پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






دوش دوش دوش كه آن مه لقا
خوش ادا، با صفا، با وفا
از برم آمد و بنشست
[خدا] برده دين و دلم از دست

باز، باز، باز، مرا سوي خود
مي كشد، مي برد، مي زند
با دو چشم، با دو چشم مست
[خدا] ابرويش، ابرويش پيوست

آتش اندر دلم بر زد [جانم اي دل]
زان رخ همچو آذر زد [جانم اي دل]

سوخت همه خرمنم، يكسره جان و تنم
كشته عشقت منم، [اي صنم] بد مكن
بيش از اين، ظلم بي‌حد مكن
[جانم] بيش از اين، ظلم بي‌حد مكن

[دوش، دوش،] دوش كه آن گرد، گرد گنبد مينا
آبله‌گون شد، دو چشم من ز ثريا

[تند، تند،] تند و غضبناك، سخت و سركش و توسن
از در مجلس درآمد آن بت رعنا

روي سپيدش، برابر مه گردون
موي سياهش، پسر عم شب يلدا
لعبت شيرين، ترش رو گر كه ننشيند
مدعيانش طمع برند كه حلوا
...

خوب بيد؟!










هاست و ثبت دومین