نظرم بيشتر برخاسته از رقابت‌هاي سياسي درون گروهي و برون گروهي و يا سرخوردگي‌هاي شخصي يا جرياني و يا ناشي از رقابت بر سر كسب مقام ليدري جريان اصلاحات و عدم توفيق در اين امر بود. براي همين هم شخصا اينگونه نقدها را خيلي جدي نمي‌گرفتم. اما بخش اندكي از نقدهاي گذشته و اكثر نقدهايي كه جديدا به مخدوش شدن مرزهاي بين روزنامه‌نگاري و سياست مطرح مي‌شود، به نظرم جدي است و از سر دلسوزي حرفه مطبوعات.
براي همين، معتقدم كه اين بحث از آن مواردي است ادامه‌اش جدي است. اما نه صرفا با نقد وضعيت گذشته، بلكه با توجه به شرايط سياسي جديدي كه در انتظار ماست. به نظرم در دوران جديد تا حدي مفهوم سياست، مدل و جنس سياست‌ورزي، نحوه تعامل ساخت سياسي رسمي با روزنامه‌نگاري و نحوه حضور فعالان سياسي (سابقا ابزاري و فعلا اپوزيسيون!) در عرصه مطبوعات با گذشته فرق مي‌كند. لذا توجه به اين تفاوت براي فهم وضعيت جديد و مشكلات آن ضروري است.
شرايط پس از اين، اعتقاد من اين است كه، زمينه حرفه‌ا‌ي‌تر شدن امر روزنامه‌نگاري در ايران را فراهم مي‌كند و هويت صنفي روزنامه‌نگاران را نيز تقويت مي‌كند. بايد ببينيم براي كمك به اين روند چه كمكي مي‌توان از خصوصيات شرايط جديد گرفت. يكي از خصوصيات مهم اين دوران، اين است كه همه روزنامه‌نگاران (دست‌كم غيرحكومتي‌ها)، بخشي از جرياني كه به استفاده ابزاري متهم مي‌كرده و جرياني كه به استفاده ابزاري متهم مي‌شده، همه در كنار هم قرار مي‌گيرند. زيرا آنها منافع و نياز مشتركي دارند: روزنامه‌نگاري واقعا مستقل!










هاست و ثبت دومین