۱۹ فروردین
(از فضای طنز و شوخی نوشته قبلی بیایید بیرون. این پست کاملا جدی است.)
این روزها که ایام ولادت پیامبر بوده و کنفرانس وحدت اسلامی در تهران دارد برگزار می شود و کلا از روزی که آقای خامنه ای نام «اتحاد اسلامی» را برای امسال انتخاب کرده، این موضوع در گوشه کنار ذهنم بوده و هست که واقعا اتحاد مسلمانان که چیز خوبی است. جنگ و دعوای شیعه و سنی هم همه جورش زشت و نفرت انگیز است، تاریخی اش و سیاسی اش و فرهنگی و اعتقادی اش. منطقا هیچ آدم عاقلی هم در میان مسلمانان نباید دنبال فتنه انگیزی و آتش افروزی بین سنی و شیعه باشد. پس چرا اینهمه ما مشکل داریم در بین پیروان این مذهب، که در جاهای دیگر و مذاهب دیگر شاید اینقدر شدید یا عمیق یا کشدار نباشد؟ حالا مقایسه اسلام و ادیان دیگر و مذاهبشان به کنار؛ مشکل شیعیان و سنی ها چیست که حل نمی شود؟ همان فتوای مفتی دوم وهابی ها که بود، یا ماجرای امروز آتش زدن یک مسجد و نمازگزارانش در یمن، چرا اینقدر حاد است نزاع فرقه های درونی مسلمانان؟
من در حدی نیستم که خیلی بفهمم ریشه ماجراها چیست و چه کار باید کرد. اما به عنوان یک مسلمان دغدغه این اتحاد را واقعا دارم، و البته این را هم می دانم که با حلوا حلوا کردن رهبر و مسئولان ایران و تایید و تحسین چهار تا دانشمند یا غیر دانشمند چفیه به سر (که ظاهرا قیاقه های متکثرشان نمادی از تکثر مسلمانان است، گرچه معلوم نیست واقعا اینطور باشد) مساله دعوای شیعه و سنی حل نمی شود. اگر واقعا جدی هستیم در ماجرای اتحاد مسلمانان، باید مخالف های واقعی شیعه و سنی را ببینیم و بشناسیم. باید حرف های اصلی گروه های مختلف سنی ها مطرح شود، و همچنین حرفهای انبوه شیعیان افراطی و غالی و ضد سنی و ... مطرح و نقد شود تا بحث اتحاد جدی شود وگرنه همه اش حرف است و حرف باد هواست.
این یک نکته. نکته دیگر هم این است که واقعا ما شیعیان باید خیلی مسئولانه تر با این قضیه برخورد کنیم. اگر واقعا بنای کنار گذاشتن اختلافات شیعه و سنی را داریم، من به عنوان یک شیعه اعتراف می کنم که حداقل نصف مشکلات و منازعات پیروان این دو مذهب تقصیر شیعیان است! هم علمای شیعه و هم عوام شیعه، هم افراطی های شیعه که بی شرمانه اتهامات و الفاظی قبیحی برای مقدسات اهل سنت و خود ایشان به کار می برند، هم منطقی های شیعه که هیچ وقت جدی و محکم حلوی ترک تازی های شیعیان افراطی علیه سنی ها را نگرفته اند. تعارف که نداریم، هنوز سه دهه نگذشته از وقتی که منبری های ما پیروان مذهب اهل سنت را (با عرض معذرت) «سگ سنی» می نامیدند. هنوز هست در کتاب های شیعیان، انبوه احادیث پرت و پلا و سراسر جعل و هجو که اهل سنت را بیرون از دین و شایسته چه و چه می داند. هنوز که هنوز است مداحان و بانیان و حتی بعضی از روحانیان مجالس مذهبی شیعیان، مراسم عمرکشان برگزار می کنند و به مقدسات اهل سنت توهین های وقیحانه می کنند. هنوز که هنوز است در مجالس شیعیان مورد حمایت نهادهای رسمی ما اشعاری از این دست خوانده می شود که: نماز بی ولای او [امام علی] / عبادتی است بی وضو / به منکر علی بگو / نماز خود قضا کند. هنوز اکثر روحانیون شیعه لعنت فرستادن بر خلفای سه گانه را بر صواب و موجب ثواب می دانند. و هنوز ... با اینهمه، دیگر کدام اتحاد اسلامی؟
واقعا اگر من و شما و رهبر معظم و بقیه در بحث اتحاد اسلامی جدی هستیم، به نظر من مقدمه واجبش یک جور بازنگری و شاید «انتقاد از خود» است در درون شیعیان. ما خیلی مقصریم در دور شدن اهل تشیع و تسنن. لازمه این انتقاد از خود که گفتم هم دست کشیدن از اعتقادات و حتی انصراف از پایبندی به حقانیت شیعه نیست. لازمه اش نوعی رواداری است. گیرم تو باورمندی که او بر حق نیست؛ انسان که هست. «اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق» یا در دین با تو برادر است یا (لااقل) در خلقت با تو برابر. ما از علی هم شیعه تر، بلکه از پیامبر هم مسلمان تر و از خدا سختگیرتریم؟ مگر قرآن نگفته «تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینهم ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت»؟ پس مشکل از خدا و پیغمبر و امام و قرآن نیست. مشکل از مزخرفاتی است که ما در ذهن پرورده ایم، یا سالها در ذهن ما فرو کرده اند. اتحاد اسلامی، اگر شوخی اش نگیریم، جرأت می خواهد. آیا ما حاضریم جرأت نقد خود و گذشته و در یک کلام «نقد تشیع» را داشته باشیم و به خرجش دهیم؟ هم جرأت و هم صداقت با خویشتن می خواهد به قدر کوه. آیا کسی پایه این کار هست؟ آیا جرأتش هست؟
پ.ن. یک نکته که می خواستم حتما بنویسم و یادم رفت هم این بود که یک نمونه آشکار از جفاهای ما شیعیان به اهل سنت همین ماجرای ملموس و مصداقی است، که هنوز که هنوز است اهل سنت در تهران (این ام القرای اسلامی) از حق داشتن یک مسجد محروم اند. اصلا همه منازعات دیگر اهل سنت با جمهوری اسلامی به کنار؛ همین یک ظلم آشکار را بگیرید، بقیه هم پیشکش. آیا رهبری معظم و مراجع قم و حوزه های علمیه و آخوندهای منبری تهران و قم و مشهد و اصفهان حاضرند به ملزومات ایده اتحاد اسلامی پایبند باشند؟ گفتم؛ بر فرض در همه بحثها حق با شیعیان؛ در این یک مورد آیا نظام جمهوری اسلامی حاضر است کوتاه بیاید و در شهری که یهودی و مسیحی و زرتشتی عبادتگاه های خود را دارند، به مسلمانان اهل سنت هم اجازه داشتن مسجد بدهد؟
این روزها که ایام ولادت پیامبر بوده و کنفرانس وحدت اسلامی در تهران دارد برگزار می شود و کلا از روزی که آقای خامنه ای نام «اتحاد اسلامی» را برای امسال انتخاب کرده، این موضوع در گوشه کنار ذهنم بوده و هست که واقعا اتحاد مسلمانان که چیز خوبی است. جنگ و دعوای شیعه و سنی هم همه جورش زشت و نفرت انگیز است، تاریخی اش و سیاسی اش و فرهنگی و اعتقادی اش. منطقا هیچ آدم عاقلی هم در میان مسلمانان نباید دنبال فتنه انگیزی و آتش افروزی بین سنی و شیعه باشد. پس چرا اینهمه ما مشکل داریم در بین پیروان این مذهب، که در جاهای دیگر و مذاهب دیگر شاید اینقدر شدید یا عمیق یا کشدار نباشد؟ حالا مقایسه اسلام و ادیان دیگر و مذاهبشان به کنار؛ مشکل شیعیان و سنی ها چیست که حل نمی شود؟ همان فتوای مفتی دوم وهابی ها که بود، یا ماجرای امروز آتش زدن یک مسجد و نمازگزارانش در یمن، چرا اینقدر حاد است نزاع فرقه های درونی مسلمانان؟
من در حدی نیستم که خیلی بفهمم ریشه ماجراها چیست و چه کار باید کرد. اما به عنوان یک مسلمان دغدغه این اتحاد را واقعا دارم، و البته این را هم می دانم که با حلوا حلوا کردن رهبر و مسئولان ایران و تایید و تحسین چهار تا دانشمند یا غیر دانشمند چفیه به سر (که ظاهرا قیاقه های متکثرشان نمادی از تکثر مسلمانان است، گرچه معلوم نیست واقعا اینطور باشد) مساله دعوای شیعه و سنی حل نمی شود. اگر واقعا جدی هستیم در ماجرای اتحاد مسلمانان، باید مخالف های واقعی شیعه و سنی را ببینیم و بشناسیم. باید حرف های اصلی گروه های مختلف سنی ها مطرح شود، و همچنین حرفهای انبوه شیعیان افراطی و غالی و ضد سنی و ... مطرح و نقد شود تا بحث اتحاد جدی شود وگرنه همه اش حرف است و حرف باد هواست.
این یک نکته. نکته دیگر هم این است که واقعا ما شیعیان باید خیلی مسئولانه تر با این قضیه برخورد کنیم. اگر واقعا بنای کنار گذاشتن اختلافات شیعه و سنی را داریم، من به عنوان یک شیعه اعتراف می کنم که حداقل نصف مشکلات و منازعات پیروان این دو مذهب تقصیر شیعیان است! هم علمای شیعه و هم عوام شیعه، هم افراطی های شیعه که بی شرمانه اتهامات و الفاظی قبیحی برای مقدسات اهل سنت و خود ایشان به کار می برند، هم منطقی های شیعه که هیچ وقت جدی و محکم حلوی ترک تازی های شیعیان افراطی علیه سنی ها را نگرفته اند. تعارف که نداریم، هنوز سه دهه نگذشته از وقتی که منبری های ما پیروان مذهب اهل سنت را (با عرض معذرت) «سگ سنی» می نامیدند. هنوز هست در کتاب های شیعیان، انبوه احادیث پرت و پلا و سراسر جعل و هجو که اهل سنت را بیرون از دین و شایسته چه و چه می داند. هنوز که هنوز است مداحان و بانیان و حتی بعضی از روحانیان مجالس مذهبی شیعیان، مراسم عمرکشان برگزار می کنند و به مقدسات اهل سنت توهین های وقیحانه می کنند. هنوز که هنوز است در مجالس شیعیان مورد حمایت نهادهای رسمی ما اشعاری از این دست خوانده می شود که: نماز بی ولای او [امام علی] / عبادتی است بی وضو / به منکر علی بگو / نماز خود قضا کند. هنوز اکثر روحانیون شیعه لعنت فرستادن بر خلفای سه گانه را بر صواب و موجب ثواب می دانند. و هنوز ... با اینهمه، دیگر کدام اتحاد اسلامی؟
واقعا اگر من و شما و رهبر معظم و بقیه در بحث اتحاد اسلامی جدی هستیم، به نظر من مقدمه واجبش یک جور بازنگری و شاید «انتقاد از خود» است در درون شیعیان. ما خیلی مقصریم در دور شدن اهل تشیع و تسنن. لازمه این انتقاد از خود که گفتم هم دست کشیدن از اعتقادات و حتی انصراف از پایبندی به حقانیت شیعه نیست. لازمه اش نوعی رواداری است. گیرم تو باورمندی که او بر حق نیست؛ انسان که هست. «اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق» یا در دین با تو برادر است یا (لااقل) در خلقت با تو برابر. ما از علی هم شیعه تر، بلکه از پیامبر هم مسلمان تر و از خدا سختگیرتریم؟ مگر قرآن نگفته «تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینهم ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت»؟ پس مشکل از خدا و پیغمبر و امام و قرآن نیست. مشکل از مزخرفاتی است که ما در ذهن پرورده ایم، یا سالها در ذهن ما فرو کرده اند. اتحاد اسلامی، اگر شوخی اش نگیریم، جرأت می خواهد. آیا ما حاضریم جرأت نقد خود و گذشته و در یک کلام «نقد تشیع» را داشته باشیم و به خرجش دهیم؟ هم جرأت و هم صداقت با خویشتن می خواهد به قدر کوه. آیا کسی پایه این کار هست؟ آیا جرأتش هست؟
پ.ن. یک نکته که می خواستم حتما بنویسم و یادم رفت هم این بود که یک نمونه آشکار از جفاهای ما شیعیان به اهل سنت همین ماجرای ملموس و مصداقی است، که هنوز که هنوز است اهل سنت در تهران (این ام القرای اسلامی) از حق داشتن یک مسجد محروم اند. اصلا همه منازعات دیگر اهل سنت با جمهوری اسلامی به کنار؛ همین یک ظلم آشکار را بگیرید، بقیه هم پیشکش. آیا رهبری معظم و مراجع قم و حوزه های علمیه و آخوندهای منبری تهران و قم و مشهد و اصفهان حاضرند به ملزومات ایده اتحاد اسلامی پایبند باشند؟ گفتم؛ بر فرض در همه بحثها حق با شیعیان؛ در این یک مورد آیا نظام جمهوری اسلامی حاضر است کوتاه بیاید و در شهری که یهودی و مسیحی و زرتشتی عبادتگاه های خود را دارند، به مسلمانان اهل سنت هم اجازه داشتن مسجد بدهد؟