پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر






در ادامه بحث اين روزها ...

آيا آنها واقعا اصلاح طلب بودند؟
انصافا نبودند. همه يا لااقل اكثر كساني كه بعد از دوم خرداد صاحب آن شدند و به جايي رسيدند و به قول مردم بار خود را بستند، واقعا اصلاح طلب نبودند. نه در روش، نه در منش، نه در گفتار و نه در رفتار و نه در افكار و اهداف؛ در هيچ بخشي اصلاح طلب نبودند و اصلاح طلبانه عمل نكردند. عادت‌هاي انقلابي آنها، جزميت‌هاي مذهبي و اجتماعي و فرهنگي آنها، تعلقات محافظه‌كارانه سياسي آنها، ساده‌سازي‌هاي فكري و روشي و اقتصادي آنها ... و خداوكيلي ما چه زودباور بوديم كه باور كرديم آنها جدا اصلاح طلب اند!

اين جماعت «از انقلاب گذشته» را چه به اصلاحات؟ مگر آنها چه كم از كساني داشتند كه در جناح مقابل بر انحصار در قدرت پافشاري مي‌كردند؟ مگر بخش عمده ادبيات تندروهاي امروز در سياست خارجي، اقتصاد، سياست داخلي، مسائل فرهنگي و امور اجتماعي ميراث تندروهاي دهه 60 نيست؟ مگر تبار كساني كه بدترين روش‌ها را در نهادهاي امنيتي و شبه نظامي عليه اصلاحات به كار گرفتند، ‌به بسياري از همان‌هايي نمي‌رسد كه در رأس اصلاحات قرار داشتند؟ به نظر من اين دفاعيه حجاريان مسموع نيست كه «ما سيستم امنيتي را دموكراتيك تعبيه كرديم، اينها منحرفش كردند.» ما كه اين سخن كهنه را قبول نداريم كه شما «مأمور به تكليف هستيد نه نتيجه.» شما پايه‌گذار روش‌ها، ساختارها، روندها، گفتارها و رفتارهايي بوده‌ايد كه به هرحال با حقوق بشر، دموكراسي، مدنيت و اصلاحات سازگار نيست. نه وقتي شروع كرده‌ايد سازگار بوده، نه الان كه ديگران ادامه داده‌اند سازگار است و نه نشانه‌اي در تئوري يا عمل براي وقوع چنين سازگاري اي وجود دارد. واقعا بعد از اينهمه ناكامي در تئوري و عمل، ما به چه چيز اين جماعت اصلاح طلب - به نام و نه به صفت – بايد اعتماد كنيم؟

اول، شفاف كنم: حرف من، حرف بچه‌گانه چپ‌هاي زير 18 سال و بخشي از تحكيمي‌هاي امروز يا حرف عقده‌اي‌وار ضربه خورده ها از انقلاب و جمهوري اسلامي نيست كه ترجيع بند حرفهايشان درخواست محاكمه سران رژيم اعم از راست و چپ به اتهام اعدام‌ها و سركوب‌هاي كهنه و به تاريخ پيوسته، است. اما من مي‌خواهم از اين واقعيت پرده‌برداري و گردگيري كنم كه مگر مي‌شود از كساني كه سالهاي سال حذف كرده‌اند و به حاشيه برده‌اند و منع كرده‌اند و خشم داشته‌اند، انتظار داشت كه باني تقويت جامعه مدني، ترويج انديشه‌ها و ارزش‌هاي آزادي‌خواهانه و ترميم ساختارها و تصحيح روش‌هاي گذشته – كه گاهي خود معمار آنها بوده‌اند – باشند؟

دقت كنيد: من به آنها حق تغيير مي‌دهم، حق بازبيني مي‌دهم، حق نقد خود مي‌دهم. آنها از نظر من مي‌توانند پيكر بي‌جان گذشته را تشريح كنند و بخشهايي از آن را نقد يا از آن دفاع كنند. حتي در برابر اصلاح گذشته و اثبات ارزش‌هاي امروز و تثبيت روندهاي امروزين هم مي‌توانند «حامي» باشند. حرف من هم اين نيست كه از نسل قبل و انقلابيون ديروز سلب حق كنم، صرفا در مقام تحليل هستم. مي‌گويم «حامي» قبول، اما آيا اينها مي‌توانند «باني» يا «هادي» روندهاي اصلاحي باشند؟ و آيا مي‌توان اختيار كار اصلاحات را به دست ايشان سپرد و آسوده خاطر بود؟ من كه ترديد دارم.

ضد انقلاب باش و نترس
اصلاح طلب، به باور من، كسي است كه در درجه اول انقلابي نباشد. اين يك تعريف جامع و مانع نيست، يك قيد مطلق است. اگر كسي انقلابي باشد يا انقلابي سخن بگويد يا انقلابي رفتار كند، اشكالي ندارد چنين باشد، اما هرچه باشد اصلاح طلب نيست. اصلاح طلب بودن يك عنوان افتخارآميز يا يك ماسك سياسي نيست كه كسي با آن بخواهد منزلت كسب كند يا كاسبي كند. البته اين نيست به معناي اين است كه نبايد باشد، نه اينكه نبوده است. چرا، اتفاقا بوده است. دكان اصلاح طلبي اگر براي اصلاحات آب نداشته، تا الان براي خيلي‌ها نان داشته است. اگر اين اصلاح-كاسبي تا ديروز پنهان و در لفافه بود، امروز خيلي واضح و علني هم شده است. دولتمردان و قدرتمندان ديروز، امروز اصلا انكار نمي‌كنند كه مي‌خواهند پست‌هاي از دست رفته را دوباره بدست گيرند. اما در كنه مطلب هم كه مي‌رويم، ايده‌هاي اصلاح‌طلبانه كه يافت نمي‌شود هيچ، اساسا چيزي جز قدرت‌جويي عريان ديده نمي‌شود.

به نظر من مهمترين يا دست‌كم يكي از مهترين آفت‌هاي اصلاح طلبي در هشت سال 84-76 آميخته شدن اين ماجرا به رسوبات نظري و روشي عصر انقلاب بوده است، و اين امر انجام نشده و نمي‌تواند بشود مگر به دست نسل انقلاب، يعني نسلي كه حاملان آن گفتمان هستند. اين يك دو دو تا چهار تاي ساده و منطقي است: حاملان گفتمان انقلابي نمي‌توانند عاملان پروژه اصلاح طلبي باشند. اين دو با هم نمي‌خواند، رسوبات انقلابي‌گري هم كه به اين راحتي از دست و ذهن كسي پاك نمي‌شود، هم ذهنيت‌هايش مي‌ماند و هم تجربه‌هايش سنگيني مي‌كند. لاجرم اين وسط ارزش‌ها و روش‌هاي اصلاح طلبانه اند كه قرباني مي‌شوند. كينه‌هاي عصر انقلاب است كه زنده مي‌شود، منازعات آن زمانه است كه بازتوليد مي‌شود، خطوط رنگ و رو رفته انقلاب است كه از نو ترسيم مي‌شود، معناها و الگوهاي سخت و خشن انقلاب است كه به شكل و شمايل جديد اما با همان درون‌مايه‌هاي قديمي عرضه مي‌شود. ديگر چيزي از اصلاحات نمي‌ماند، جز «تداوم انقلاب».

اين تعبير آشنا نيست؟ چرا. اين همان تعبيري است كه اصلاح طلبان خط امامي درباره اصلاحات مورد نظر خودشان بيان مي‌كنند. آنها اصلاحات را بازگشت به قرائت اصيل خود از انقلاب مي‌دانند، نه حتي ترميم و تصحيح مسير. آنها قصد «اصلاح انقلاب» را ندارند، اتفاقا مي‌خواهند انقلاب را تداوم ببخشند. آنها در شديدترين تعبيرات، قائل به «تحريف» انقلاب اند و بدين سان خود را مناديان «بازگشت» به گذشته‌هاي خوب مي‌دانند، نه «تغيير» و «تحول» در وضع موجود و يا بازبيني و «بازانديشي» در روندهاي گذشته. واضح است كه آنها انقلابي‌هايي بوده‌اند كه اكنون در بهترين حالت محافظه‌كار هستند و بلكه به يك معنا ارتدوكس؛ واضحا طرفدار اصالت 57 تا 68 كه از آن به بعد از مسير صحيح منحرف شده است! آيا واقعا مي‌توان نام اين تفاسير را اصلاح طلبي گذاشت؟

*  *  *

شايد اينطور كه بلند بلند دارم فكرهاي بدبد مي‌كنم، به نظر برسد خيلي از حرفهايي كه قبلا در همين وبلاگ نوشته‌ام با اين تلقي‌ها از اصلاحات و اصلاح طلبان تناقض دارد. خودم بعيد مي‌دانم، چون اينها افكار تازه‌ام نيستند. از خيلي قبل به اينها معتقد بوده‌ام. اما پس با اين افكار، چرا خودم هنوز اصلاح طلب مانده‌ام و تا اطلاع ثانوي خواهم ماند؟ و چرا حتي با آنكه مثلث هاشمي- خاتمي – كروبي به نظرم خيلي مسخره و احمقانه مي‌آيد، به نظرم چاره‌اي جز قلم زدن در دفاع از آن ندارم و نداريم؟ خواهم نوشت.
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt52/mt-tb.cgi/1025
نظرات شما:
1 # عباس :
ای ناقلا! همه رو که از روی دست خسرو ناقد نوشته ای! فقط يه کمی دير. ناقد همه اينها رو دو سه سال پيش تر از تو گفت و در شرق اون زمان هم منتشر شد: http://www.naghed.net/Maghale_ha/Shargh_bazgasht.htm http://www.naghed.net/Maghale_ha/Shargh_peace_war.htm يه بخشی از مقاله: اصلاحات و دگرگونى هاى اجتماعى در هر كشور و در هر جامعه اى، اگر قرار است بدون قهر و خشونت و خونريزى به پيش رود، به زمان نياز دارد و به قول معروف خمره رنگرزى نيست كه زود و بعد از دوره اى كوتاه نتيجه دهد. آنچه همه جا زود نتيجه مى دهد و به همان سرعت هم ويرانى و آوارگى به بار مى آورد، انقلاب است كه ما بارها در اينجا و آنجا شاهد تبعات آن بوده ايم. بنابراين نمى توان خواهان اصلاحات بود، ولى شعارهاى انقلابى داد. بارها شنيده ايم كه طرفداران اصلاحات- و گاه هم صدا با آنان، مخالفان اصلاحات- تناقض گويى را به حد اعلا رسانده اند و خواستار «اصلاحات انقلابى» شده اند. در حالى كه آغاز اصلاحات واقعى زمانى است كه ما به نقطه پايان تفكر انقلابى رسيده باشيم و ذهنيت عدم به كارگيرى خشونت بر ما غالب شده باشد. مادامى كه براى توصيف هر پديده اى از صفت «انقلابى» استفاده مى كنيم، خواسته يا ناخواسته، آگاهانه يا ناآگاهانه، به اصلاحات و راهكارهاى اصلاحى اعتقادى نداريم. نقطه پايان انقلاب و ذهنيت انقلابى، سرآغاز شروع اصلاحات به مفهوم واقعى آن است. شايد يكى از علل ناكامى تلاش هاى اصلاح طلبان در دوره اخير را نيز در همين امر بايد جست وجو كرد: جامه اصلاحات بر تن و تفكر انقلابى در سر. اصلاحات زمان مى خواهد و مراقبت هوشيارانه. اصلاحات نيز مانند هر پديده بهنجار ديگر بايد رشد طبيعى كند تا ثمر دهد. نمى توان با تزريق داروهاى گوناگون، پيكر اصلاحات را مصنوعاً فربه كرد و بدان دل خوش داشت. زمينه رشد آن را بايد فراهم آورد و شرايط اقليمى آن را بايد در نظر داشت. در زمين سوخته انقلاب و در دشت لم يزرع خشونت، تخم اصلاحات نتوان كاشت. نخست بايد كه باران بردبارى و مدارا بر اين زمين ببارد و شخم خرد و تفاهم خاك آن را بارور سازد تا نهال اصلاحات رفته رفته ريشه دواند و تنومند شود. بى ترديد اصلاحات آرام و دگرگونى هاى بنيادى هزينه هايى دارد كه هر ملتى ناگزير به پرداخت آن است؛ اگر كه بخواهد از دور باطل انقلاب- خشونت- انقلاب به درآيد. دردا و دريغا كه هزينه ها را كمابيش نسل جوان ميهنمان بايد متحمل شود. ولى چاره چيست؟ هميشه و همه جا چنين بوده است. من بر اين باورم كه نهال اصلاحات كه بذر آن در نهضت مشروطه خواهى و شايد پيش از آن و در دوران زمامدارى اميركبير كاشته شد و در سال هاى حكومت ملى دكتر مصدق آبيارى شد و از توفان انقلاب بهمن گذشت و نسيم ملايم دوم خرداد ۷۶ آن را هرس كرد، سرانجام در سايه خرد جمعى، شكيبايى و شجاعت مدنى به بار خواهد نشست و افتخار بارور شدن آن به نام جوانان هوشيار و بردبار ايرانى رقم خواهد خورد و ميوه آن به دامن فرزندانشان خواهد ريخت. خدا را كه چنين باد!
2 # محمدی :
دوست عزيز درباره اين نوشته ات حرف خيلي دارم. احساس مي كنم حرف دل همه ما را زدي.اتفاقا مي خواهم اگر امكانش باشد به سهم خودم درباره اين توهم بنويسم. سالهاي سال است كه هر كس هر حرفي زده،هر كس گفته كه بايد ريشه ها را ديد و سرشاخه ها را رها كرد تكفير شده. هر كس انقلاب و نظام و امام و قانون اساسي را نقد كرده بد شده . بهش لقب ساختار شكن داده اند! من اكبر گنجي را دوست دارم. صادق زيبا كلام را دوست دارم . براي اينكه فاصله بين خودشان و بچه هايشان را خوب مي فهمند. اما آنهايي كه يك شبه اصلاح طلب شدند چي ؟ آقا رفتارش در خانه در مدرسه در اداره و در هر جا با ديگري با فرودست تر از خودش ، با خانمش ،با بچه اش دموكراتيك نيست آن وقت ادعاي اصلاح طلبي مي كند. چند ماه پيش مصاحبه اعتماد با آقاي تاجيك را مي خواندم. همان شعر و شعارهاي هميشگي. گفته بود آقاي خاتمي تاكيد كرده است كه منشور اصلاح طلبي هر چه زودتر تدوين شود. جا به جا در مصاحبه عليه آنهايي كه صدايشان بلند بود سخن گفته. گفته كه اگر منشور تدوين شود مرز اصلاح طلبان واقعي با اصلاح طلبان قلابي روشن مي شود. يعني هر كس با آقايان همدم نيست مي رود خارج از دايره اصلاح طلبي! اين همان فاجعه اي است كه من نوعي اصلاح طلب را بيشتر از همه مي ترساند. خدا آخر عاقبت همه ما را با اين منشورها به خير كند. وقتي كه صحبت از عبور مي شود مصداق توطئه ، حتي الپر را هم خط خواهند زد چه برسد به بقيه. ماه پيش مقاله اي از داريوش سجادي را مي خواندم درباره مقابله حكومت با بدحجابي. باورم نمي شد كه آدمي كه اسم خودش را اصلاح طلب گذاشته بي حجابي را به سكسواليته غربي پيوند بزند و دست آخر هم به حکومت پیشنهاد بدهد که در ادارات و سازمانها به زنهای با حجاب تخفیف بدهند تا حجاب تبلیغ شود. این یعنی نمونه بارز دم زدن از حقوق بشر. بشری که به سبب عین ما نبودن باید فروتر از ما باشد ! پیامبر هم کفار را اینطوری مسلمان نکرد که ما به دنبالش هستیم. هنوز باور نکرده ایم دموکراسی یعنی ایران برای همه ایرانیان. مهم این است که کسی به وطنش و آینده وطنش حساس باشد. دلش برای آن بتپد.صادقانه حرف بزند و صادقانه عمل کند. هدف را وسیله خود قرار ندهد.حالا تحریمی باشد و یا نباشدمهم نیست . فردا سالروز درگذشت شریعتی است. این جمله اش را باید سرمشق داد برای همه آنهایی که همه این سالها بیشتر خودی را خط زده اند. خدایا به من تحمل عقیده مخالفم را ارزانی بفرما. سرمشق برای آنهایی که به نام اصلاح طلبی از له شدن حقوق نسلی که مثل خودشان فکر نمی کرد دفاع کردند. اسم این نسل را گذاشتند رادیکال ، ساختار شکن و چه و چه . خودشان هم صد البته معیار صدیق اصلاح طلبی! آدم وقتی بخواهد به هنگام نقد پایش را توی باتلاق بگذارد همین می شود دیگر. مبنای درستی برای قضاوت انتخاب نمی کند. هر روز دایره را تنگ تر می کند و جالب اینکه همه را هم به نام تعادل و دین خویی و فرهنگ دوستی در باتلاق تعصبات بی معنای خودش غرق می کند. بقیه حرفها بماند برای بعد.
کاملا درست و منطقی گفته ای مطلب جدیدی دارم که البته به فصاحت نوشته ی تو نیست اما بی ربط هم نیست
با مطلبي با عنوان فاجعه به روزم و با افتخار شما را ادد نموده ام
سلام جناب علی خان پیرحسین لو چطورید؟ چرا هرگز به خزعبلات من نظر نمیدی؟ بابا ما هم آدمیم ... .. .
6 # خواب طولاني :
احسنت! عالي بود. فقط با اين قسمتش مخالفم: "اين امر انجام نشده و نمي‌تواند بشود مگر به دست نسل انقلاب، يعني نسلي كه حاملان آن گفتمان هستند." يك بار امر سياست را به جوانها دادند براي 70 جد ما بس بود!!!
7 # خواب طولاني :
احسنت! عالي بود. فقط با اين قسمتش مخالفم: "اين امر انجام نشده و نمي‌تواند بشود مگر به دست نسل انقلاب، يعني نسلي كه حاملان آن گفتمان هستند." يك بار امر سياست را به جوانها دادند براي 70 جد ما بس بود!!!
8 # خواب طولاني :
احسنت! عالي بود. فقط با اين قسمتش مخالفم: "اين امر انجام نشده و نمي‌تواند بشود مگر به دست نسل انقلاب، يعني نسلي كه حاملان آن گفتمان هستند." يك بار امر سياست را به جوانها دادند براي 70 جد ما بس بود!!!
از اصلاحات تا انقلاب؟! یا از انقلاب تا اصلاحات؟! به نظر من از انقلاب تا انقلاب شده اوضاع! گرچه صرف با اصلاحات است!!
10 # آرش :
الپر يك نكته اي كه فكر كنم بايد در اين سري نوشته ها به آن بيشتر دقت كني خود همين عبارت "اصلاح طلبي" است. سياست در همه كشورها و همه انتخابات محورش بهتر كردن امور است از طريق اصلاح كردن. اين كه ويژه ايران نيست. همه كشورهاي پيشرفته دائم در حال اصلاح كردن هستند. بيشتر امور هم اصلاحش به اصلاح قانون بر مي گردد. حالا يا قوانين در سطح شوراي شهرها يا پارلمان استاني و يا در سطح فدرال (مثلا اينجا در كانادا). اين كلمه ي اصلاح طلبي كه ورد زبان اين ها شده مگر منظورشان چيزي غير از بهبود وضع موجود به طريق مسالمت آميز است؟؟؟ خب اين اگر با اصلاح قوانين همراه نباشد كه چشم بسته غيب گفتن است. خب همه مي خواهند به طريق مسالمت آميز تغييرات ايجاد كنند. اما در يك جامعه مدني- اعتراض، اعتصاب، بستن جاده، هو كردن سياستمدراني كه زير برنامه ها و قول هايشان مي زنند، به زور از ورود همكاران اعتصاب شكن به محل كار جلوگيري كردن و .... جزو جدايي ناپذير اصلاح كردن به نفع شهروندان است! من گاهي وقت ها تعجب مي كنم هي واژه اصلاحات را قر قره كردن!! انگار كه شق الاقمر است. هياهو براي هيچ!! خب برنامه ارائه بدهند. مثلا تمام سران موسوم به اصلاح طلب مغز انيشتني شان را روي هم بريزند به مردم بگويند ما مي خواهيم اين دو تا اصلاح را انجام بدهيم. اين هم برنامه ما براي عملي شدن آن مثلا در يك قرن آينده . هي با حرف هاي مفت خودشان را سرگرم كردن كه دردي ازشان دوا نمي شود. براي مردم كه من ذره اي ترديد ندارم دردي دوا نخواهند كرد. فرض كنيد آقاي كروبي دوباره بشود رئيس مجلس، آقاي خاتمي رئيس جمهور و آقاي رفسنجاني مثلا رئيس قوه قضاييه. وجدانا بگويند چه ايده هايي جديدي دارند؟ چه كاري از دستشان ساخته است؟ چند سال قبل كه اين لات و لومپن ها هنوز رايحه خوش دلارهاي نفتي را خوب استشمام نكرده بودند، آن وضع بود! حالا كه رفتن در آورده اند پورسانت هاي كلان كجا ها مي رفته و چه جوري بايد گرفت. اين وسط، عمود خيمه ولايت هم رو دوش همين هاست- از جنتي و مصباح گرفته تا گردن كلفت هاي ذوبي نيروهاي مسلح كه توسط رهبر دست چين شده اند !!
جانا سخن از زبان ما می گویی! این قضیه بحثی بود که پریروز حدود 2 ساعت با یکی از دوستانم داشتیم واقعاً هیچ جور نمیشه قبول کرد که بانی اصلاح طلبی، خودش از بانیان ضد اصلاح طلبی هم بوده باشه! در مورد مثلث هاشمی - خاتمی - کروبی هم با احمقانه بودنش موافقم و باز هم موافقم با اینکه باید در حمایت از همین مثلث تلاش کرد! شاید بشه یک مقدار از این وضعیت بحرانی خارج بشیم
12 # علي :
آفرين الپر! ازدواج محافظه كارت نكرده بهت تبريك مي گم! البته شايد ميخواي تند بري تا از سياست موثر عملي فاصله بگيري و فقط بشي نق زن! البته شوخي كردم واقعا عالي بود.هرچند ما جوانها راحت پذيرفتيم با اين طيف اصلاح طلبها كار كنيم چون اونها رو براي آينده دموكراسي نزديك تر و كم هزينه تر مي ديديم و باز هم چنين خواهيم كرد اما اين دليل نمي شود كه هزينه گذشته غير قابل دفاع آنها را هم ما پرداخت كنيم! يكي از اين اصلاح طلب ها كه بسيار هم وزين عمل مي كند تا جايي كه به رياست خانه احزاب رسيده از اين قماش است! دست او به خونهاي بسيار آلوده است تا جايي كه به هيچ عنوان نمي شود او را احيا كرد. به ويژه در آذربايجان فجايع او را نمي توان كتمان كرد. اعدامهاي بي منطقي كه گاه نصيب حتي زنان آبستن نيز شده است هرگز فراموش شدني نيست. همچنان كه اپوزيسيوني كه دستشان آلوده به خون است هرگز احيا نخواهند شد اينها هم چنانند. در برابر نسل اول و دوم انقلاب هر وقت از اصلاح طلبي دفاع كردم بسيار شنيدم كه اصلاح طلبي كه منادي آن سيد حسين موسوي تبريزي باشد ... اصلاح طلبان بايد صراحتا اشتباه را بپذيرند و آن را به شرايط زمان توجيه نكنند. در تيزهوشي عبدي شكي نيست و در تلاشهايي كه در راه آزادي انجام داده اما چرا همچنان روي قضيه سفارت آمريكا حساسيت دارد؟ جز اين است كه هويتش را با آن عجين مي داند؟ احتياجي به توجيه نيست اشتباه هم براي هر فعال سياسي طبيعي است. تا زماني كه نقد امام را جدي نگيريد همچنان در بر روي همين پاشنه خواهد چرخيد. رهبران بزرگ هم بسيار خطا كرده اند و مي كنند.
13 # علي :
آفرين الپر! ازدواج محافظه كارت نكرده بهت تبريك مي گم! البته شايد ميخواي تند بري تا از سياست موثر عملي فاصله بگيري و فقط بشي نق زن! البته شوخي كردم واقعا عالي بود.هرچند ما جوانها راحت پذيرفتيم با اين طيف اصلاح طلبها كار كنيم چون اونها رو براي آينده دموكراسي نزديك تر و كم هزينه تر مي ديديم و باز هم چنين خواهيم كرد اما اين دليل نمي شود كه هزينه گذشته غير قابل دفاع آنها را هم ما پرداخت كنيم! يكي از اين اصلاح طلب ها كه بسيار هم وزين عمل مي كند تا جايي كه به رياست خانه احزاب رسيده از اين قماش است! دست او به خونهاي بسيار آلوده است تا جايي كه به هيچ عنوان نمي شود او را احيا كرد. به ويژه در آذربايجان فجايع او را نمي توان كتمان كرد. اعدامهاي بي منطقي كه گاه نصيب حتي زنان آبستن نيز شده است هرگز فراموش شدني نيست. همچنان كه اپوزيسيوني كه دستشان آلوده به خون است هرگز احيا نخواهند شد اينها هم چنانند. در برابر نسل اول و دوم انقلاب هر وقت از اصلاح طلبي دفاع كردم بسيار شنيدم كه اصلاح طلبي كه منادي آن سيد حسين موسوي تبريزي باشد ... اصلاح طلبان بايد صراحتا اشتباه را بپذيرند و آن را به شرايط زمان توجيه نكنند. در تيزهوشي عبدي شكي نيست و در تلاشهايي كه در راه آزادي انجام داده اما چرا همچنان روي قضيه سفارت آمريكا حساسيت دارد؟ جز اين است كه هويتش را با آن عجين مي داند؟ احتياجي به توجيه نيست اشتباه هم براي هر فعال سياسي طبيعي است. تا زماني كه نقد امام را جدي نگيريد همچنان در بر روي همين پاشنه خواهد چرخيد. رهبران بزرگ هم بسيار خطا كرده اند و مي كنند.
مطلبت جالبی بود لذت بردم خوشحال میشم این پست رو بخونی و نظرت رو بگی http://dajal.blogfa.com/post-27.aspx و با اجازه لینکت کردم موفق باشی
15 # توکل :
به نظرم جالب آمد.









هاست و ثبت دومین