۱۹ خرداد
شايد پيش آمده باشد براي هر نويسندهاي، اعم از وبلاگنويس يا روزنامه نگار، كه در مقطعي حس ميكند راه نوشتنش بسته شده. نه فقط وقتهايي كه آدم حس نوشتن ندارد يا حرفي براي گفتن ندارد، بلكه منظورم وقتهايي است كه آدم هم حس دارد و هم حال و هم حرف، اما «دستش نميرود به نوشتن». اين حالت را ميگويم قلمخشكيدگي. دچار چنين حالتي شدهام جديدا. سخت ميتوانم در وبلاگ بنويسم. نميدانم چه چيزي در وبلاگ هست كه اينطورم ميكند، چون در روزنامه همچين مشكلي ندارم معمولا. واقعا نميدانم مشكل دقيقا از چيست، وگرنه حلش ميكردم خب! نميدانم وبلاگ ديگر برايم جذابيتي ندارد، يا انگيزهاي كه در روزنامه و يا گفتگوهاي دوستانه ارضا نشود ندارم، يا حس ميكنم خيلي قلمم در وبلاگ محصور است يا چي. فقط ميدانم كه يك عاملي كه به آن دامن زده، نداشتن اينترنت پرسرعت و دائمي است. اگرچه عامل اصلي نيست، چون وقتي داشتم هم باز مشكل قلمخشكيدگي را داشتم. كاش براي قلم آدم هم مثل بدن آدم، دكتر بدرد ميخورد.
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/1016
این که چیزی نیس یه موقع هایی آدم دچار کامنت خشکی هم میشه. مث خود من تا حالا 100 بار اومدم اینجا ولی هیچ وقت کامنت نذاشتم نه که نخوام ونتونم به قول تو خشک شده بودم.ولی امروز دیدم که اول از همه اومدم کفتم بهترین فرصته برای آشنایی .حالا یهو دیدی برای تو هم بهترین فرصت برای آپ کردن دست داد.
الپر فكر كنم دردت، درد مطبوع تولدي ديگر است. "نمايش" انتخابات آخوندها نزديك است. مانده اي اين وسط راه آن چه خردت مي گويد بروي و يا چون برخي از دوستان مشاركتي ات رهرو راستين بوي چس ماتحت چند تا آخوند قزميت بشوي؟ چند تا مافنگي بيسواد ولي قمپز در كن كه بد جوري دلشان براي صندلي رياست جمهوري و رئيس مجلسي و ...كذا و كذايشان ( و هزار البته رايحه ي خوش دلارهاي نفتي) تنگ شده است. بهترين فرزندان ايران با رشادت و فداكاري خود و خريدن انواع ستم ها از زندان و شكنجه و همه گونه محروميت ها ... حاكميت را مجبور كرده اند نتواند همه روزنه ها را آنطور كه دلش مي خواهد ببندد. حالا برخي دوستان تو و ساير آخونداي كون گشاد رانده شده، موقع انتخابات قلفتي مي پرند وسط از اين نمد براي خودشان كلاهي ببافند. اين احساس قلم خشكيدگي هم كه ميگي در روزنامه وجود ندارد، احتمالا به خاطر اينه كه اونجا به خاطر سانسور مجبوري حرف هاي كليشه اي بي خاصيت بنويسي!!
مطابق آخرین اخبار وضعیت جسمی عباس حکیمزاده و احسان منصوری، دو تن از ۸ بازداشتی پلیتکنیک، بسیار وخیم است. برادران دربندتان را فراموش نکنید!
يه وقتايي ادم هنگ ميكنه اساسي
الپر جان قلم خشکیدگی کدام است؟ گرفتی ما رو یا هنوز نفهمیدی از کجا خوردی؟ سرت گرم نامزد بازی بوده و حالا ماه عسل - وبلاگنویسی به گرد هیچکدام نمیرسه و نباید هم برسه.
مبارک باشه عزیز من. از صمیم قلب برای هر دوی شما خوشحالام.
کاش....
(من هم الان دچار کامنت خشکیدگی ام!)
الپر اگر آقاي ميردامادي را مي بيني بهش بگو برادر آخه يه خورده پرنسيب سياسي داشتن هم خوبه. سال هاست آن ها به مرگ مي گيرن تا شما ها به تب راضي بشين. حالا اگه بيكاري داره فشار مياره و مي خواهيد قباتان را به جايي آويزون كنين، لااقل اول يه كم ناز كنين و بگين در انتخابات شركت نمي كنيم. بلكه طرف يه كم حساب كار خودشو بكنه و زياد افتضاح در نياره. فرقي كه اين دفعه هست و با هوشياري بايد ازش استفاده كرد اينه كه گه ترين آدم هايي كه داشتن در مجلس و دولت رو كرده اند و از اينا گه تر و ولايتي تر در اين سياره وجود نداره. مگر اين كه از عراق و لبنان وارد كنند:) اين دفعه آخر خطه يا از هم فرو مي پاشه يا بايد جهت عوض بشه. برا جلوگيري از فروپاشيدنش امام زمان هم كاري از دستش بر نمياد. اما اگر جبرا جهت عوض بشه كه شما خود به خود دست بالا را داريد. پس درايت به خرج بدهيد و امتياز بيشتري بگيريد. وقتي ذوب شدگان ولايت به افروغ فحش ناموسي ميدن و به قتل تهديد ميشه.. وقتي رفسنجاني ميگه ميخوان منو بزنن ديگه شما ها حساب كار خودتون را بكنين و زر مفت نزننين. من الان دارم كم كم به اين فكر ميكنم كه اين سيد عقده اي خل كم كم ديگه نمي تونه حريف ذوب شده هاش بشه و قدرتش در برابر رايحه خوش دلارهاي نفتي 70 دلاري كاربردي نداره. اينجاست كه حالت هرج ومرج و فروپاشي قابل تجسم است.
سخنان آيت الله مهدوي كني درباره ي سخنان اخير منتظري در وبلاگم منتشر شده است. ببينيد.
تجسم کنید این هیئت جمع آوری ""آثار"" احمدی نژاد با روپوش سفید و میکروسکوپ و یک گاری با چند تا سطل زباله دنبال او روانند و هر فضله ای (ریدمانی) که از او بر زمین می افکند، فورا آزمایش میکنند. آن هایی که در آن لوبیا است در یک سطل، آن هایی کهدر آن نخود کشف می کنند در سطل دیگر... حالا فکر می کنید در آثار آقای خاتمی دنبال چی باید بگردند؟ خب معلومه خورده شکلات :) یکی نیس بگه مردان حسابی این لوبیاهای به این درشتی چرا پدر میکروسکوپ را در می آرید؟ :)
الپر چند روزي بود مي خواستم يه چيزكي براي ازدواجت بنويسم. امروز جبران شد:
کوچه های خیال را /
گلاب و جارو می کنم /
تن دیوارها را /
غرق /
در گل سرخ... /
عروس مهربانی ها /
نازکنان /
نازکنان /
نازکنان /
می گذرد /
نگاهش می کنم /
نگاهش می کنم /
نگاهش می کنم.../
کوچه تمام نمی شود!
آره كاملا با جمله آخرت موافقم...
سلام
وبلاگ جالبي داريد. كاش زود تر با آن آشنا شده بودم.
اميدوارم هميشه قلمتان با طراوت باشد.
موفق باشيد
کميته آموزش جبهه مشارکت ايران اسلامي حوزه اصفهان برگزار مي کند
نخستين جشنواره سراسري داستان کوتاهِ کوتاه
سرزمين مادري ما
برای اطلاع از شرایط شرکت در این جشنواره به وبلاگ زیر مراجعه فرمایید isfmosharekat.blogfa.com
ارتباط با ما:
Email: isfmosharekat@yahoo.com
از آنجا که این جشنواره از سوی یک نهاد غیر دولتی برگزار می شود،
شما سرور گرامی ما را در خبررسانی این جشنواره از هر طریق ممکن یاری نمایید.
منتظر پیشنهادها و مطالب شما هستیم.
دوستان! از آنجا كه تني چند از شما سروران به ريشهيابي رفتار دولت و شخص رئيس دولت پرداختهايد حقير هم نظر خود را ميگويم.
بنده هم معتقدم كه بايد از فضاي توهم توطئه خارج شويم. . به نظرم اين موعودگرايي نميتواند علت تامه اين جنگ افروزيها باشد. واقعا نميتوانم باور كنم كه آقاي بوش ميلياردها دلار ثروت آمريكا و جان هزاران سرباز آن را فقط به خاطر عقايد مذهبي خود به خطر انداخته باشد. اصولا نظام سياسي و اقتصادي امريكا چنين اجازهاي را به او نميدهد چون او هم در اين نظام يك مهره است هرچند مهرهاي درشتتر و قويتر اما بايد چارچوب را رعايت كند. چارچوبي كه هدف نهايي آن تامين منافع ملي و اقتصادي امريكا در دراز مدت است و حال اگر در اين راه موعودگرايي و مذهببازي هم به كارش كمك كند از آن به عنوان پوشش و ويترين استفاده ميكند.
در مورد دولت خودمان هم با تمام غلظتي كه به اين موعودگرايي و مذهبگرايي خود براي توجيه رفتار تهاجمي با ديگران و بر طبل جنگ زدن ميدهد اما به نظر من باز هم علت اصلي ساده و در عين حال پنهان آن مثل همان دم خروس معروف خود را نشان ميدهد. اما اين دم خروس چيست ؟ جواب من اين است: شكست اقتصادي !!
شايد كسي بگويد چه ربطي دارد؟ پس اجازه بدهيد توضيح بدهم. گفتم رفتار تهاجمي با ديگران و اين ديگران كلمهاي كليدي در اين مطلب است. آن را به ياد داشته باشيد تا دوباره به آن برگرديم.
اما هر نظام و دولتي برخاسته از بخشي از جامعه است و بنابراين طبقه خاصي از جامعه را نمايندگي ميكند. در نتيجه خود را بيشتر از همه به طبقهاي پاسخگو ميداند كه از آن برخاسته است. دولت خاتمي برخاسته از طبقه متوسط و روشنفكر جامعه بود و طبيعتا به دنبال دغدغههاي اين قشر از جمله توسعه سياسي و دمكراسي بود. اما دولت احمدينژاد از كدام طبقه برخاسته و خود را ملزم به پاسخگويي به آن ميداند؟ به عقيده من طبقه حاشيهنشين اقتصادي.
اما خصوصيات اين طبقه چيست؟ طبقهاي كه همواره در حاشيه مناسبات اقتصادي سالم و ناسالم جامعه جاي گرفته و به طبع نقش درخوري پيدا نكرده است. از همين رو كمترين بهره اقتصادي را از توسعه برده و بار فقر هميشه بر دوشش سنگيني ميكند. اين طبقه به شدت مذهبيست چون مذهب علاوه بر تسكين دردهاي او برايش هويت تعريف ميكند. هويتي كه در برابر «ديگران» پيدا ميكند و حتي باعث ميشود بجاي رنج بردن از فقر خود لحظاتي به آن افتخار كند!! از اقتصاد چيزي نميداند و نميداند كه فقر او حاصل عوامل پيچيده فرهنگي و اجتماعي است. طبق تعريف سادهاي كه او و مذهبش دارند اين «ديگران» هستند كه حق او را خوردهاند و باعث فقر او هستند. اما اين «ديگران» براي او چه كساني هستند؟ در ميان جامعه خودش مرفهين و در جامعه جهاني استكبار و امريكا و اسراييل!! اين «ديگران» البته از نظر مذهبي با او متفاوتند اما دوستان! آدرس را اشتباه نرويم! علت دشمني با «ديگران» مذهبي نيست بلكه همان اقتصاد به ظاهر بيمقدار است! بله! آن بي همهچيزها حق ما را خوردهاند! اما البته متفاوت بودن عقايد مذهبي بهترين بهانه براي پوشاندن دليل اصلي و شعلهور كردن نفرت است.
خب! حالا دولتي از طرف اين طبقه روي كار آمده است. خواسته آنها از دولتشان چيست؟ معلوم است: بهبود وضع اقتصادي و بهتر شدن زندگيشان. اما اين دولت به دليل ماهيت خود ناتوان از اين كار است. اقتصاد٬ سياست و فرهنگ رابطهاي عميق با هم دارند و خيال خام است كه فكر كنيم با سياست عقبمانده و فرهنگ بدوي ميتوان به اقتصاد پيشرفته رسيد. پس اين دولت بايد چكار كند؟ چه جوابي به دوستدارانش و طبقهاش بدهد؟ كليد همان «ديگران» است!
چه راهي بهتر از اينكه به «ديگران» حمله كند؟ همانها كه به باور اين دوستداران باعث اين فقر و بدبختي هستند. اين حمله در داخل با حمله به «ديگران» در قالب طرح امنيت اجتماعي و غيره و در خارج با رجز خواني براي امريكا و اسراييل انجام ميشود. مطمئنم كه احمدي نژاد خواستار جنگ واقعي با آنها نيست. فقط به اين ترتيب در ظاهر احساسات مذهبي دوستداران احمدينژاد سيراب ميشود اما در باطن ناراحتي آنها از ناكارآمدي دولتشان كمتر ميشود. به اين ترتيب از نظر آنها گرچه دولتشان نتوانسته چيزي براي آنان بياورد اما در عوض دارد «كاري» آنجام ميدهد! دارد به آن «ديگران» و به آن كافرها كه باعث فقر و مسكنت آنها هستند حمله ميكند!!!
بله دوستان! اين دولت و رئيسش ناگزير از اين كارها هستند! نفرت التيام يافته و احيانا ثواب جمع شده تنها چيزيست كه احمدينژاد ميتواند در سفرههاي خالي دوستدارانش بگذارد!
تحليل بسيار هوشمندانه اي آقاي راشين. ممنون!
همون يبوست ادبي رو مي گيد ديگه؟
سیب زمینی های ما گندیده اند.
سلام .ما که نوشته های شما را خواندیم. شما هم اگر وقت کردید این نوشته را بخوانید. شاید در آن نکته مفیدی بود.اگر نظرتان را هم بفرمایید که خیلی بهتر می شود. زنده باشید
|