پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






امروز با چند دوست، بيخود و بي‌جهت و بي‌مقدمه ياد كتابهاي دوران دبستان افتاديم، داستان‌هاي زيباي كتاب فارسي و شعرهاي حفظ شده و ... خلاصه جيغ همه نوستالژي‌هاي ذهنم درآمد. «كوكب خانم» كه يادم هست «سرزده» تنها كلمه تركيبش بود، «خانواده آقاي هاشمي» كه از كازرون تا نيشابور ما را با خود مي‌بردند، «تصميم كبري»، «چوپان دروغگو»، «زاغكي قالب پنيري ديد»، «من يار مهربانم» و ... «دو كاج»!

خيلي دوست داشتم اين شعر «دو كاج» را. ولي هرچه فكر مي‌كردم فقط بيت اولش يادم مي‌آمد، اما اين دوست به دادم رسيد و چنان از اول تا آخر شعر را بي‌وقفه خواند كه كفم بريد! اگر جايي از شعر اشكال داشت بگوييد تا درست كنم، شاعرش هم يادم نيست.

در كنار خطوط سيم پيام
خارج از ده دو كاج روييدند
ساليان دراز رهگذران
آن دو را چون دو دوست مي‌ديدند

روزي از روزهاي پاييزي
زير رگبار و تازيانه باد
يكي از كاج‌ها به خود لرزيد
خم شد و روي ديگري افتاد

گفت اي آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تأمل كن
ريشه‌هايم ز خاك بيرون است
چند روزي مرا تحمل كن

كاج همسايه گفت با تندي
مردم‌آزار، از تو بيزارم
دور شو دست از سرم بردار
من كجا طاقت تو را دارم

بي‌نوا را سپس تكاني داد
يار بي‌رحم و بي‌محبت او
سيم‌ها پاره گشت و كاج افتاد
بر زمين نقش بست قامت او

مركز ارتباط ديد آن روز
انتقال پيام ممكن نيست
گشت عازم گروه پي‌جويي
تا ببيند كه عيب كار از چيست

سيم‌بانان پس از مرمت سيم
راه تكرار بر خطر بستند
يعني آن كاج سنگدل را هم
با تبر تكه تكه بشكستند

TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt52/mt-tb.cgi/568
نظرات شما:
احتمالا شاعرش عباس يميني شريف بوده! ولي من عاشق درس آخر كلاس اول بودم. اونجا كه "ذ" را ياد مي گرفتيم. اسم درسش هم بود : "غذاي لذيذ". درباره ي آبگوشت بود اگه يادت باشه، و من همه اش توي اون هفته اي كه اين درس رو خونديم، تو فكر آبگوشت بودم. سفره ي كوكب خانوم رو هم خيلي دوست داشتم. بخصوص تصوير اون درس رو. درس هاي وحشتناك زيادي هم داشتيم كه تا دنيا دنياس، دوست ندارم يادي ازشون كنم. مثل " يكي روبهي ديد بي دست و پاي، فرو ماند در لطف و صنع خداي..." يا اون يكي " چنان قحطسالي شد اندر دمشق، كه ياران فراموش كردند عشق..." اين چند تا درس هي غمگينم مي كردن. به جاش كلي با "كوكب خانم" و " خوشا به حالت اي روستايي" و " صد دانه ياقوت دسته به دسته..." شاد مي شدم. هي جووني!!
نميدوني چقدر ذوق كردم كه اين شعر را خوندم .اصلا يادم رفته بود . مرسي ...
سلام الپر جان.منم بردی به اون روزها.ولی خوشبختانه منم یادم بود.شعرت کامل نیست.اصلیش اینه: دوكاج دركنارخطوط سيم پيام خارج از ده دو كاج روييدند ساليان دراز رهگذران ان دو را دو دوست مي ديدند روزي از روز هاي پاييزي زير رگبار وتازيانه ي باد يكي از كاج ها به خود لرزيد خم شد و روي ديگري افتاد گفت اي اشنا ببخش مرا خوب در حال من تامل كن ريشه هايم زخاك بيرن است چند روزي مرا تامل كن كاج همسايه گفت با تندي مردم ازار از تو بيزارم دورشو دست از سرم بردار من كجا طاقت تو را دارم بينوارا سپس تكاني داد ياربي رحم و بي محبت او سيم ها پاره گشت وكاج افتاد بر زمين نقشه بست قامت او مركز ارتباط ديد ان روز انتقال پيام ممكن نيست گشت عازم گروه پي جي تا ببيند كه عيب كاراز چيست سيمبانان پس از مرمت سيم راه تكرار را بر خطر بستند يعني ان كاج سنگ دل رانيز با تبر تكه تكه بشكستند
سلام الپر جان.منم بردی به اون روزها.ولی خوشبختانه منم یادم بود.شعرت کامل نیست.اصلیش اینه: دوكاج دركنارخطوط سيم پيام/ خارج از ده دو كاج روييدند/ ساليان دراز رهگذران/ ان دو را دو دوست مي ديدند/ روزي از روز هاي پاييزي/ زير رگبار وتازيانه ي باد/ يكي از كاج ها به خود لرزيد/ خم شد و روي ديگري افتاد/ گفت اي اشنا ببخش مرا/ خوب در حال من تامل كن/ ريشه هايم زخاك بيرن است/ چند روزي مرا تامل كن/ كاج همسايه گفت با تندي/ مردم ازار از تو بيزارم/ دورشو دست از سرم بردار/ من كجا طاقت تو را دارم/ بينوارا سپس تكاني داد/ ياربي رحم و بي محبت او/ سيم ها پاره گشت وكاج افتاد/ بر زمين نقشه بست قامت او/ مركز ارتباط ديد ان روز/ انتقال پيام ممكن نيست/ گشت عازم گروه پي جي/ تا ببيند كه عيب كاراز چيست/ سيمبانان پس از مرمت سيم/ راه تكرار را بر خطر بستند/ يعني ان كاج سنگ دل رانيز/ با تبر تكه تكه بشكستند /
آقا درست بودش شعرت.منم قاطی کردم
بله بسیار حال کردم :)))))))))))
سلام..يادش بخير اون زمانا......
به نام حضرت دوست: سلام: خدمتتان عارض شوم كه شاعر اين شعر كه نگاشته ايد جناب محمدجواد محبت است.براي اثبات شدن اين مهم!، به اين صفحه نگاهي بياندازيد بد نيست.ضمنا سپاس كه بسي غلظت نوستالژي خونمان را در اين روزهاي آنچناني! افزوديد با اقدامتان. مهرتان هماره پايدار.
9 # ye bande khoda :
يادش بخير فقط رييس جان گشت عازم گروه پي جويي نه پي گيري
تا كي حالا اينقدر سمبوليك شدي؟ اين يك نمونه راه حل عير سمبوليك: » تجربه ناکام تلویزيون آفای کروبی بار ديگر ضرورت همکاری و «انعطاف پذيري» احزاب و نيروها را برای تشکيل يک جبهه فراگير دمکراسی و حقوق بشر آشکارتر کرد (و صد البته جبهه دمکراسی ساز و نه دمکراسی خواه!). جايی که انتظار می رفت با فتح کامل رياست جمهوری و ارضا آخرين ايستگاه شهوت قدرت، ولی فقيه با کسانی چون آقای کروبی راه بيايد، چيز ديگری اتفاق افتاد. سنگ اندازی و سرانجام نه گفتن به أقای کروبی بايد برای ايشان و ساير نيروها درس بزرگی باشد! در اين هم که اين جبهه بايد در داخل کشور شکل گيرد و يک پروسه رشد را طی کند فکر کنم زياد بحثی نباشد. بايد ترديد و دودلی و اميد به دريوزگی در آستان ولی فقيه را برای هميشه بخاک سپرد و به جای آن با تشکيل يک جبهه فراگير و رهيری جنبش های مردمی ولايت فقيه را به عقب نشينی واداشت و سرانجام به زانو در آورد! هر چند برای سرعت بيشتر رسيدن به هدف، عدم دخالت کشورهای خارجی، و خسارت کمتر می توان به فرمول هايی هم فکر کرد که در زمان حيات اين رهبر، به شرط همکاری در کنترل نيروهای کله خر، به نوعی محدود و سمبوليک ايشان را تحمل کرد. که اين البته کاملا با دريوزگی و کاسه ليسی از موضع ضعف فرق می کند!!! حالا بايد ديد چرا نيروهای داخل کشور چنين کند حرکت می کنند؟ اگر مشکل ايجاد فرمولی برای محاسبه تناسب تعدار رای با ارزشی است که هر گروه و يا شخصيت با خود می آورد، به آسانی می توان آن را تدوين کرد. به عبارت ديگر چگونگی تبديل «کيفيت» ها به «کميت» ها! سابقه، تعداد اعضا، کيفيت اعضا (تعداد کتاب ها... مفاله ها... استعدادهای رهبری...) و غيره را می توان به آسانی در يک فرمول قابل قبول جای داد. کار اين جبهه هم برگزاری موفقيت آميز يک انتخابات دمکراتيک با شرکت همه ی افراد، گروه ها، و احزاب خواهد بود منجمله حزب رهبر فعلی. نوع حکومت و... را هم بايد به رای مردم واگذار کرد!
11 # علی‌رضا :
اون دوتا کاج اولیش کروبی بود، دومیش معینه، درسته؟!
خيلي نوشته جالبي بود . كلي به ياد دوران كودكي و دبستان افتادم و دلم براي بوي مدارد و تراش و گچ و تخته و ليوان و ... و كتابها و درسهاي دبستان تنگ شد . البته الان اگه كتهابهاي درسي بچه ها رو ببينين خيلي بهتر از دوران ما شده ف لا اقل نقاشي هاش قشنگ تر شده ! نقاشي هاي كتهابهاي ما كه افتضاح بود ف امين و اكرم و مادرشون با اون لباسهاي بي ريخت قهوه اي! با اين حال ياد همه شون به خير... شعرتون هم درسته فقط دوتا غلط املايي داره : "دور شو دس(دست) از سرم بردار" و "بينوا را سپس كاني (تكاني) داد"
شاهكار كردم! 5 تا غلط تايپي توي چهار خط نوشته !! شرمنده ديگه !
14 # شنش :
سلام . یک وبلاگ جالب پیدا کردم khorzookhan.blogspot.com
درود بر آلپر عزيز... من هم در به در شعر هاي كتاب دبستان و راهنمايي هستم.. از اين شعر هم بسي لذت برديم موفق باشي
16 # امين :
الپر عزيز لطفاً ببين آقای شريعتمداری چه ادعايی فرموده‌اند. قبل از خواندن نوشته‌ی زيبای ايشان که ادعاهايی درباره‌ی شرکت ماهواره‌ای «هات‌برد» دارد توجه کنيد که شبکه‌های رسمی جام‌جم و سحر روی اين ماهواره هستند. برای اثبات اين قضيه صفحه‌ی 11 از کاتالوگ ماهواره‌ای صدا و سيمای جمهوری اسلامی را نگاه کنيد (فايل پی‌دی‌اف، 913 کيلوبايت) می‌گويند آدم قبل از اين که داستان پرآب‌چشم خود را ببافد قبلش بايد يک زنگ به لاريجانی بزند. لطفاً اين گاف بزرگ را بررسی کنيد.
17 # امين :
جالب است که در بافتن داستان سعی کرده تقصير بسته شدن شبکه‌ی کروبی را به گردن امريکا بيندازد! در حالی که اولش رجز خوانده که «آنجا که عقاب پر بريزد/از پشه لاغری چه خيزد» منظور اين که اينان اصلاً از اطلاع‌رسانی‌های جايگزين و متنوع و شکستن انحصار هيچ ترس ندارند و اگر تمام رسانه‌های مخالف آنها خفه می‌شوند از پشه ريزه‌اش که تلويزيون ماهواره‌ای باشد تا روزنامه و وبلاگ‌ها (که حتماً در قياس پشه بايد آميب باشند) تقصير آنها نيست کار کار امريکايی‌هاست!
الپر عزیز و دوستان با سلام و عرض معذرت خارج از موضوع بودن... کار دیگری که از دست ما ساخته نیست ولی خب شاید اثری داشته باشد: » از نماز واجب تر امروز اخراج اين رئيس جديد دانشگاه تهران است که کم کم اين بلا سر دانشگاه های ديگر هم خواهد آمد. اين ها نه تنها به فکر پيشرفت کشور نيستند بلکه می خواهند ريشه فکر کردن را برای هميشه بکشند. زيرا که فکر و منطق دشمن خرافه و سواری گرفتن از مردم است! به اين آقا بايد گفت اگر بيل زنی... برو حوزه ها را نجات بده! ببينيد رئيس قبلی دانشگاه در مراسم تجليلش از اين صريح تر می تواند فرياد بزند: فرجي دانا با بيان اينكه «اين جلسه براي ايجاد وحدت بسيار مناسب است»، گفت: احساس ياس و نااميدي كه مي‌تواند در نخبگان تزريق شود براي آنها و آينده‌ي ايران اسلامي مرگ‌بار است. ما بايد بكوشيم كه اين ياس را از آنها دور كنيم اين تكليف همه‌ي ماست. گرچه صدمه‌اي كه شايد به فضاي ذهني جوانان نخبه‌ي دانشگاه در تغيير و تحولات اخير وارد شده بزرگ است اما شايد شنيدن اين نكته از زبان من مي‌توانست التيام بخش اين فضاي زخم خورده باشد. او در جای ديگر می گويد: «...ايشان در جلسه‌اي كه درباره‌ي بحث وحدت حوزه و دانشگاه مطرح مي‌شد گفتند اميدواريم اين بحث رويه‌اي پيدا كند كه در آن نظم دانشگاه در حوزه بروز پيدا كند؛ و گريز از نمره و نمره دادن در دانشگاه. اكنون متاسفانه نمره در حوزه بروز و ظهور پيدا كرده و بي نظمي حوزه در دانشگاه.» اگر کسی می تواند کاری کند و نکند واقعا خائن به کشور است. چون اثرات مخرب آن در دراز مدت خود را نشان خواهد داد و اين جماعت فاقد عقل و بينشی هستند که بتوانند مسائل استراتژيک را درک کنند!
گمونم تو كتاب سال چهارم بود.يادم رفته بود اين شعره ممنون كه دوباره يادمون آوردي.ماها هم كه ايراني و خوراك نوستالژي.يك نفر هم توي كامنت هاي بالايي در باره ي آب افتادن دهن در دس هاي آب گوشت و كوكب خانمگفته بود كه به شدت باهاش موافقم.
سلام.شاعر این شعر ماندگار ، استاد « محمد جواد محبت » هستند که از دوستان قدیمی پدرم هستند. عمرهاشان دراز باد!موفق باشید.
21 # حقگو :
حيف پاكي كتابهاي دبستان كه نام موجود خود فروش و آدم فروشي مثل جواد محبت در آنهاست.در مملكتي كه سرزمين ادباي بزرگ است حيف كه چه مزخرفاتي به كودكان ما خورانده مي شود









هاست و ثبت دومین