پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






بازی پنج تایی یلدایی دارد بامزه می شود و به جاهای جالبی می رسد. اینکه همه کم کم دارند می نویسند بامزه اش کرده. اگر آقای خوابگرد نگوید مبتذل است! راستش من هم اولش لوس به نظرم آمد. اما الان که نگاه می کنم واقعا لوس نمی بینمش. اگرچه به نظر من کاری که بعضی کرده اند یعنی بی ادبانه نوشتن ناگفته ها قشنگ نیست؛ ولی "ناگفته های یک وبلاگ نویس از شخصیت خود" هم چیزی نیست که خیلی محدود باشد. داخل تعریف "خودشیفتگی وبلاگ نویسانه" هم نمی شود که بد باشد؛ چون تعداد رفته است بالا. به هرحال تا الان کسی من را دعوت نکرده بود ولی همین الساعه گلنسا خانوم و الفبا و سنجاقک دعوتم کردند و حالا مجبور به اجابتم. [سوشیانت قبل از همه دعوت کرده بوده، ولی ندیده بودم. ببخشید!]

1. بچه که بودم خیلی بلندپرواز بودم. دوست داشتم خدای تاریخ و جغرافیا و علوم دیگه بشم. از همون موقع پایتخت اکثر کشورها و تاریخ گذشته ایران خصوصا تاریخ اسلام رو حفظم. خلاصه سرمو توی هر سوراخی هم فرو می کردم. اما هیچ پخی نشدم. متأسفانه هرچی اون موقع آرزوهای بلند داشتم، الان حس می کنم برعکس شده. هرچی سعی می کنم یه ذره بلندپروازی کنم نمیشه!

2. به شدت مقاومم در برابر اینکه کسی بخواد من رو روانکاوی کنه یا از رازهای حتی معمولی من خبردار بشه. بدجوری از پیچوندن روانشناس نماهای فضول لذت می برم. این حس توی وجودم اینقدر تعمیم یافته ست که گاهی واقعا برای خودم ناراحت کننده میشه. جدیدا یه قدری بهتر شده. یه روزایی اصلا نمی تونستم درونیاتم رو حتی به نزدیکترین آدم ها هم بگم. ضربه های بدی هم سر این موضوع خوردم. خلاصه یه جور درون گرایی پنهان؛ که هم باعث شد از درون بزرگ بشم هم در بیرون ضربه بخورم. ضمنا از گرفتن حال آدمهای پررو خوشم میاد!!

3. توی دبیرستان منو به قرائت قرآن می شناختن. الان سالهاست غیر از ماه رمضون که اون هم یه خط در میونه، و غیر از مرور گهگاه محفوظات اندکم، خیلی خیلی کم (در حد صفر) قرآن می خونم. نمی دونم باید متأسف باشم یا نه. ولی همینه که هشت.

4. بد رانندگی می کردم. جدیدا بهتر شده. یعنی بعد از تصادفی که کردم رانندگیم بیشتر شبیه آدمها شده. فرقش با گذشته اینه که قبلا نمی فهمیدم دارم بد میرم، اما الان می فهمم و هر وقت تصمیم بگیرم میتونم بد نرم!

5. خیلی دوست داشته ام که سه تار و دف و سازهای دیگه رو یاد بگیرم. ولی نشده. الان ولی ناخن انگشت اشاره دست راست رو معمولا بلند می کنم. شاید مرض دارم؛ هی ملت می پرسن: اهه تو مگه ساز می زنی؟ و من به بعضیا که سرکارشون نمیذارم جواب میدم: نه، به عشق سازی که یاد نگرفته ام ناخن بلند می کنم!

و اما کسانی که دعوت می کنم. برای اینکه یه جوری متفاوت باشه ده نفر رو از دو تیپ دعوت می کنم و خبرشون هم می کنم که لااقل پنج تاشون جواب مثبت بدن: خانم ندا، آقای نیک آهنگ، خانم سارا، آقای خوابگرد، آقای ملکوت، آقای ابطحی، آقای مرعشی، آقای ارغنده، آقای شیرزاد و خانم محتشمی

پ.ن. ملکوت قبلا نوشته بود. نیک آهنگ هم نوشت. آقای ابطحی را هم آلوده کردیم؛ هرچند 5 نفر را دعوت نکرده، عیبی هم ندارد. آقای ارغنده هم نوشت. خانم محتشمی هم نوشته، منتها روی عرق فمینیستی حاضر نشده دعوت من را بپذیرد. دعوت خانم غنیمی فرد را پذیرفته!!
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt52/mt-tb.cgi/867
نظرات شما:
چون فرموده بودید عمرا آلوده نشوم! گفتم نامتان را نیاوردم که خدای نکرده تو معذوریت قرار نگیرید و خوب...اما الان فهمیدم که عجب!کار از دست بشده و متاسفانه یا خوشبختانه شما هم به جمع آلوده شدگان پیوستید!
ببينم اون چيز هايي كه اون بيرون نوشتي حالا يعني به اصطلاح مثلا اسمشون درونيات است؟اين كه بيشتر شبيه به جواب دادن به سوال هاي گزارشگر مجله خانواده سبز است علي آقا.!!!!!!!!!!!بهر حال براي شروع خوبه.هرچند با شناختي كه از تو دارم عميقا اطمينان دارم كه خيلي زود ولش ميكني.تو اينكاره بشو نيستي.برام خيلي 2آ كن خوب؟
اخوی ما ديشب نوشتيم. شما سرتون شلوغ بود التفات نکرديد. می‌خوای اصلاً دوباره بنويسم؟ چطوره؟
4 # ٍشئشد :
اینکه خود سلمونی ( وبلاگدار )کی سرشو میتراشه !؟ جالبه و بقیه که مثلا در بچگی چی میخواستی بشی حالا نشدی میتونه دروغ باشه ...اگر میون دویست وبلاگ پنج تا مورد علاقه ات باشه معلوم میکنه چه افکاری داری که قایم میکنی !! نیک آهنگ !!؟ ابطحی !؟ مهدی جامی !؟ خب بقیه را دیگه بیخیال بی بی سی هر سه انها دوست داره و شما را هم حسینلو !!؟
نه ديگه! 10 تا جرزنيه وسط بازي! قرار 5تا بود!
نه ديگه! 10 تا جرزنيه وسط بازي! قرار 5تا بود!
سلام اميدوارم هيچوقت تصادف نكنيد نه صرفا به خاطر رانندگي تون بلكه به خاطر اينكه در ايران همواره بايد مواظب تصادف بود من مدتي ست همواره به آسمان نگاه مي كنم كه اگر هواپيمايي خواست سقوط كند رويم نيافتد . تصادف نقشي اساسي در زندگي ما بازي مي كند..شما چي بازي مي كنيد يا نه؟
سلام بازم سلام به خاطر اینکه می خوام یک نظر دیگر بزارم فکر نکنم ممنوعیت تعداد نظر داشته باشید دارید؟ دیگه دیر شده من کرم خودمو ریختم! منظورتون از خبر کردن از تیپهای مختلف چیه مگه ادم ها تیپ یکسان دارند خدای نکرده (وحتا خدای کرده)؟ در مورد روان شناس هم من که نمی شناسم ما روان شناس داریم؟ محمد صنعتی فرویدی؟نه منظورم توی وجود همه آدم هاست به این روحیه ی کارگاه بازی و فضول گرایی می گید روان شناسانه؟شبه روان شناسانه هم نیست..البته من که خیلی کرم فضولی دارم بعضی وقتا...
سلام بازم سلام به خاطر اینکه می خوام یک نظر دیگر بزارم فکر نکنم ممنوعیت تعداد نظر داشته باشید ؟ منظورتون از خبر کردن از تیپهای مختلف چیه مگه ادم ها تیپ یکسان دارند خدای نکرده (وحتا خدای کرده)؟ در مورد روان شناس هم من که نمی شناسم ما روان شناس داریم؟ محمد صنعتی فرویدی؟نه منظورم توی وجود همه آدم هاست به این روحیه ی کارگاه بازی و فضول گرایی می گید روان شناسانه؟شبه روان شناسانه هم نیست.من که خیلی کرم فضولی دارم بعضی وقتا
سلام بازم سلام به خاطر اینکه می خوام یک نظر دیگر بزارم فکر نکنم ممنوعیت تعداد نظر داشته باشید ؟ منظورتون از خبر کردن از تیپهای مختلف چیه مگه ادم ها تیپ یکسان دارند خدای نکرده (وحتا خدای کرده)؟ در مورد روان شناس هم من که نمی شناسم ما روان شناس داریم؟ منظورم توی وجود همه آدم هاست به این روحیه ی کارگاه بازی و فضول گرایی می گید روان شناسانه؟شبه روان شناسانه هم نیست.من که خیلی کرم فضولی دارم بعضی وقتا
سلام بازم سلام به خاطر اینکه می خوام یک نظر دیگر بزارم فکر نکنم ممنوعیت تعداد نظر داشته باشید ؟ تیپهای مختلف چیه?مگه ادم ها تیپ یکسان دارند خدای نکرده (وحتا خدای کرده)؟ ما روان شناس داریم؟ منظورم توی وجود همه آدم هاست به این روحیه ی کارگاه بازی و فضول گرایی می گید روان شناسانه؟شبه روان شناسانه هم نیست.من که خیلی کرم فضولی دارم بعضی وقتا
جالب بود!!!! بازي داره الب مي شه؟!!!!!!!!!؟
جالب بود!!!! بازي داره الب مي شه؟!!!!!!!!!؟
جالب بود!!!! بازي داره الب مي شه؟!!!!!!!!!؟
با این درون گرایی پنهانت خیلی حال میکنم. من هم ناخنم رو بلند می کنم، درست مثل تو. در کل شخصیتت رو بدون روانکاوی دوست دارم.
مرد مومن اولین کسی که بهت لینک داد من بودم. همون شب یلدا. عجب حالی دادی عزیز.
17 # آرش :
حالا كه دعوتي به عمل نيامد، خودم را دعوت كردم: 1) از هيچ خوراكي بدم نمي آيد. فسنجون را خيلي دوست دارم. 2) وقتي به چيزي بند مي كنم ديگه ول كن نيستم تا دل و روده اش را در نياورم 3) وقتي فرد معلولي را در خيابان مي بينم خيلي غمگين مي شوم بطوري كه تمام آن روز حالم گرفته است. 4) در توالت به آخوند فكر مي افتم و زمزمه ام اين است: وقتي يه ملت را مي دهند دست آخوند... اين جمله هيچوقت كامل نمي شود. 5) عاشق آفتاب و ساحل و آب و دريا و رود و جنگل و كمپ و ستاره و دور آتش نشستن و ... البته سر به سر ديگران گذاشتن (به ويژه جنس مخالف) هستم. (قبول نيست شماره 5 شد دو تا)
سیستم کامنت ایراد داره ارور میده ادم فکر میکنه ثبت نشده البته اینجوری میتونی به پشتکار آدمها پی ببری راستی در این مورد پیشنهاد نداری؟ http://blogs.golagha.ir/saberi/dailynotes/2006/12/1401.php#comments
سلام شعر تازه اي از خود صادر فرموده ايم در حكايت بر دار كردن آن مرد اگر تشريف فرما شده بخوانيدش ممنون دار مي شويم
20 # sara :
http://kafssai.blogfa.com/ www.manna.blogfa.com
21 # آرش :
خوشبحتانه یا بدبختانه برای تحلیل های آماری انتخابات قلابي آخوندها پشیزی ارزش قائل نیستم. مثلا این آقای زيباكلام که در مورد آرای آقای رفسنجانی فرموده اند: نشانه ی آن است که سر بیگناه تا پای دار می رود اما بالای دار نمی رود- ایا مثلا اگر انتحابات شورا ها را با خبرگان یکی نمی کردند.. یا اگر آیت الله مصباح و شاگردان قالتاقش آنقدر پدرسوحته بازي در نمي آوردند.. شماره ی رای رفسنجانی باز هم این بود؟؟؟ بیچاره ملتی که نخبگانش چنین سطحی اند؟؟؟
22 # adasd :
23 # آرش :
و اما ماجراي نجات پیدا کردن از بکارت شهزاده خانم آقا مهدي جامي هم خواندني است. دو تادوست پسر همزمان بيجاره اش را ول كرده و يهو در يك شب نشيني كسي را كه خوب شعر دكلمه كرده براي بلا آوردن سر بكارتش به اتاقش كشيده : 3. دوران دانشجوی دو دوست پسر همزمان داشتم و داشتم فکر می کردم که کدام بهتر است برای رابطه درازمدت که هر دو از دیگری آگاه شدند و من مجبور شدم که هر دورا ترک کنم. یکی ایتالیايی بود و دیگری ایرانی. 4. ماجرای نجات پیدا کردنم از بکارت هم از این ناگفتنی هاست. خواهر از من دو سال خورد ازدواج کرده بود و نه ماهه حامیله بود. و هی به من طعنه می زد که هیچ چیزی از زندگی نمیدانم و چرا به او پند و نصیحت می کنم. همین زمان جنگ و دعوا ها با دو دوست پسر ام هم بود. و من با کمال راحتی در یکی از شب نشینی ها زشت ترین جوانمردی را انتخاب کردم و به اتاق خود آوردم و بلا به پس بکارت! همه می گفتند چرا اون با این قیافه، وای از چی چیز این خوشت آمد. و من با کمال پررويی گفتم از صدایش و واقیعن از صدایش خوشم آمده بود و این که سر شام چند تیکه از شعر فروغ خوانده بود. حالا هم كه شهزاده حانم عاشق استادش شده كه بويزه در تا جيكستان ودكا مي زنه و و تو وبلاگش مجيز آخوندايي را مبگه كه دانشگاه را به گه كشيدند. "گاهی ودکا می نوشم که تلخی حافظانه دارد بخصوص در آسيای ميانه که باشم " فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ
24 # آرش :
اين هم براي دكتر كاشي و كتاب جديدش: با سلام و خسته نباشید. البته کتابی را نخوانده نباید در مورد آن نظر داد. اما با توجه به این مقدمه که توسط خود نویسنده نوشته شده و با توجه به آشنایی که با بنیان های فکری شما از طریق وبلاکتان دارم، فکر کنم بشود به یکی دو نکته ی ساحتاری اشاره ای داشت: 1) براستی تعجب میکنم چه کسی دمکراسی را "مقدس" کرده است که بخواهیم آن را از تقدس در بیاوریم؟ 2) دمکراسی در کشورهای مبدا آن هم خالی از هزارتا دوز و کلک احزاب زمان اتتخابات برای بدست آوردن رای بیشتر نیست. همه این را میدانیم بویژه کسانی که در این کشورها زندگی می کنند. اما پرسش بزرگ این است: چه الگوی بهتری برای ارائه داریم؟؟؟ 3) همین پرسش از نویسنده هم هست. اگر دو گفتمان به قول شما "کارناوالی" و "ستیزه جو" را نقد کرده اید... کدام گفتمان را ارائه کرده اید؟ 4) آزادی موجود در غرب به تشکل های حرفه ای فرصت دفاع از حقوق اعضایش -یا با مذاکره و یا با زور اعتصاب و خواباندن اقتصاد کشور- را میدهد. که در مواردی ممکن است به سقوط دولت تازه انتخاب شده هم بینجامد. بنابراین چناچه مردم از جانب سیاستمداران درزمان انتخابات گزیده شوند، امکان جبران وجود دارد. 5) تاریخ نشان داده که مبارزه ی نتیجه دار در راه آزادی و دمکراسی، یک مبارزه ی همه جانبه است. اگر مبارزه ی مسالمت آمیز گنجی کبیر که در زندان چیزی جز تن نحیف خود در دست فیزیوتراپیست ها نداشت، به مذاق برخی ستیزنده میاید لطفا و انصافا بفرمایید چس ناله های آقای کروبی که بعد از هر شوی تقلبات شرعی چند روزی در فضا به آهستگی در میشود؛ گفتمان پیسنهادی جنابعالی برای دمکراسی است؟؟
25 # زیتون :
الپر جان منم ازت دعوت کرده بودم... خوشحالم که نوشتی.. خوشم اومد ارغنده‌پور و خانمش هم نوشته‌اند..
الپر عزيز، حواست كجاست؟ من سوسن موسوي رو از وبلاگ روزها دعوت كرده بودم نه خانم محتشمي رو. حالا هم خانم موسوي دعوتم رو پذيرفته و نوشته، نه خانم محتشمي :)
27 # هوي الپر :
راستي منم از گرفتن حال ادماي پر رو خوشم مياد!چه تفاهمی؟! راستي بچه پررو اينو نگفتي كه: یه روز یه بچه تو هواپیما متولد میشه،امسشو میزارند"الپر"!!
28 # هوي الپر :
راستي منم از گرفتن حال ادماي پر رو خوشم مياد!چه تفاهمی؟! راستي بچه پررو اينو نگفتي كه: یه روز یه بچه تو هواپیما متولد میشه،امسشو میزارند"الپر"!!
29 # هوي الپر :
راستي منم از گرفتن حال ادماي پر رو خوشم مياد!چه تفاهمی؟! راستي بچه پررو اينو نگفتي كه: یه روز یه بچه تو هواپیما متولد میشه،امسشو میزارند"الپر"!!
30 # هوي الپر :
راستي منم از گرفتن حال ادماي پر رو خوشم مياد!چه تفاهمی؟! راستي بچه پررو اينو نگفتي كه: یه روز یه بچه تو هواپیما متولد میشه،امسشو میزارند"الپر"!!
31 # هوي الپر :
راستي منم از گرفتن حال ادماي پر رو خوشم مياد!چه تفاهمی؟! راستي بچه پررو اينو نگفتي كه: یه روز یه بچه تو هواپیما متولد میشه،امسشو میزارند"الپر"!! راستی یه فکری واسه ی این کامنت دونیت بکن!
32 # هوي الپر :
راستي منم از گرفتن حال ادماي پر رو خوشم مياد!چه تفاهمی؟! راستي بچه پررو اينو نگفتي كه: یه روز یه بچه تو هواپیما متولد میشه،امسشو میزارند"الپر"!! راستی یه فکری واسه ی این کامنت دونیت بکن!
33 # هوي الپر :
راستي منم از گرفتن حال ادماي پر رو خوشم مياد!چه تفاهمی؟! راستي بچه پررو اينو نگفتي كه: یه روز یه بچه تو هواپیما متولد میشه،امسشو میزارند"الپر"!!
ogznvwhpk ywdcf wtalgy hwpacbgx zqbw sjhfqkxwm eymakl









هاست و ثبت دومین