پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر







1. ددم وای! همین را کم داشتم که از شعر یک شاعر که خوشم بیاید، طرف اهل بابیه و کلی پرماجرا از آب در بیاید، و من بیچاره هم از همه‌جا بی‌خبر. همانطور که در پست قبل گفتم ماجرا از یک ایمیل شروع شد که یک فایل پی‌دی‌اف ضمیمه آن بود: دیوان شعر طاهره قرة العین. شعرش آشنا بود. قبلا شبیه این شعر را در ابتدای مقدمه‌ای که خانم فاطمه طباطبایی (عروس امام) بر دیوان امام خمینی نوشته بود، دیده بودم. بعدا فهمیدم که آن شعر، مال جامی است که با این بیت شروع می‌شود: نفحات وصلک اوقدت جمرات شوقک فی الحشا / ز غمت به سینه کم آتشی که نزد زبانه کما تشا... خلاصه شعر زیبا بود، مثل اکثر اشعار دیگری که در این دیوان که برایم فرستاده‌اند آمده. من هم گذاشتمش در وبلاگ، که یکی دو نفر کامنت گذاشتند حاکمیت روی این آدم مشکل دارد. من هم گفتم خب حاکمیت مشکل دارد که دارد، به من چه! این حاکمیت است که باید برود مشکلاتش را حل کند. اما کمی بعد فهمیدم که چه ها بوده و من اصلا نمی‌شناخته‌ام این خانم را. از قضا سیستم وبلاگ هم مشکل پیدا کرده بود و توضیح گذاشتن یک کمی دیر شد.

2. یکی از اساتید بزرگوار هم ایمیلی زده‌اند و در این مورد توضیح داده‌اند که این شعر مال طاهره قرةالعین نیست، بلکه نویسنده‌های بهایی متأخر اصرار دارند که شعر را به او منتسب کنند. در حالی که حتی نویسنده بهایی کتاب "کواکب الدریه" هم می‌پذیرد که شعر مال او نیست: اما غزل معروفی که مطلع آن این است: لمعات وجهک اشرقت/ بشعاع طلعتک اعتلا، هر چند در السنه و افواه مشهور و به جناب طاهره منسوب گشته ولی محققاً از او نیست بلکه از صحبت لاری است و او یکی از شعرای خوش قریحه این قرن است که کتاب دیوان او جدیدا به طبع رسیده (کواکب الدریه (ج 1، ص 309) خود من هم قبل از نوشتن پست قبلی کتاب سفینه غزل را نگاه کردم که یک شعر دیگر موجود در این دیوان ایمیلی و منتسب به طاهره قرةالعین را دیدم که به نام طاهرای قزوینی ثبت شده وبد و در پانوشت گفته بود منتسب به فلانی هم هست. همان شعر معروف: گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو / شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو ...

3. اما این شعر در واقع مال صحبت لاری است. شرح کامل را به نقل از دانشمندان و سخن‌سرایان فارس، نوشته محمدحسین رکن‌زاده آدمیت، ج 3، ص 431 بخوانید: آخوند مولی محمدباقر لاری متخلص به «صحبت» (1162- 1251 ق.) از دانشمندان و شعرای برجسته اواخر سده دوازدهم و اوائل سده سیزدهم هجری است که شرح حالش در متون مختلف آمده است. دیوان اشعار وی را نیز مرحوم حاج حسین معرفت، مدیر کتابفروشی معرفت، در سال 1333 ش. در شیراز چاپ کرده است. صحبت لاری اهل بیرم لارستان بود و از شعرای طراز اوّل عصر خود. مخصوصاً‌ در غزل‌سرایی ید طولی داشت و بیش‌تر از خواجه شیراز تقلید می‌کرد. مورد التفات فتحعلی شاه قاجار و حسینعلی میرزا والی فارس و نصیر خان حاکم لار بود. در اواخر عمر نابینا شد و به دلیل تشیع مبغوض اهالی بستک بود. صحبت لاری غزل عرفانی فوق را به استقبال غزل مولانا عبدالرحمن جامی سروده و اصل آن چنین است:
لمعات وجهک اشرقت بشعاع طلعتک اعتلا
ز چه رو الست بربکم نزنی، بزن که بلی بلی
به جواب طبل الست او، ز ولا چو کوس بلی زدم
همه خیمه زد بدر دلم سپه غم و حشم بلا
پی خوان دعوت عشق او، همه شب زخیل کروبیان
رسد این صفیر مهیمنی که گروه غم زد الصلا
من و مهر آن مه خوبرو، که چو زد صلای بلی بر او
قدککته و سککته متدکدکاً متزلزلا
چو شنید نالة مرگ من، پی ساز من شد و برگ من
فاتی الی مهر ولاً‌ و بکی علی مجلجلا
تو که فلس ماهی حیرتی، چه زنی ز بحر وجود دم
بنشین چو صحبت و دمبدم بشنو خروش نهنگ لا


4. طاهره قرة العین آدم عجیب غریبی بوده. اگر در موردش می‌خواهید بیشتر بدانید: ویکی‌پدیا - نقطه ته خط -

5. از همه اینها گذشته، شعر زیبایی است. به قول امام علی: انظر الی ما قال، و لا تنظر الی من قال... چه‌کار داری گوینده کیست، ببین گفته چیست!
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt52/mt-tb.cgi/801
نظرات شما:
1 # نارينه :
فكر مي كنم حق بود كه اندكي به اكبر محمدي هم اشاره مي كردين
و خون هرگز نمی خسبد... "بابی ساندز" را فراموش کنيد امروز " اکبر محمدی " قهرمان ماست خون شهدای راه مبارزاتی ملت ايران خواهد جوشيد و قطعا بنيان کاخ استبداد را ويران خواهد کرد ملت مظلوم و ستمديده ايران با دلی آکنده از اندوه و دردی جانکاه شهادت مبارز دلاور اکبر محمدی که پس از سال ها تحمل رنج گرانبار زندان در سلول های انفرادی حاکميت جبار و ستمگر و تحمل انواع شکنجه های غير انسانی در راه مبارزه با قانون شکنی های عوامل مسئولیت ناشناس به دنبال ۱۰ روز اعتصاب غذا برای اثبات مظلوميت شربت شهادت را به سر کشيد به آگاهی شما ملت مبارز ايران و همه آزادگان و مبارزان جهان بشری می رسانيم. به راستی که اکبر محمدی به عنوان مبارزی صادق و راستين در اين دوره ازتاريخ مبارزات ملت ايران چونان آيتی روشن از جانبازی های بی شائبه فرزندان برومند ميهن جلوه و درخششی تام و تمام خواهد داشت و مسلما خون او به سان همه شهدای اين سرزمین اهورايی دامان همه ستمکاران زمان را خواهد گرفت و بنيان استبداد را ويران خواهد کرد. حماسه مقاومتی که اکبر محمدی برای دفاع از آزادگی و استقرار حاکمیت ملی خلق نمود برگ زرين تازه ای است بر حديث دراز ايثار و فداکاری های يک ملت بزرگ که شهيد ديگری به تبار خونين عاشقان ايران و آزادی تقديم نموده است. اما حماسه اکبر محمدی سخت تلخ ولی افتخارآميز است چرا که در اوج مظلوميت و به دور از غوغا سالاری مدعيان حقوق بشر و فقط به اتکاء پاکی طينت و عشق به آزادی و وطن مقاومت دليرانه نمود و هرگز در مسير مبارزه به بيگانگان و حمايت های خاص آن ها نظر نداشت و اميد نبست. ما اين شهادت قهرمانانه را به بازماندگان دلاورش به ويژه پدر و مادر مبارز و بزرگوارش و کوشنده همراه و همرزم و چون او اسيرش آقای منوچهر محمدی و همه مبارزان راه ميهن و ملت بزرگوار ايران تسليت عرض نموده و به نام و راه قهرمانانه اکبر محمدی درود می فرستيم و حاکميت فرقه ای را مسئول اين خون به ناحق ريخته می دانيم. پاینده ایران - حزب پان ایرانیست - نهم امرداد۱۳۸۵
يادمان مش رو ته هر شب با چند عكس تقريباَ تاب (غكس)
هر شب با چند عکس ناب به روز می شود. بقیه عکس ها بدون آدرس در بالا فقط در تلخک میرزا قرار خواهد گرفت. ذخیره کنید اگر ندارید
5 # kayvan :
سلام، ساعت خواب جناب الپر! خسته نباشيد برادر! اتفاقاً شما از اين چيزا بنويسی درسته حاکميت زياد خوشش نمياد ولی خوب مسلما از اينکه به محمدی بپردازی که بهتره! کارت رو بکن عزيز دلم يک وقت به دلت بد نياری که يک غير مشارکتی/تحريم گر انتخابات تلف شده ها! به سياست های هسته ات! محمد رضا خاتمی، اشکوری، بقيه رو عشق است! بقيه که آدم نيستن! يادم نرفته خرداد 82 هم يک الپر بود که از کثافت کاری های بسيج مينوشت، يک الپر هم الان هست که يا عاشق شده يا در کوچه علی چاپ سير ميکنه! شايد هم.....
يحيي آريان پور هم در "از صبا تا نيما" معتقد است كه اين غزل اگر چه منتسب به طاهره است اما يقينا از او نيست و از ديوان "تاج الدواوين" سروده ملا محمد باقر صحبت لاري است. اما غزل ديگري شبيه به همين غزل و با همين وزن از طاهره مي آورد : جذبات شوقك الجمت بسلاسل الغم و البلا همه عاشقان شكسته دل كه دهند جان به ره بلي اگر آن صنم به ره ستم پي كشتنم بنهد قدم لقد استقام بسيفه و لقد رضيت بما رضي ...
يحيي آريان پور هم در "از صبا تا نيما" معتقد است كه اين غزل اگر چه منتسب به طاهره است اما يقينا از او نيست و از ديوان "تاج الدواوين" سروده ملا محمد باقر صحبت لاري است. اما غزل ديگري شبيه به همين غزل و با همين وزن از طاهره مي آورد : جذبات شوقك الجمت بسلاسل الغم و البلا همه عاشقان شكسته دل كه دهند جان به ره بلي اگر آن صنم به ره ستم پي كشتنم بنهد قدم لقد استقام بسيفه و لقد رضيت بما رضي ...
يحيي آريان پور هم در "از صبا تا نيما" معتقد است كه اين غزل اگر چه منتسب به طاهره است اما يقينا از او نيست و از ديوان "تاج الدواوين" سروده ملا محمد باقر صحبت لاري است. اما غزل ديگري شبيه به همين غزل و با همين وزن از طاهره مي آورد : جذبات شوقك الجمت بسلاسل الغم و البلا همه عاشقان شكسته دل كه دهند جان به ره بلي اگر آن صنم به ره ستم پي كشتنم بنهد قدم لقد استقام بسيفه و لقد رضيت بما رضي ...
يحيي آريان پور هم در "از صبا تا نيما" معتقد است كه اين غزل اگر چه منتسب به طاهره است اما يقينا از او نيست و از ديوان "تاج الدواوين" سروده ملا محمد باقر صحبت لاري است. اما غزل ديگري شبيه به همين غزل و با همين وزن از طاهره مي آورد : جذبات شوقك الجمت بسلاسل الغم و البلا همه عاشقان شكسته دل كه دهند جان به ره بلي اگر آن صنم به ره ستم پي كشتنم بنهد قدم لقد استقام بسيفه و لقد رضيت بما رضي ...
با فاجعه مرگ يك دانشجو در اسارت چه مي كنيد؟؟
11 # احمد :
مسئول اصلي مرگ اکبر محمدي در زندان جمهوري اسلامي کيست؟ ـــــــــــــــــــ روز جمعه ۱۷ ام سال ذي القعده ۱۳۱۳ ناصرلدين شاه که خيال جشن پنجاهيمين سالگرد سلطنت خود را داشت توسط مير زا رضاي کرماني با شليک گلوله به قلبش کشته شد. ــــــــــــــــــــــ ميرزا ابو تراب خان رئيس نظميه وقت تحت تاثير صداقت و شهامت ميرزا رضا کرماني، بعد ها متن بازجويي را نشر داد. ـــــــــــــ سئوال ـــ شما از کجا به خيال قتل شاه شهيد افتاديد؟ جواب ـــ از کجا نمي خواهد. از کند ها و بند ها که بناحق کشيدم، و چوب ها که خوردم و شکم خود را پاره کردم از مصيبت ها که در خانه نايب السلطنه و در اميريه و در قزوين و در انبار و باز در انبار به سرم آمد، چهارسال و چهارماه در زنجير و کند بودم و حال آنکه بخيال خودم خير دولت و ملت را خواستم، خدمت کردم. قبل از وقوع شورش تنباکو نه اينکه فضولي کرده بودم، اطلاعات خودم را دادم بعد از آنکه احضارم کردند. ـــــــــــــــ س ـــ ارباب اين غرض چه کساني بودند؟ ــــــــــــــ ج ـــ شخص پست نانجيب و بي اصل رذل غير لايق که قابل هيچيک از اين مراتب نبود آقاي آقابالاخان وکيل الدوله و کثرت محبت حضرت والا آقاي نايب السلطنه به او. س ـــ در صورتيکه شما اقرار مي کنيد که تمام اين صدمات را وکيل الدوله براي تحصيل شئوناتو نايب السلطنه براي حب به او به شما وارد آورده اند شاه شهيد چه تقصير داشت منتها مطلب را اينطور حالي ايشان کردند، شما بايستي تلافي راو انتقام را آن ها بکنيد که سبب ابتلاء شما شده بودند و يک مملکتي را يتيم نمي کرديد. ـــــــــــــــ ج ـــ پادشاهي که پنجاه سال سلطنت کرده باشد و هنوز امور را به اشتباه کاري به عرض او برسانند و تحقيق نفرمايند و بعد از چندين سال سلطنت ثمر آن درخت وکيل الدوله ، آقاي عزيز سلطان، امين خاقان، و اين اراذل و اوباش بي پدر و مادر هايي که ثمره اين شجره شده اند را بايد قطع کرد که ديگر اين نوع ثمر ندهد. ماهي از سر گنده گردد ني ز دم ، اگر ظلمي مي شد از بالا مي شد. ................................................. آقاي سيد علي خامنه اي رهبر جمهوري اسلامي ايران ،بخواهيد يا نخواهيد مسئوليت مرگ اکبر محمدي در زندان جمهوري اسلامي با شماست. .
12 # ههه :
بهايی ها و اکبر محمدی ها همه از قربانيان اين رژيم هستند. و تو هم يک مزدور ناچيز و خرده پای اين رژيم
13 # ٍشئشد :
اقای حسینلو ...دانشجویانی در پای سخنرانی خاتمی مرگ بر...سر دادند خاتمی از این شعار نفرت داردو میگویند بهمین خاطر هر گز بنماز جمعه تهران که شعار بازارست هر گز پیشنمازی نکرد این مرد ازاده را داشته باش تا ببرمت لس-آنجلس اقای مقدم مراغه ایی از جبه ملی های پیر است در مقابل چند صد نفری صحبت میکرد اکثرا چپی !!و سلطنت طلب!!هر دو گروه با هر خط صحبت شعار مرگ بر جمهوری اسلامی میدادند ...تا اینکه برگزار کننده میتینگ!!!متوجه شد اقای مراغه ایی شعار مرگ بر نمیدهد رفت پشت میکرفن گفت اقای مراغه ایی شما هم با مردم!!همصدا شوید !!!بیچاره پیر مرد اهل مرگ و میر نبوده و نیست و جالب بود بجای مرگ فریاد زد برچیده باد!!جمهوری اسلامی....توجه کردید اقای حسینلو هر کس فریاد مرگ بر سر داد مهر دیکتاتوری بزیندش
1. چرا پینگ نکردی؟ ۲. طاهره یا صحبت فرقی نمی‌کند مهم این است: لمعات وجهک اشرقت ۳. کمیته‌ی متعال دانشجویی طبق معمول لابد وقتی همه‌ی خوابزده‌ها دوباره خوابشان برد از خواب برمی‌خیزد راجع به جریان مرگ یک "دانشجو" درست نمی‌گویم آقای رئیس؟ ۴. مردن به از نمردن خاصه در این زمان ۵. مخلص
سلام. نمي دونم چرا روزگارما اينجوري شده... خيلي ها ادعاي سياست كاري . سياست بازي و .... دارند اما درست وقتي كه بايد از سياست بگن از لبنان بگن از فلسطين بگن يهو رو به شعر و شاعري مي برن. اي بابا آخر الزمون ديگه. اللهم عجل لوليك الفرج
سلام. راستش رو بخوايد فكر مي كنم دنيا خيلي عجيب و غريب شده. اونايي كه مدتهاست دم از سياست و سياست بازي و سياست كاري و .... مي زدن. دقيقا الان كه بايد از سياست از لبنان و فلسطين بنويسند ياد شعر و شاعري افتادند... اي بابا آخر الزمون ديگه... اللهم عجل لوليك الفرج
سلام . يك مقدار تا حدود زيادي متعجبم . اما در مورد اين نوشته : 1. براي من مهم شعر يا داستان است و به زندگي خصوصي نويسنده يا شاعر زياد كاري ندارم مگر اينكه شعر يا داستان بازتاب و آيينه اي از زندگي خصوصي اش باشد و نويسنده به عمد خواسته باشد زندگي خصوصي و افكار و عقايد خصوصي اش را به رخ بكشد . 2 . قره العين يكي از زنان بزرگ ادبيات معاصر ما است حال عقايد شخصي او چه بوده به خودش مربوط است و حاكميت حق دخالت در عقايد شخصي ندارد ( خوشبختانه دارد . در مورد زنده ها كه حسابي دارد چه برسد به مرده ها ) 3. نمي فهمم تقاوت رابعه ي عدويه و قره العين چيست . هر دو عقايد خود را داشته اند يكي صوفيه ديگري بابيه . 4. انتظار داشتم در اين دو ارسال اخير نامي از اكبر محمدي ببينم و متعجبم كه نديدم . از شعرهاي زيبايي كه نوشته ايد بسيار لذت بردم .
http://audio.islamweb.net/audio/index.php?page=qareelast زيبا ترين تلاوتهاي قران كريم را بشنويد .و از خداوند متعال براي اكبر محمدي طلب رحمت كنيد .
سلام///به روز هستم......
20 # احمد :
نوزادي که بيست و هفت سال پيش متولد شد، حالا ديگه بايد جواني باشه که دانشگاهش رو تموم کرده يا کار و حرفه اي ياد گرفته و مشغول کار، مثل بيشتر جوان هاي دنيا جواني کنه و از زندگي راضي و آينده خودش و کشورش رو بسازه براي نسل بعد. حالا بايد ببينيم روز و روزگار جوان هاي کشورمان ايران هم همين طوره يا اينکه...؟..... با خط قرمزهايي هم که تو اين بيست و چند ساله ماشالله روز به روز پت و پهن تر و قرمزيش هم از قرمزي خون پر رنگ تر شده و جوان و پير رو عقب رونده تا سينه ديوار ديگه نمي دونم جايي هم واسه عقب رفتن مونده يا اينکه... خوب بگذريم اکبر محمدي خودش مقصر بود که تن به خط قرمز مقامات بالابالا و خيلي خيلي معظم نداد و پونزده سال ديگه صبر نکرد تا از زندوني که بخاطر کتک خوردنش در اعتراضات دانشجوياني محکوم شد و با بخشش و رحمت رهبري از اعدام نجات داده شد و فقط و فقط پانزده سال شد استفاده کنه ...... ما ملت قدر نشناسي هستيم و قدر رهبر معظم مون رو نمي دونيم.
گفتم كه هر جا پول بدهند مي نويسد اين الپر. شما گير داده اي كه چرا از اكبر محمدي نمي نويسد؟ حيف نيست؟ آن جا ساده شهرستاني را چه به اين برج سازان مشاركتي. اين برادر حزبل سابق گوش به فرمان طرح هاي صد من يك قاز مشاركت است اين كه پروژه خروج از حاكميت و نمي دانم چه و تازگي ها هم كه جبهه حقوق بشر. به اين روزنامه نگاران قلم به مزد اميدي نبنديد. آقايي كه آن دفعه نوشته بودي كه من كيهاني هستم. از همين الپرخان بپرس كه چطور شد پس از نوشتن مطلبي درباره علي افشاري از كارش در روزنامه كارگزاران بيكار شد اما 48 ساعته سذ كارش برگشت. باور نمي كني؟ مطلب الپر را بخوان كه درباره افشاري نوشته كه من از كارم بيكار شدم و بعد معذرت خواسته است. اما حالا الپرجان سرو مر و گنده در كارگزاران نشسته است و اكبر محمدي زير خروار خروار خاك مي پوسد و من و تو از غصه دق مي كنيم و احمد باطبي از گرسنگي مي ميرد و الپر به تخمش نيست. كار درست را شايد همو مي كند. من و تو شايد اشتباه مي كنيم. حيف از من و تو... نه! حيف از اكبر محمدي...









هاست و ثبت دومین