پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






0- يكي از دلايل ننوشتنم اين بود كه از ريخت اين وبلاگ، از خواندگانش، از حال و هوا و موضوعاتش، از دعواهاي كامنت‌هايش، از لينك‌هاي تكراري‌اش، از اكثر چيزهايش خسته شده بودم. يك دوره بي‌خيال شدن لازم بود تا قدر نكات خوبش را بدانم و به فكر يك پروژه رفع اشكال بيفتم.

1- يكي از دلايل نوشتنم اين است كه تجربه سه سال وبلاگ نويسي ذهنم را يك مدلي كرده كه هر چيزي را كه مي‌بينم و مي‌خوانم يك سوژه از تويش در مي‌آيد براي نوشتن. نه اينكه بخواهم بنويسم و بعد سوژه پيدا كنم. موضوع جلوي چشمم پشت وارو مي‌زند و توي گوشم جيغ، كه چرا من را نمي‌نويسي؟ من به اين مهمي!

2- يكي از دلايل تصميمم براي ننوشتن اين بود كه سبك سياق نوشتن، طيف مخاطبان و شخصيتي كه از من در اين وبلاگ ارائه شده بود يك جور خاصي بود كه برونداد آن همان الپري بود كه بود. اين نه با دوران احمدي‌نژادي و شرايط نوين هسته‌اي و داخلي و جهاني مي‌خواند، نه با تحولي كه از مدتها (به آرامي ِ راه رفتن يك مورچه بر روي سنگ سياه) دارد در سيستم ذهني و ديد سياسي و اجتماعي و سليقه‌هاي فكري وفرهنگي‌ام رخ مي‌دهد. مي‌ماندم اين وسط مثل يك گنجشك توي جعبه خاكستري پرنده‌فروش كه نه ميلي به دانه خوردن دارد و نه مي‌تواند پرواز كند!

3- يكي از دلايلم براي نوشتن اين است كه در واقع براي طي كردن يك روند تحول فكري، سوت زدن و قدمزدن خيلي بيشتر به كار مي‌آيد تا در سكوت با چشم هراسان اينور و آنور را پاييدن و راه رفتن. وبلاگ نوشتن، خود نوعي سوت زدن است.

4- وبلاگ پرخواننده از جهات متعددي شبيه دختر زيباي پولدار ناسازگاري است كه همه پسرها دوست دارند به خواستگاري او بروند، اما كسي نمي‌خواهد يا اگر بخواهد واقعا نمي‌تواند با او زندگي كند. خيلي‌ها به چنين دختري نظر سوء هم دارند، البته بعضي‌ها هم حسن نظر دارند! ولي اينهمه خاطرخواه دست آخر براي دختر چيزي جز دردسر ندارد. اين هم يك دليل براي ننوشتن!

5- يك دليل براي نوشتن اين است كه اعتبار، حسن شهرت و ارائه شخصيت واقعي نه كم و نه زياد از طريق وبلاگ چانن انجام مي‌شود كه بي‌نظير است. هزينه‌هايي هم البته دارد، اما واقعا به صرفه است. همين كه خيلي‌ها آدم را مي‌شناسند، ولو يك ذره دستت رو باشد و ديگران چيزهايي را درباره‌ات بدانند كه نبايد اينقدر بدانند و تابلو باشي، خودش كلي خوب است. گفتم كه سختي‌ها و دردسرهاي ويژه‌اي دارد، اما بدك هم نيست.

6- آقا زندگي خرج دارد. چه دليلي واضحتر و قانع‌كننده‌تر از اين براي آنكه آدم خودش را با لوس‌بازي‌هايي مثل وبلاگ نوشتن مشغول نكند. يك تخمين سرانگشتي بدست مي‌دهد كه براي من هر ماه وبلاگ نوشتن و ننوشتن، چيزي در حد متوسط ماهانه 40 هزار تومان و هفته‌اي 10 ساعت وقت توفير داشت. كم است؟ همه دلايل قبلي هم به كنار، اين يكي به اندازه كافي محكم است. وبلاگ لااقل بايد بتواند خرج هاست و كارت اينترنت خودش را در بياورد. ولي من هنوز تجربه موفقي در اين زمينه نديده‌ام. وبلاگ تا وقتي خوب است كه آدم از كارهاي اصلي‌ترش نماند.

7- وبلاگ ننويسيم چه كنيم. ما اگر بعضي بد و بيراه ها را در وبلاگ ننويسيم، مجبوريم خرج sms هاي احمدي‌نژادي كنيم! يا اگر در وبلاگ ننويسيم هي بايد دوست پيدا كنيم به جاي وبلاگ نوشتن با او درد دل كنيم! يا مزاحم وقت خدا بشويم! يا همفكر پيدا كنيم و توي سر و كله هم بزنيم. يا مجال پيدا كنيم و نظرات فلسفي، هنري، علمي بدهيم. يا روزنامه پيدا كنيم كه تويش يادداشت بنويسيم. يا به مسنجر وصل شويم و لينك براي اين و آن بفرستيم. يا يك كاري را كه مي‌شود با يك پست وبلاگي به سادگي انجام داد، با شصت تا تماس و اس‌ام‌اس و دينگ و ونگ و بوق و داد انجام بدهيم. خب عقل هم خوب چيزي است: به جاي همه اينها وبلاگ مي‌نويسيم!

8- خب سخت است. آدم مجبور است يك كمي منظم فكر كند، مسئولانه قلم بزند، گاهي شجاعت و جسارت به خرج بدهد، گاهي دودوتا چهارتا كند، حرمت كلمات را نگه دارد، احترام مخاطب را حفظ كند، منطق را پاس بدارد و گاهي خلاقيت را زاپاس نگه دارد، هر حرفي را نزند، هر حرفي را ننويسد، در عين حال در يك موضوع بديع در بهترين وقت بهترين حرف را بنويسد. بي‌شك كار هر كسي نيست، كار هر وقتي نيست، كار هر موقعيتي نيست. ننوشتنش خيلي راحت‌تر و بهتر و آسوده‌خاطرتر از نوشتنش بدون مراعات و ملاحظه همه اين چيزهاست.

9- كلمات عزيز دوست داشتني تنها پناهگاه ما هستند در لحظه‌هاي بي‌پناهي. خدايي كه انسان را آفريد و چيزي مي‌دانست كه نه تنها ما كه فرشتگان هم نمي‌دانستند، همان خدايي است كه به قلم سوگند خورد و آغاز را از كلمه دانست و برترين معجزه برترين پيامبر را كتابي قرار داد پر از كلمات بامعناي آهنگين. چه باك كه بگويم وبلاگ (با اين مفهومي كه من مي‌شناسم و تجربه كرده‌ام) امتداد روح هستي از سرچشمه ناب ازلي در مسير تاريخ در كالبد زمانه ماست. وبلاگ نويسي الگوي سخن زمانه است. مدل كلاني است كه بسياري از ما بر اساس آن مي‌انديشيم، مي‌بينيم، مي‌فهميم، قلم مي‌زنيم و مي‌خوانيم. آن را به ابتذال مي‌كشيم يا به آن تعالي مي‌بخشيم، همان كاري كه با الگوهاي زمانه‌هاي پيش از خود كرده‌ايم. خوب يا بد، اين فضايي است كه در آن نفس مي‌كشيم. لعنتي را كاري نمي‌شود كرد، دودآلود هم كه باشد دوست داشتني است.

10- الپر پس از اين شايد كمي با الپر قبل از متفاوت باشد. باكي نيست. آدمها تحول فكري دارند و تغيير در سليقه. اين اصلا سياسي نيست. يكي كمي هم بايد شكل و شمايل اين صفحه خسته كننده و تكراري تغيير كند. البته خيلي مهم نيست. سيستم وبلاگ هم ارتقا پيدا كرده و نقدترين امكانش اين است كه اجازه تأييد و رد كامنت‌هاي قبل از انتشار را مي‌دهد. كم كم بايد به سمت اين بروم كه كامنت‌هاي پاي هر مطلب فقط مربوط به همان موضوع باشد و در تأييد كامنت‌ها هم كلا كمي سختگيري كنم. مي‌ماند انبوهي از كامنت‌هاي غير مرتبط، فحش و بد و بيراه ها، حرفهاي ملت با خودم، معرفي لينك‌ها، تبليغ وبلاگ‌ها، بحث و دعواها و ... كه تا حالا در كامنت‌هاي مطالب انجام مي‌شد. احتمالا براي اين كارها يك باكسي مثلا با نام «ستون آزاد» يا «تخته سياه» باز كنم، كه اينجا بدون تأييد باشد. يكي براي تكنولوژي‌اش راهنمايي‌ام كند.
11- حرفهاي نگفته زياد است و يكي از مشكلات بشريت اين است كه معمولا حرفهاي نگفته، حرفهايي نگفتني است!

12- اگر جايي هنوز فيلتر هستم، با ذكر شهر و ISP بگوييد تا يك حالي از فيلترها بگيرم. لطفا در اين مورد حتما كامنت بگذاريد!

1+12- احتمالا. احتمالا. شايد. احتمالا. هنوز همان و همچنان همين‌ها.
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt52/mt-tb.cgi/610
نظرات شما:
علي خيلي به دلم نشست! و خوشحالم كه دلايل ننوشتن اين ها بود. كمي نگران بودم! شاد باشي.
2 # فيروز :
این را میگن احترام به خوانندگان وبلاگ حتی اگر خیلی هاشونو نمی پسندی (جدید بود) به هرصورت این توضیحاتت به من خیلی بیشتر چسبید تا ان چند خط دفعه قبل.
3 # Ng :
bebakhshid!vali age yeki webloge shoma barash filter baashe,nemitoone inha ro bekhoone ke ba'ad nazar bezare,na?!!!! ya shookhi karde boodid?! :D
بالاخره بعد از این همه نکه و ناله چی میفرمایید؟؟که شما مطلب بنویسید و خواننده ها هم بگویند به به احسنت٬چرا روشت را میخواهی عوض کنی؟؟کار و کاسبی ات کساد بود یا شده؟؟اگر پر خواننده ایی که چرا عوض کنی؟ البته مخالفت با احمدی نژاد و کارهایش اگر این مسیله اتمی نبود با اینکه امریکا و اسراییل از ریشه با انقلاب مخالفند مشکل نبود...اما امروز مسیله مصالح ایران در کارست بایست که مثل مورچه روی سنگ سیاه ارام و با تعقل گام بزنی...شما وارد هستید احتیاج بمشاورت نداری راستی کاندی رایس برای دمکراسی!!!در ایران ۷۵میلیون ناقابل در خواست کرده خیلی وبلگلاگیست\ها در خواستنامه داده اند نظر شما چیست!!!ضمنا ان کامپی.تر هایکه فحاشی نکردند مثل من را از محاق توقیف در بیار\که نشانی از پوست اندازی شما باشد
5 # مهرداد :
الپر اين مثل را شنيده ای که می گويد "صورت ظاهر نشان می دهد از سرّ ضمير". يعنی چه؟ يعنی اينکه اين وبلاگ تو خيلی از حيث ظاهر و شکل و شمايل درب و داغون است و اين نشان دارد از ضمير آشفته تو. بدت نيايد! منظورم ناآرامی و بيقراری توست. اينکه می خواهی حرکت کنی، از سکون و سکوت بدت می آيد. اما در اين خرابشده عزيز دست و پای آدمهايی پُرشور و شادی و فعال و سرزنده و اجتماعی مثل تو بسته است. هی خودت را به ميله های قفس می زنی. هی اينور و اونور ميروی و اينجا و اونجا می نشينی و گپ ميزنی و برای اين و اون حتی کار مفت و مجانی ميکنی. به اين و اون اميد مي بندی و سرخورده و نااميد می شوی. اما نه! تو اهل خانه نشينی و گوشه گيری و انزوا نيستی. اهل جدل و جدالی. اهل گفتگو و نشست و برخاستی. انسانی، به معنای واقعی کلمه. وای الپر عزيز چقدر دلم می خواست اون نزديکی ها بودم و می نشستيم با هم ساعت ها گپ می زديم. می رفتيم توی کتابفروشی های جلو دانشگاه و کريمخان پرسه می زديم. شايد يه تلفنی به معين می کرديم و نيمه سرزده می رفتيم به ديدنش. شايد يه روز هم می رفتيم جلو خونه اکبر گنجی يه گوشه ای می ايستاديم و وقتی بچه هاشو می ديديم می زديم زيز گريه و زار و نزار ساعتها گريه می کرديم. آی الپر جان من. من که تو رو تو عمرم نديده ام اما چقدر به تو و روحيات تو آشنايم. چقدر دلم می خواهد بيام تهرون و يه روز به نهار دعوتم کنی. نه تو رستوران. نه! توی خونتون. کنار خانواده ات دست پخت مادرت رو بخورم و به به بگويم. آی الپر عزيز من ....
برادر الپر عزيز دلايل تلاش براي تغيير روند نوشته هايت را خواندم اما قانع نشدم . زيرا همانطور كه مي داني در ايران عزيز ما اگر مهري بر پيشاني كسي خورد تا ابد پاك نمي شود حتي اگر فرد براي رفع آن سالها گوشه انزوا اختيار كند ويا به جراح پلاستيك مراجعه كند پس بايد به آن مهر افتخار كرد حتي اگر سر بي شام زمين گذاشت. موفق باشي
7 # ئاي :
تلاش برای سرپوش گذاشتن بر مرگ الهام افروتن زیر شکنجه همان‌طور که انتظار می‌رفت، خبرها حاکی از خودکشی الهام افروتن در زندان و اغماء اوست. به سیاق همیشه این‌بار هم گویا داروی نظافتی در دسترس او قرار رفته و یا سرش به جسم سختی اصابت کرده است... اینک خبرهای ما حاکی از آن است که الهام افروتن باوجود آن که همه‌ی اعترافات مورد نظر اداره‌ی اطلاعات را پذیرفته است، نتوانسته فشارهای وارده را تاب آورد و به اغماء فرو رفته و برخی منابع از مرگ او خبر می دهند. این منابع علت عدم انتشار خبر مرگ افروتن را، آماده‌سازی فضا برای این امر ذکر می‌کنند که با انتشار خبرهای خودکشی و اغماء صورت گرفته است. همین تلاش برای سرپوش گذاردن بر شکنجه و اعمال فشار بر الهام افروتن- و مرگ احتمالی او- باعث شد که در نهایت استاندار هرمزگان عبدالرضا شيخ الاسلامي، از "دوبار تلاش برای خودکشی توسط او" خبر دهد. روز جمعه 21 بهمن 1384 اعلام کرده بودیم که : "منابع نزديک به جناح راست در رايزني هاي خود خواستار يک دادگاه نمايشي براي خانم افروتن و ساير دستگير شدگان هستند، اما برخي از منابع از امکان مرگ يا احتمال به اغما رفتن خانم افروتن پيش از موعد برگزاري دادگاه، بر اثر فشارهاي افراطي پاره اي مسئولان زندان بر ايشان خبر داده اند." 21بهمن خبرنامه‌ی گویا اظهارات شهریار مشيري ديگر نماينده بندرعباس در مجلس هفتم، درباره اينکه دست‌هايي در كار بوده تا چهره دير باز را مخدوش كند، در ادامه‌ی به وقوع پیوستن بقیه‌ی پیش‌بینی‌هایی که تا کنون صورت گرفته بود، و شایعاتی که زمزمه می‌شد، اعتراف به این نکته است که الهام افروتن قرار است قربانی بازسازی چهره‌ی علی دیرباز راهیافته‌ی مجلس هفتم شود. طبق اظهارات او، که گفته است: "اين خانم اقرار كرده است كه در فاصله اتمام كار صفحه بندي و تا چاپ روزنامه بدون اطلاع عوامل، مطلب رابين مطالب روزنامه قرار داده است." او الهام افروتن را به سیاق همیشگی رژیم جمهوری اسلامی به " دست‌هایی که قصد مخدوش کردن چهره‌ی او را دارند" متصل می‌کند و به این ترتیب به جای اینکه به اشتباه حرفه‌ای و البته همیشگی نشریه‌ی خود‌ « که پر‌کردن صفحات، از مطالب دیگران، آن هم بدون ذکر مأخذ است » اعتراف کند، به سیاق همیشه این ماجرا را به دشمنان رژیم مربوط می کند و به این ترتیب اشتباه صورت گرفته را تلاشی عمدی جلوه می‌دهد و دخترکی را به کام مرگ می‌فرستد. بر اساس اظهارات علی دیرباز در اداره اطلاعات "اصلاً اين مقاله تا آخرين مرحله صفحه بندي نشريه نبوده است. قرار دادن مقاله در ميان مطالب نشريه توسط يك دختر خانم، زماني صورت مي گيرد كه مطالب براي چاپ به تهران فرستاده شده است. اين خانم اقرار كرده است كه در فاصله اتمام كار صفحه بندي و تا چاپ روزنامه بدون اطلاع عوامل، مطلب رابين مطالب روزنامه قرار داده است." راهیافتگان استان هرمزگان، شهریار مشیری و علی دیرباز و استاندار این استان، عبدالرضا شیخ‌الاسلامی از پیش با هم به تفاهم رسیده و همگی برای قربانی کردن این دختر هماهنگ عمل می‌کنند و تکرار می‌کنیم که تلاش برای خودکشی جلوه دادن این موضوع دلیل می‌تواند دلیل "مرگ نابه‌هنگام" او باشد که قرار است خبر"به نتیجه نرسیدن مراقبت‌های ویژه و مرگ بر اثر خودکشی در زندان" را به دنبال داشته باشد. این پیش‌بینی‌ها و تاکید‌گذاری‌ها را از آن جهت لازم دانستیم که به آنها اعلام کنیم مردم از روش‌های پوسیده‌ی آنها اطلاع دارند و هر اتفاقی برای الهام افروتن می‌تواند هزینه‌ی سنگینی به آنها به عنوان عاملان اصلی جنایت تحمیل کند. از همه‌ی گروه‌های مدافع حقوق بشر و رسانه‌ها می‌خواهیم با بازتاب دادن این موضوع و آگاهی افکار عمومی، بر هزینه‌ی این جنایت برای جنایت‌کاران آن بیافزایند. هومن عزیزی و مریم هوله
8 # احمد :
سعي مي کنم که ار اين به بعد ،کامنت هايم در رابطه با موضوع و کوتاه باشد و پرهيز از تند گويي. متشکرم
به سلامتی و میمنت، البته راجع به دخل و خرج خوب گفتی، ولی به هر حال آدم وبلاگ ننویسه کجا بنویسه؟ امیدوارم اونایی که کامنت منحرف میزارن بعد از اومدن تخته سیاه این قسمتو سیاه نکنن!
سلام زنده اي ؟ يه امار بگير ببين اگر سفارت اتيش نگرفته مونده بريم اتيش بزنيم هم پول داره هم نون
سلام زنده اي ؟ يه امار بگير ببين اگر سفارت اتيش نگرفته مونده بريم اتيش بزنيم هم پول داره هم نون
ما الپر رو همین جوری دوست داریم ، ولی « تغییرات سرچشمه موفقیتهاست » . پس ادامه بده ... موفق باشی
سلام ...ما که همیشه از نوشته های شما محظوظ می شویم...لطفا ادامه دهید...یا حق
14 # mahi :
Wellcome BAck BARADAR:) We missed you
آره حتي تغييرات ظاهري هم هر از چندگاهي لازمه. تغيير دكور اتاق... سر و صورت... ادكلن... قالب وبلاگ... لباس مدل و رنگ جديد.. پختن غذاهاي جديد... حتي ورزش جديد... دوست هاي جديد... همه اينا به شاداب ماندن روحيه و در نهايت به كارايي بيشر در تمامي عرصه هاي زندگي منجمله نظري و فكري منجر ميشه! پس زنده باد زندگي: زنده باد عشق، زنده باد آزادي، زنده باد صلح! :)
16 # ٍشثثي :
خط قرمز در امریکا!!!چیست؟؟؟ این ایران بیخایه هی صهیونیزم صهیونزم میکنه اما اسم نمی بره کیه !!خب احمق جان وقتی سناتور لیبرمن که یهودی مذهبیست و سخت طرفدار شارون وقتی در هر جا ظاهر میشه و از حمله نظامی علیه ایران حرف میزنه خب ایران چرا نمیگه این سناتور صهیونه یا نماینده کالیفرنیا که یهودی مجارستانیست هنوز لهجه غلیظ دارد ولی نماینده پر نفوذ خوانده میشو د ولی ایران اقای لانتش راهم صهیون نمیخواند پس صهیونیزم کیه و کجاست!!تازه این دو تا دمکات بودن و یازده سناتور دیگر هم هست بعلاوه بیش از چهل نماینده کنگره و تازه تو دم و دستگاه اداری دیگه تعدادشان بیشماره دو تا کوچولو انها یکی معاون جنگ افروز رامزفلد که حالا رییس بانک جهانی شده!!!اقای پلفوویتز دیگری اسکوتر لیبی که معاون دیک-چنی شکارچی بوده که فعلا گرفتار شده اما سال دیگه رییس یک شبکه بزرگتر میشو!!مثل اقای بنبارکه که جانشین ان دیگر یهودی بانک مرکزی امریکا اقای اان گرین اسپن
17 # هم :
مثل اين است که قدري بلند بلند فکر کرده باشي که داري چه غلطي ، يا درستي، ميکني. "هر چه مي خواهد دل تنگت بگو" ولي اينجا فقط تو نيستي که وقت و زندگي و پولت را مي ريزي، هر معرکه تماشا چي هم دارد که با وقت و پول و زنگيش به معرکه گردان حيات ميدهد. اين جا يک دانشگاه و يک آزمايشگاه تحقيقاتي بزرگ براي تو هم است. مگر تو وقت و پول و زنگيت را در راه دانش اندوزي ويا حتي يک تفريح سالم به دور ميريزي. زهي کوته نظرانه و تنگ بي نانه است از اين زاويه نگاه کردن. فکر کنم تو بيشتر از آنچه را که داده اي تا همين جا نقدآ پس گرفته اي هر چند همه داده ات به شکل خيرات و ذکات و... باشد. شايد قدري زيادي داده اي که که جاي دادنت، يعني دلت به درد آمده. تو بدم، بخواب و بدم استاد!
خب پس بعد از ذكر اين همه دليل براي ننوشتن و نوشتن الپر باز هم مي نويسد.و چي بهتر از نوشتن .
اگر البر نباشد و اگر همه نباشند ..... همه بايد بمانند چون هويتي يافته ند
الپر گرامي خدمتت رسيدم كه نظر خود را راجع به اين پستت بنويسم دوست گرامي در مورد تمامي موارد به قول دوستي هر كاري كه دل تنگت ميخواهد بكن مطلقابه كسي مربوط نيست تا بيائي سر اين قسمت ((خب سخت است. آدم مجبور است يك كمي منظم فكر كند، مسئولانه قلم بزند، گاهي شجاعت و جسارت به خرج بدهد، گاهي دودوتا چهارتا كند، حرمت كلمات را نگه دارد، احترام مخاطب را حفظ كند، منطق را پاس بدارد و گاهي خلاقيت را زاپاس نگه دارد، هر حرفي را نزند، هر حرفي را ننويسد، در عين حال در يك موضوع بديع در بهترين وقت بهترين حرف را بنويسد. بي‌شك كار هر كسي نيست، كار هر وقتي نيست، كار هر موقعيتي نيست)) .....فراموش نكن زين پس يعني منظورم (پس از رهائي ايران است )روز از نو و روزي از نو شروع خواهيم كرد و هيچگونه موقعيت و وقتي برايمان وجود نخواهد داشت كه از آن به سود گفتن مكنونات قلبي خود استفاده نكنيم ....فراموش نكن !!!!!! نانا
من یکی که خوشحالم که تو می نویسی. نگاهت را به اطرافت، به مذهبت، به شغلت، به دوستانت، دوست دارم.
22 # کرامت :
الپری نازتو برم الهی! چقدر ناز و عشوه ميای عزيز دلم؟ خوب که يه چيزای علمی و کشفيات عجيب و غريب و طرز ساختن بمب اتم رو اينجا نمی نويسی. وگرنه ما رو خفه ميکردی. اين چهار تا کلمه که اينجا درد دل ميکنی که اين همه ناز و عشوه نداره عمو. مثل اينکه بدت نمياد بعضی وقتا ناز و عشوه بيای و يه عده بيان قروبون و صدقه ات برن و تو از اون عشوه های خرکی بيا که نه نه نه واه نميام! خُب ميام! نه ديگه نميام! حالا که اصرار ميکنين پس يه کمی ميام! يا نه اصلاً ديگه نميام! ای بابا تو که ما رو نمودی.
علی جان بازگشتت مبارک . تغییر هم خوبه . اما خوش انصاف یه خبر میدادی . مردیم از نگرانی . گفتیم میخوان یاورت رو استاد کنن رئیس کل بلاگرا !
24 # Saeed :
الپرجان من در طول عمرم دقیقا برای دومین بار است که اینجا کامنتی می نویسم ولی حالا اگر تو میخوای با پوست اندازی تبعا طبیعی ذات حیوانیت و ترتب ذهن انسانیت بطور جدی ولی عرضی به اوضاع وبلاگت هم سر و صورت و سامانی بدی بیا و مقالی تحلیلی درینباره بنویس که چرا اخیرا "سروش _ کوبی" شده یک شیک روشنفکرانه ؟! مثلا این رادیو دویتچوله عجیب پیله کرده به یکایک نقد آراء سروش بطوریکه بلا نسبت میگوزد فورا دسیبل و مواد شیمیائی گازش را با سنسورهایشان برمی سنجند. حالا جالبه که مثلا یک بابائی نظیر همین شبح (ادیتور بلاگر دست چپی کیهان شریعتمدار) که در ضمن مصباحوار مرید و مقلد حضرت مارکس است تا همین چند روز پیش لالمونی نه ماهه گرفته بود و هر از چندگاهی هم که مینوشت بیشتر مجلس عزاداری و چه میدانم دیگر چرت و پرتهای همیشگی بود ولی اینبار اولین مقال جدیش پیله بی شیله به دباغ بیچاره است! بهرحال ازینکه شاهدم سروش پیر همچنان گستاخانه گفتمان در می اندازد و بدان حتی خوکها را که قطبهای روشنفکرانشان الان در موزه تاریخ و کتابخانه دانشگاه و نه در میان مردم و جوامع عادیشان دارد خاک میخورد همچنان به گلاویز شدن و لذا تنجیسش وامیدارد حسابی در شگفتم! جریان کاریکاتورها واجد آنهمه ابعاد مختلف ولی همه زوم پیله وار به اینکه سروش محمدی چه گفت...؟! یه خورده بنظرت عجیب نیست این قضیه...؟!
سلام دوست خوبم! به من سر بزن
سلام خسته نباشيد جور عجيبي نوشته بوديد گويا دلخوريد در هر صورت آرزوي قلبي حقير ماندگاري شما در اين دنياي مجازي است در اينجا همه از هم شاكي هستند حتي آنهائي كه يك هفته هست به اين فضا آمده اند شما كه جاي خود داريد روزي كه براي خاتمي نوشتيد براي آخرين باري كه خاتمي در 16 آذر به دانشگاه رفت مطلبتان را خواندم دلم گرفت تا حال با نوشته هايتان هستم غم را از كلامتان بزدائيد و شاد باشيد
27 # راميني :
هر كاري ميخواي بكن ولي حتما بنويس و سايتت رو كمي اصلاح كن چون خيلي كند بالا مياد . سرعتش رو درست كن. دوستار شما
و ديگري اينكه زندگي چون رود است... بايد حركت داشت وگرنه خواهيم مرد. اميدوارم هميشه همين هايي برات باشه... كه اگر غير از اين باشه بايد زمزمه كني....چيست اين همه نيست؟
و ديگري اينكه زندگي چون رود است... بايد حركت داشت وگرنه خواهيم مرد. اميدوارم هميشه همين هايي برات باشه... كه اگر غير از اين باشه بايد زمزمه كني....چيست اين همه نيست؟
30 # ’جواد :
من ضد دو رنگی و ریا هستم چون قدیمها در جمع مبارزان چپ هر چه دروغ بود بر علیه شاه که در وابستگی اش بامریکا و اسراییل شکی نبود در خارج و داخل چاپ میزدیم و توسعه میدادیم را عادلانه میانگاشتیم چون مبارز بودیم اما امروز در مرز شصت سالگی بجوانان توصیه میکنم مردم ایران با تمام کم دانشی ها بانهایی اعتماد میکنند که راستگو ترند . خمینی امد و همه را پس زد و مبارزان دروغگو مثل من و ما با تمام دانش دانشگاهیمان در میان مردم تنها ماندیم بخصوص که وصله ارتباطاطات با چپ های شووروی کشنده تر از همه بود حالا امریکا پول ریخته تو سفره!!!بیچاره مبارزانی که لقمه میزنند
سلام. از تك تك مواردش لذت بردم. صداقتش بسيار دلچسب است. زنده باشي. ترا از دوران مبارزات معين شناختم. موفق باشي.
سلام. از تك تك مواردش لذت بردم. صداقتش بسيار دلچسب است. زنده باشي. ترا از دوران مبارزات معين شناختم. موفق باشي.









هاست و ثبت دومین