پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






قلم به نوشتن نمي‌رود. هوايي شده‌ام. هوايي كه مي‌شوم، ديگر قلم به نوشتن نمي رود. آدمها هوايي مي‌شوند و نمي‌گويند. هوايي مي‌شوند و ديگر نمي‌نويسند. هوايي كه مي‌شوند، ظرفيت دلشان كوچك مي‌شود. يك تلنگر ساده را با رعد مهيب اشتباه مي‌گيرند و سر و كارشان به بغض مي‌افتد. يك برق ساده چشمشان را مي‌زند و باراني مي‌شوند. لطيف مي‌شوند و با يك حرف مي‌شكنند. نازك مي‌شوند و نور را از خود عبور مي‌دهند. به ماه نگاه مي‌كنند، به ستاره‌ها، آسمان، به دوردست‌ترين‌ها...

امان از احتمال. آدم ساعتها و روزها زحمت مي‌كشد، با صد خون دل و دندان روي جگر و دست سكوت بر لب ِ آه و افسوس، پا روي سوداي بي‌حاصل جواني مي‌گذارد و شيب نمودار را تا آستانه آدم شدن و مثل آدمها به كار و زندگي فكر كردن و «مشغول بودن» (اين هراس هميشگي) پايين مي‌آورد، آن وقت «آن احتمال لعنتي تكراري دوست داشتني» يكهو بي‌مقدمه از راه مي‌رسد و روي صندلي پشتي يك تاكسي در بين يك مسير كوتاه نرسيده به يك جشن تولد به ذهن خطور مي‌كند و آرامش فكر و سامان روح را درهم مي‌ريزد؛ طوري كه حتي مسخره‌بازي‌هاي بي‌پايان محسن برزگر هم نمي‌تواند از فكر و خيال فراري‌ام دهد!

اين روزها چقدر از اين احتمال‌ها سرزده سر راهم مي‌آيند و جلوي پايم جفت‌پا مي‌دهند. به اين كه فكر مي‌كنم، اعصابم خرد مي‌شود. چرا روزگار نمي‌گذارد مثل يك آدم بيهوده، يك «نفر» از همين 60 ميليون هموطن و 6 ميليارد هم«نوع» زندگي كنم؟ چرا رهايم نمي‌كند اين پروژه ويژه فرديت؟ من اگر نخواهم «فرد» باشم، اگر بخواهم «نوع» باشم و نوع بميرم، اگر نخواهم مرگ و زندگي‌ام چيزي فراتر از اين مردم كوچه و خيابان‌هاي اطرافم باشد، اگر بخواهم يكي از اينهمه همنوعان نزديك و دورم باشم، مثلا يك خر مثل اينهمه، يك گاو مثل آنهمه، يك خوك مثل اينها، يك مار مثل آنها، يك گرگ مثل آن ديگري ها ... اصلا به كسي چه ربطي دارد؟

يك 24 هزارم ثانيه نجاتم داد و حالا همان احتمال منتفي دارد به اندازه 24 هزار بار پايم را مي‌لرزاند در زنده ماندن و پيمودن راه بي‌نتيجه‌اي كه تنها نتيجه‌اش دور شدن از توست ... چه كسي باور مي‌كند كه من حدس مي‌زنم آن 24 هزارم ثانيه را هم به خاطر اين از حضرت عزرائيل جان بدر بردم كه وسط آن هياهو به تو فكر مي‌كردم و به اندازه كمتر از آني، پايم روي پدال گاز شل شد ...!

به سادگي يك اتفاق، احتمال دادم كه تو باشي. اشتباهي بود كه براي هزارمين بار تكرار كردم. ببخشيد.

TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt52/mt-tb.cgi/577









هاست و ثبت دومین