پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر







سعید مرتضوی دادستان تهران به عضویت جبهه دموکراسی و حقوق بشر درآمد!

به گزارش خودم، مرتضوی که پس از حضور در اجلاس شورای حقوق بشر به کل متحول شده بود، در هنگام خروج از سالن سر از پا نمی‌شناخت و در همین راستا در هنگام خروج با چند تن از زنان حاضر در اجلاس هم دست داد. او پس از این اتفاق، در نامه‌ای از اتاق محل استقرار خود در هتل به دکتر معین، برای عضویت و فعالیت در جبهه دموکراسی و حقوق بشر اعلام آمادگی کرد.

مرتضوی علت نگارش این نامه را تحول روحی پس از درک عمیق مفهوم حقوق بشر اعلام کرد و افزود: الان من در مراتب عرفانی حقوق بشری به جایی رسیده‌ام که وقتی واژه حقوق بشر از دهانم خارج می‌شود از خود بیخود می‌شوم و اشک از چشمانم جاری می‌شود. به دهها نشریه‌ای که تعطیل کرده‌ام فکر می‌کنم و به صدها آدمی که بی‌جهت در زندان نگه داشته‌ام. و واقعا نمی‌فهمم این حقوق بشر چیست که مرا اینقدر زیر و رو کرده.

مرتضوی در بخش دیگری از این نامه از معین می‌خواهد که اجازه دهد مرتضوی پیش او اعتراف کند و سپس خاطرنشان می‌کند: آقای معین! به جان الپرت من در تمام عمر بی‌حاصلم نفهمیدم این بشر که می گویند چیست، چه برسد به حقوقش. پس به جان هرچه رضا خاتمی و کولایی و تاج زاده قسم‌ات می‌دهم که عضویت مرا در آن جبهه بپذیر. حالا با دموکراسی خیلی کاری ندارم، ولی در جبهه حقوق بشر بپذیر که بدجوری کارم گیر است. باشد که آن دنیا هم خدا به خاطر نقض حقوق بشر پایم را روی پل صراط نلرزاند!
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt52/mt-tb.cgi/771
نظرات شما:
قبلنا يه بنده ي شيطوني به نام ابرام اين سعيدي كه گفتي رو شبيه سازي كرده بود...احتمالن اين يارو سعيد نما!!! بوده...كمي در گزارش نويسي دقت كنيد لطفن!
2 # سامان :
اگر از الپر بپرسی ان مامور عبوس و خشک و جد و اباد قانون مدار در بینوایان که پدر صاحب بچه ژان والژان را بخاطر یک دزدی ناقابل در اورد را چرا ستایش میکنی اما مرتضوی را این همه نفرین و ناله ..جوابی ندارد یا اگر داشته باشد همان لیچارهای معمول٬اقا دوره شاه اگر اژان باطوم میزد همه بشاه فحش میدادند و اژان را بیگناه!!!میدانستند این از نا اگاهی جامعه بود و هست و هنوز این روشنفکرهای تازه بدوران رسیده از تبار تحکیم وحدتی ها خلق و خوی پدر و پدر بزرگها را دارند ...اقا بعد از انقلاب اگر ملاها تخت و تاج را بردند از هر لحاظ حقشان بود هم طرفدارشان زیاد تر از صد گروه و دسته و حزب ها بود هم سهم کشته دادنهایشان...همین امروز هم با چهل در صد از کل از بیست در صد اصلاح طلبها جلوترند وای بده ها گروه دیگر که بجای مردم بامریکا فکر میکنه!!!الپر حقیقت تلخه قبولش کن و مرتضوی را بهانه نکن
ممكنه خواهش كنيم سرتون رو به باد ندين جناب الپر؟؟؟؟
4 # چماق خورده :
اين سعيد مرتضوي دادستان ولي فقيه ، ار عناصر خود سر که نيست ، همان که او را عزير دردانه کرده ، او را فرستاده تا مراتب تسليم و بندگي حامي را به عرض فرنگي ها برساند و از حقوق چماق دفاع کند، چماقي که سفارت سوز است است . اين را هم مردم ايران مي دانند و هم فرنگي ها.
5 # چماق خورده :
شيخنا گفت:سعيدا،دوران حقوق است چماقت چه شود .ــــــــــــ گفتش: خفه شو، اوضاع خراب است، تسمه و بندت چه شود.
6 # آرمان :
آقاي آلپر من يك جوان هيجده ساله و دبيرستاني هستم كه پيوسته نوشته هاي شما در دنبال مي كنم . اين روز ها برايم پرسش هايي پيش آمده كه پاسخ قانع كننده اي براي آن ها پيدا نمي كنم گفتم چه بسا بتوانم از شما كمك بگيرم . من در وِب گشت هايم دريافته ام كه دست كم دو رويه ي انديشه ايِ متفاوت در ميان وب نويسان مختلف در ميان هست كه مبناي گفتگوشان قرار مي گيرد . 1. گرايش معطوف به گذشته و شرق . كه تحت اين مفهوم پرداخته مي شود كه ما براي برون شوي از بن بست هاي مختلف فكري و فرهنگي و سياسي مان بايد به حكمت شرقي هند و چين ونيز فلسفه ي اشراقي سرزمين خودمان روي كنيم و آن ها را بفهميم .2. گرايش معطوف به غرب كه كوشش در فهم فلسفه هاي مدرن و پست مدرن از جهات و جنبه هاي مختلف دارد . جبهه ي نخست روي آن تاكيد مي كنند كه فهم فلسفه ي غرب نه تنها راه درست را به ما نشان نمي دهد بل كه درپايان موجب مسخ ما واز دست دادن هويت ملي و مذهبي و... ما مي شوند ضمن اين كه گونه اي نيرونا گرايي آرامش طلب در ميان اين قشر ديده مي شود كه آن را در مقابل بلاياي تمدن مدرن برجسته مي كنند . يعني تمدن نوين را مسبب اصلي بدبختي جهان امروز مي دانند و دواي اين درد تمدن را پناه بردن به فلسفه هاي شرقي مي دانند و حقيقت براي ايشان در واقع همان دست يافتن به آرامش و آسودگي است . و مبناي احساس اين آرامش و سند اصلي ايشان براي به كرسي نشاندن حرف هايشان تكيه بر گونه اي شهود بي واسطه ي دورني است كه آن را با خدا يا همان حقيقت يكي تصور مي كنند .اين گرايش انديشه اي هميشه در من بدگماني را به وجو آورده است . برهان اش هم اين است كه آن چه كه در كتاب هاي درسي ما نيز روي آن تاكيد مي كنند و حتا در رسانه هاي ملي نيز گاه برجسته مي شود همين شيوه ي انديشيدن است كه به شيوه اي پيراسته تر و سبك سنگين شده تر به ما عرضه مي شود و ما بايد در چارچوب همين مفاهيم به جهان و مسائل ان بيانديشيم . مشكل من اين است كه نمي توانم تصور كنم كه آن چه كه حقيقت ناميده مي شود مي تواند بيواسطه و از طريق دل به ما داده شود از طرف ديگر هم مي بينم كه اگر چه تمدن باعث مشكلات زيادي شده است اما به هر حال انسان هاي غربي نسبت به ما پيشرفت هاي پيشتري در همه ي زمينه ها داشته اند و البته اگر دقيق به فيلم هايشان نگاه كنيم بر خلاف آن چهره ي خشني كه از آن ها هميشه در تلوزيون نشان داده مي شود زندگي آن ها نظم انساني بيشتري از ما دارد . در هر حال نمي توانم قبول كنم كه بنيان خانواده و اساس جامعه ي انساني و... آن چنان كه در كتاب ها ي بينش اسلامي ما روي آن تكيه مي كنند متزلزل و سست باشد . چون كه حتا وقتي به زندگي معمول آن ها از راه تلويزيون نگاه مي كنم مي بينم كه آن ها واقعا خيلي بهتر با كودكان شان و حتا سگ ها و گربه هايشان رفتار مي كنند . به هر حاي من خودم بيشتر به سوي رويه ي انديشه اي غربي گرايش دارم اما دلايل مناسبي براي گرايش خودم ندارم . چون تا در اين باره حرف مي زنم به من هشدار مي دهند كه مبادا غرب زده شويد ؛ مواظب تهاجم فرهنگي باشيد و هزاران حرف و توصيه ي ديگر . كه فيلم نبينيد كه ماهواره نگاه نكيند . كه اين « زن » ها كه تظاهرات مي كنند « صفت هاي حيواني» درشان بر خوها و عادات انساني غلبه كرده است و... سوالم از شما اين است كه چرا ما بايد غرب را بشناسيم و جايگاه فلسفه هاي شرقي چيست. البته مي دانم كه مثلا ماهاتما گاندي هم يك هندي است و تاثير زيادي گذاشته است اما آيا ما مي توانيم فلسفه هاي شرقي را به عنوان مبنايي براي غلبه بر مشكلات خودمان در نظر بگيريم يا نه؟
7 # آرمان :
آقاي آلپر من يك جوان هيجده ساله و دبيرستاني هستم كه پيوسته نوشته هاي شما در دنبال مي كنم . اين روز ها برايم پرسش هايي پيش آمده كه پاسخ قانع كننده اي براي آن ها پيدا نمي كنم گفتم چه بسا بتوانم از شما كمك بگيرم . من در وِب گشت هايم دريافته ام كه دست كم دو رويه ي انديشه ايِ متفاوت در ميان وب نويسان مختلف در ميان هست كه مبناي گفتگوشان قرار مي گيرد . 1. گرايش معطوف به گذشته و شرق . كه تحت اين مفهوم پرداخته مي شود كه ما براي برون شوي از بن بست هاي مختلف فكري و فرهنگي و سياسي مان بايد به حكمت شرقي هند و چين ونيز فلسفه ي اشراقي سرزمين خودمان روي كنيم و آن ها را بفهميم .2. گرايش معطوف به غرب كه كوشش در فهم فلسفه هاي مدرن و پست مدرن از جهات و جنبه هاي مختلف دارد . جبهه ي نخست روي آن تاكيد مي كنند كه فهم فلسفه ي غرب نه تنها راه درست را به ما نشان نمي دهد بل كه درپايان موجب مسخ ما واز دست دادن هويت ملي و مذهبي و... ما مي شوند ضمن اين كه گونه اي نيرونا گرايي آرامش طلب در ميان اين قشر ديده مي شود كه آن را در مقابل بلاياي تمدن مدرن برجسته مي كنند . يعني تمدن نوين را مسبب اصلي بدبختي جهان امروز مي دانند و دواي اين درد تمدن را پناه بردن به فلسفه هاي شرقي مي دانند و حقيقت براي ايشان در واقع همان دست يافتن به آرامش و آسودگي است . و مبناي احساس اين آرامش و سند اصلي ايشان براي به كرسي نشاندن حرف هايشان تكيه بر گونه اي شهود بي واسطه ي دورني است كه آن را با خدا يا همان حقيقت يكي تصور مي كنند .اين گرايش انديشه اي هميشه در من بدگماني را به وجو آورده است . برهان اش هم اين است كه آن چه كه در كتاب هاي درسي ما نيز روي آن تاكيد مي كنند و حتا در رسانه هاي ملي نيز گاه برجسته مي شود همين شيوه ي انديشيدن است كه به شيوه اي پيراسته تر و سبك سنگين شده تر به ما عرضه مي شود و ما بايد در چارچوب همين مفاهيم به جهان و مسائل ان بيانديشيم . مشكل من اين است كه نمي توانم تصور كنم كه آن چه كه حقيقت ناميده مي شود مي تواند بيواسطه و از طريق دل به ما داده شود از طرف ديگر هم مي بينم كه اگر چه تمدن باعث مشكلات زيادي شده است اما به هر حال انسان هاي غربي نسبت به ما پيشرفت هاي پيشتري در همه ي زمينه ها داشته اند و البته اگر دقيق به فيلم هايشان نگاه كنيم بر خلاف آن چهره ي خشني كه از آن ها هميشه در تلوزيون نشان داده مي شود زندگي آن ها نظم انساني بيشتري از ما دارد . در هر حال نمي توانم قبول كنم كه بنيان خانواده و اساس جامعه ي انساني و... آن چنان كه در كتاب ها ي بينش اسلامي ما روي آن تكيه مي كنند متزلزل و سست باشد . چون كه حتا وقتي به زندگي معمول آن ها از راه تلويزيون نگاه مي كنم مي بينم كه آن ها واقعا خيلي بهتر با كودكان شان و حتا سگ ها و گربه هايشان رفتار مي كنند . به هر حاي من خودم بيشتر به سوي رويه ي انديشه اي غربي گرايش دارم اما دلايل مناسبي براي گرايش خودم ندارم . چون تا در اين باره حرف مي زنم به من هشدار مي دهند كه مبادا غرب زده شويد ؛ مواظب تهاجم فرهنگي باشيد و هزاران حرف و توصيه ي ديگر . كه فيلم نبينيد كه ماهواره نگاه نكيند . كه اين « زن » ها كه تظاهرات مي كنند « صفت هاي حيواني» درشان بر خوها و عادات انساني غلبه كرده است و... سوالم از شما اين است كه چرا ما بايد غرب را بشناسيم و جايگاه فلسفه هاي شرقي چيست. البته مي دانم كه مثلا ماهاتما گاندي هم يك هندي است و تاثير زيادي گذاشته است اما آيا ما مي توانيم فلسفه هاي شرقي را به عنوان مبنايي براي غلبه بر مشكلات خودمان در نظر بگيريم يا نه؟
8 # آرمان :
آقاي آلپر من يك جوان هيجده ساله و دبيرستاني هستم كه پيوسته نوشته هاي شما در دنبال مي كنم . اين روز ها برايم پرسش هايي پيش آمده كه پاسخ قانع كننده اي براي آن ها پيدا نمي كنم گفتم چه بسا بتوانم از شما كمك بگيرم . من در وِب گشت هايم دريافته ام كه دست كم دو رويه ي انديشه ايِ متفاوت در ميان وب نويسان مختلف در ميان هست كه مبناي گفتگوشان قرار مي گيرد . 1. گرايش معطوف به گذشته و شرق . كه تحت اين مفهوم پرداخته مي شود كه ما براي برون شوي از بن بست هاي مختلف فكري و فرهنگي و سياسي مان بايد به حكمت شرقي هند و چين ونيز فلسفه ي اشراقي سرزمين خودمان روي كنيم و آن ها را بفهميم .2. گرايش معطوف به غرب كه كوشش در فهم فلسفه هاي مدرن و پست مدرن از جهات و جنبه هاي مختلف دارد . جبهه ي نخست روي آن تاكيد مي كنند كه فهم فلسفه ي غرب نه تنها راه درست را به ما نشان نمي دهد بل كه درپايان موجب مسخ ما واز دست دادن هويت ملي و مذهبي و... ما مي شوند ضمن اين كه گونه اي نيرونا گرايي آرامش طلب در ميان اين قشر ديده مي شود كه آن را در مقابل بلاياي تمدن مدرن برجسته مي كنند . يعني تمدن نوين را مسبب اصلي بدبختي جهان امروز مي دانند و دواي اين درد تمدن را پناه بردن به فلسفه هاي شرقي مي دانند و حقيقت براي ايشان در واقع همان دست يافتن به آرامش و آسودگي است . و مبناي احساس اين آرامش و سند اصلي ايشان براي به كرسي نشاندن حرف هايشان تكيه بر گونه اي شهود بي واسطه ي دورني است كه آن را با خدا يا همان حقيقت يكي تصور مي كنند .اين گرايش انديشه اي هميشه در من بدگماني را به وجو آورده است . برهان اش هم اين است كه آن چه كه در كتاب هاي درسي ما نيز روي آن تاكيد مي كنند و حتا در رسانه هاي ملي نيز گاه برجسته مي شود همين شيوه ي انديشيدن است كه به شيوه اي پيراسته تر و سبك سنگين شده تر به ما عرضه مي شود و ما بايد در چارچوب همين مفاهيم به جهان و مسائل ان بيانديشيم . مشكل من اين است كه نمي توانم تصور كنم كه آن چه كه حقيقت ناميده مي شود مي تواند بيواسطه و از طريق دل به ما داده شود از طرف ديگر هم مي بينم كه اگر چه تمدن باعث مشكلات زيادي شده است اما به هر حال انسان هاي غربي نسبت به ما پيشرفت هاي پيشتري در همه ي زمينه ها داشته اند و البته اگر دقيق به فيلم هايشان نگاه كنيم بر خلاف آن چهره ي خشني كه از آن ها هميشه در تلوزيون نشان داده مي شود زندگي آن ها نظم انساني بيشتري از ما دارد . در هر حال نمي توانم قبول كنم كه بنيان خانواده و اساس جامعه ي انساني و... آن چنان كه در كتاب ها ي بينش اسلامي ما روي آن تكيه مي كنند متزلزل و سست باشد . چون كه حتا وقتي به زندگي معمول آن ها از راه تلويزيون نگاه مي كنم مي بينم كه آن ها واقعا خيلي بهتر با كودكان شان و حتا سگ ها و گربه هايشان رفتار مي كنند . به هر حاي من خودم بيشتر به سوي رويه ي انديشه اي غربي گرايش دارم اما دلايل مناسبي براي گرايش خودم ندارم . چون تا در اين باره حرف مي زنم به من هشدار مي دهند كه مبادا غرب زده شويد ؛ مواظب تهاجم فرهنگي باشيد و هزاران حرف و توصيه ي ديگر . كه فيلم نبينيد كه ماهواره نگاه نكيند . كه اين « زن » ها كه تظاهرات مي كنند « صفت هاي حيواني» درشان بر خوها و عادات انساني غلبه كرده است و... سوالم از شما اين است كه چرا ما بايد غرب را بشناسيم و جايگاه فلسفه هاي شرقي چيست. البته مي دانم كه مثلا ماهاتما گاندي هم يك هندي است و تاثير زيادي گذاشته است اما آيا ما مي توانيم فلسفه هاي شرقي را به عنوان مبنايي براي غلبه بر مشكلات خودمان در نظر بگيريم يا نه؟
سلام آقاي الپر در راستاي برتابيدن نظرات مخالف خواهشمندم كه مطلب من رو هم در رابطه با سوم تير بخونيد... لينكما رو باز در همان راستاي برتابيدن نظر مخالف نگذاشتيد ولي لااقل سر بزنيد.... موفق باشيد
واقعا جالبه....جبهه ي دموكراسي؟!!! موفق و پيروز باشيد..
واقعا جالبه....جبهه ي دموكراسي؟!!! موفق و پيروز باشيد..
واقعا جالبه....جبهه ي دموكراسي؟!!! موفق و پيروز باشيد..
واقعا جالبه....جبهه ي دموكراسي؟!!! موفق و پيروز باشيد..
چل كلاغ را هم ببينيد
چل كلاغ را هم ببينيد
چل كلاغ را هم ببينيد
چل كلاغ را هم ببينيد
سلام الپر جان لطفا این نظرخواهیتونو درست کنید هر کی فکر میکنه نظرش فرستاده نشده ودرنتیجه هر نظر چندین بار تکرار میشه .حداقل نظرات تکراری را حذف کنید ! در ضمن من مرتضوی را مدام در قیافه " داونه پاورچین " مجسم میکنم که متحول میشد !!!
براي آرمان گرامي(كامنت 6 ): "مشكل من اين است كه نمي توانم تصور كنم كه آن چه كه حقيقت ناميده مي شود مي تواند بيواسطه و از طريق دل به ما داده شود از طرف ديگر هم مي بينم ..." " سوالم از شما اين است كه چرا ما بايد غرب را بشناسيم و جايگاه فلسفه هاي شرقي چيست. البته مي دانم كه مثلا ماهاتما گاندي هم يك هندي است و تاثير زيادي گذاشته است اما آيا ما مي توانيم فلسفه هاي شرقي را به عنوان مبنايي براي غلبه بر مشكلات خودمان در نظر بگيريم يا نه؟ ...." به گمان من اينجا واژه كليدي "رهايي" است. حال به زبان ساده و كمي هم غلو آميز اينجا بگذاريد بگوييم در شرق رهايي دل را از سقف انديشه آغاز كردند و در غرب بر عكس رهايي فكر را از سقف دل. يعني در اولي دل فكر را محدود كرد و در دومي فكر دل را! شكي نيست انديشه قدرت مي آفريند. و اين قدرت در دست دل هاي رها نشده از پليدي ها ممكن است فاجعه بيافريند. حتي خدا هم در آفرينش نوع انسان به سبب هوشمند بودن انسان در ترديد بوده است! چرا كه انسان مي تواند رمز و راز آفرينش را كه رحمت است كشف كند و در جهت شر از آن استفاده كند، مثال نيرويي كه هسته اتم ها را بهم نگه مي دارد. خب مي بينيم دل رها شده آنطور كه در عرفان شرق آمده عملا نمي تواند در كنار رنج ديگران واقعا رها شده باشد. چگونه مي توان با فقر ...بيماري... آسيب هاي جبران ناپذير به سلامت مادر زمين و اصلا با ناديده انگانشتن بخشي از وجود خود به عنوان يك انسان رها بود؟ انبيا هم كه آمدند مردم خود را از پليدي ها و فكر آن ها را از خرافه و شرك رها كنند نتيجه معكوس داد . اينجا هم متاسفانه مثلا قرآن كه آمد مردم را به تفكر و تعقل از جمله در تمامي آيات آفرينش فرا بخواند خود شد زندان فكر مومنين! و موجب افزوده شدن بر رنج هاي صدها ميليون انسان. محصول آن هم مثلا در ايران اين دستگاه جنايتكار ولايت- كه در آن فردي به غايت پليد مثل مرتضوي حتي از انجام هيچگونه جنايتي در مورد يك زن اسير دريغ نمي كند. (حال كساني هم مثل دوستان عزيزي كه الپر از آن ها اينجا نامبرده در لايه ديگري سقف پرواز انديشه شان محدود شده است- مثلا سقف آيت الله منتظري!) در دنيا حتي سطح رهبري دنيا هم كه لازم به گفتن نيست. اين كه جورج بوش از ميان اين همه انسان فرهيحته در آمريكا دو دوره انتخاب مي شود، ننگ براي تمامي بشريت است نه فقط مردم آمريكا! اينجا نه تنها مردم بين دو نفر كه زياد فرقي با هم ندارند گرفتار شده اند كه سقف آگاهي راي دهندگان توسط قدرت لابي ها كه شبكه هاي تلويزوني را كنترل مي كنند در لايه اي كه آن ها ميخواهند عملا محدود شده است. از طرف ديگر آينده اغلب شهروندان توسط موسسات مالي كه به آن ها وام مسكن و غيره داده اند، خريداري شده است... اما خوشبختانه مي بينيم باز نيروي انديشه (مثلا همين تكنولوژي www ) دارد مدل چرخش اطلاعات را به فرد-فرد تبديل مي كند و سقف اگاهي ها را بالاتر.... خلاصه اين كه ما از تاريخ مي آموزيم- شرق و غرب هم ندارد! اما شعاع دايره جولان اسب سركش انديشه خود را "بي نهايت" قرار مي دهيم و هر روز مي آفرينيم. "از صفت خالق افلاك درونت صفتي است، جز از صفت خالق افلاك مگو!" حقيقت هم به گمان من داراي لايه هايي است: هر چه رهاتر، سير و سلوك در لايه هاي فشرده تر ميسر تر!
یک سری به ادرس جدید جمهوریت نظام بزن
21 # چماق خورده :
جواني پرسيد از الپري شرقي يا غربي؟ـــــ.روزگاري بود و دو قدرت بزرگ جهاني بودند ،يکي شرقي نام و ديگري غربي نام ، امامي بود که گفت نه شرقي و نه غربي، بشود جمهوري اسلامي. از جمهوري اسمي ماند و از اسلامي اش هم بگير و بکش و سرکوب و جنگ و فتح قدس و ملياردها دلار نفتي که در کيسه بازاري ها و دولتيان مدعي الاسلام و حجت الاسلام و زياده اسلام و عاشق الاسلام و حزب الله چاکر الامام رفت و مليارد هادلار توپ و تانک خريده شده هم به خزانه دولت هاي غربي و گاه شرقي رفت. جنگي که دو ملت مسلمان شيعه قرباني اش بودند و چماق هم شد براي خفه کردن هرگونه اعتراضي . همان امامي که اقتصاد را مال خر مي دانست ،با همين شعار هم با دار دنيا در افتاد ، شعار مرگ بر شرق و غرب هم فقط بر در و ديوار نوشته اي نبود و بيشتر از آنکه نه غربي باشد شد نه شرقي . امروزه هم با همان غرب کافري که سفارتش را مي سوزانند در حال مذاکره براي...؟
مرتضوي براي ژيوستن به جبهه بايد عضو يكي از احزاب حامي باشه. البته از سهميه نسيم هم ميتونه استفاده كنه . چرا كه نه؟
الپر جان . هر دم از اين باغ بري مي رسد !
24 # سامان :
اقا/خانم چماغ خورده....خیلی پرت مینویسی ٬خمینی اخر کار امد اما جماعت بیعتی اش زیاد بود و بقیه را کنار زد تازه خمینی از اولش با حکومت سرشاخ بود و اهل عمل اما اگاهی مثل شریعتی میگفت اخوند بی عمل(انهم از نوع انقلابیش!!!)نه از مسجد و حوزه بلکه از صفحه روزگار باید محو بشه و خود خمینی شریعتی را خارج از اسلام میدید!!خمینی سه در صد اخوند طرفدارش بودند و چن صد هزاری خمس بده ...اما امیدش جمع کردن اخوند ها بود و این هم در طول یکسال حاصل شد و میلیونها مسجد برو امدند خیابانها و مبارزان حرفه ای توده ایی ٬ملی گرا٬مجاهد و فدایی توی سیلاب مردم گم شدند وقتی گفت شاه باید برود ایران در انفجار شد و ۲۲ بهمن تاریخ شاهنشاهی غول!!کشیده شد....معلوم بود کی دست بالا را بعد از انقلاب داردو رسیدیم اینجا٬نکه وناله میکنی چرا اینطوری شد اخه مشنگ میرزا فکر کردی راه کار گر!!!باید میرفت راس کار!؟پس بازار و کسبه و توده خیابانی وایستادند مثل کشک؟؟ بابا اخوندها ی درباری اگر نبودند که چپها شاه را میخوردند٬خب هشتاد در صد بیخیالها امدند دور خمینی تا اخوندهای درباری را دود کنند که کردند
مرتضوی بايد از اين سازمان با لگد اخراج بشه شما هم امضا كنيد http://www.petitionspot.com/petitions/saeedmortazavi









هاست و ثبت دومین